Ø¢Ùx85ارگÛx8cر ØxadرÙx81Ùx87 اÛx8c ساÛx8cت
در شمال ايران با نامهاى محلى «سرو كوهى» و «ماى مرز» در راميان- «ريس» در نور- «لمبير» در سوادكوه شناخته مىشود. در كتب طب سنتى با اسامى «ابهل» و «صافينا» نامبرده شده است. به فرانسوى Sabine و Genevrier sabine و Sabinier و Savinier و به انگليسى Savin و Savine گفته مىشود. گياهى است از ردۀ Coniferae تيرۀ Cupressaceae نام علمى آن Juniperus sabina L. و مترادف آن Sabina officinalis Garcke و Juniperus lycia Pall. مىباشد. ثمر درختچه را نيز «ابهل» يا «تخم وهل» مىنامند.
ابهل درختچهاى است كوچك كوتاه كه معمولا روى دامنههاى كوهستان به شكل پشته مىخزد. برگهاى آن معطّر به رنگ سبز غبارى و برگهاى اوليه سوزنى تيز و برگهاى ساقهها فلسى است كه اطراف ساقهها را در آغوش گرفته است. ميوۀ آن كوچك، كمى بزرگتر از نخود، كروى به رنگ آبى تيرۀ غبارآلود با u200a۶u200a-u200a۴u200a فلس مىباشد.
اين درختچه در كوهستانهاى اروپاى مركزى و جنوبى و غرب آسيا تا شمال سيبريه انتشار دارد. در ايران در ارتفاعات و در مرز فوقانى جنگلهاى شمال ايران ديده مىشود و در جنگلهاى نور و كجور تا ارتفاع u200a٣٣٠٠u200a متر بالا مىرود. معمولا از سرشاخههاى اين گياه كه پوشيده از برگهاى فلسىشكل كوچك و به شكل استوانه باريك و نازك است، به عنوان دارو استفاده مىشود و اغلب با گل و گاهى با ميوه نيز همراه است.
از نظر تركيبات شيميايى در برگها و سرشاخههاى گياه در حدود u200a٣u200a-u200a٢u200a درصد اسانس به نام اسانس سابين u200a١u200aوجود دارد. به علاوه داراى تانن، رزين و كمى قند مىباشد. در اسانس برگهاى گياه قسمت عمده يعنى در حدود نصف آن الكلى به نام سابينول u200a٢u200aمىباشد. به علاوه داراى ژرانيول u200a٣u200a، سيترونلّول u200a۴u200a، سابينن u200a۵u200aو. . . مىباشد. مادۀ سابينن در شكل راست آن در اسانس ابهل و همچنين در اسانس پونۀ كوهى وجود دارد.
برگ و ساقههاى برگدار باريك اين گياه داراى بويى تند شبيه بوى تربانتين و طعم آن تند و بسيار تلخ است كه مربوط به اسانس عامل آن مىباشد. ابهل مانند سداب بهطور كلى بسيار قاعدهآور است و اثر ابهل خيلى بيشتر مىباشد تا حدى كه گاهى موجب التهاب خارشآور شديدى در رحم شده و ممكن است موجب خونريزى شديد رحم شود و براى سقط جنين به كار مىرود كه خيلى مؤثر است. از نظر سقط جنين معمولا گرد آن را در حد خوراك روزانه u200a۵u200a/u200a١u200a-u200a١u200a گرم در u200a٢۴u200a ساعت تجويز مىكنند. در مورد استعمال داخلى و خوردن آن بايد خيلى بااحتياط عمل كرد و زير نظر پزشك باشد. در استعمال خارجى نيز براى بيمارىهاى جلدى نظير زگيلها مفيد است.
ابهل از نظر طبيعت طبق رأى حكماى طب سنتى گرم و خشك است خواص آن:
ضماد برگ آن به سر براى سرسام مفيد است و خوردن ميوۀ آن براى فلج و سستى نافع مىباشد. ريختن قطرۀ روغن ميوۀ آن در گوش براى رفع سنگينى شنوايى بسيار نافع است. و براى تهيۀ روغن آن ميوه را كوبيده در روغن كنجد ريخته در ظرف آهنى مىجوشانند تا سياه شود. اگر مخلوط ميوۀ آن را با عسل و آب غرغره كنند براى رفع درد بن دندان و تعفن دهان مفيد است. اگر u200a۴٠u200a گرم از ميوۀ آن را با u200a٢٠u200a گرم روغن گاو و u200a٢٠u200a گرم عسل مخلوط و بخورند براى نفستنگى مفيد است. خوردن دمكردۀ ميوۀ آن براى تحليل نفخ معده، استسقا، قاعده آوردن و سقط جنين مؤثر است. شياف آن كه با عسل تهيه شود نيز همين خواص را دارد. خوردن u200a١٢u200a گرم آن كرمهاى معده را مىكشد. اگر u200a۴٠u200a گرم پاككردۀ ميوۀ آن را با روغن گاو به قدرى كه روى آن را بپوشاند بپزند تا روغن جذب شود بعد آن را ساييده با u200a۴٠u200a گرم قند مخلوط و هر روز صبح u200a٨u200a گرم آن را اشخاص سردمزاج با آب گرم بخورند براى دردهاى اعضاى پايين بدن و بواسير و دفع كرمهاى روده نافع است. پاشيدن گرد آن روى زخمهاى بد و خورنده و التيام زخمهاى متعفن مفيد است. ماليدن آن با سركه به سر براى جلوگيرى از ريختن موى سر نافع است. مقدار خوراك آن طبق نظر حكماى طب سنتى تا u200a١٢u200a گرم است. مضّر معده و حلق است و از اين نظر بايد با عسل خورد. مضر كبد گرم است. و از اين نظر بايد با خولنجان خورد.
گرد ابهل: برگ ابهل به مقدار مورد نظر گرفته و در گرمخانه u200a٢۵u200a درجۀ سانتىگراد بخشكانند و نرم كوبيده از الك ابريشمى u200a١٢٠u200a بيرون كنند. اين گرد ميخچه را از بين مىبرد و مدّر و قاعدهآور است
گرد مخلوط براى ازدياد ترشح عادت ماهيانه: گرد ابهل u200a۵u200a گرم، گرد زنجبيل u200a۵u200a گرم و قند وانيلدار u200a۴٠u200a گرم. اينها را مخلوط كرده در u200a١۶u200a بستۀ مساوى ببندند و روزى u200a٢u200a-u200a١u200a بسته بهطور گرد بخورند.
توجه: تكرار مىشود كه مصرف داخلى برگ و ميوۀ آن بايد زير نظر پزشك و با احتياط صورت گيرد.
گونههاى ديگرى از اين جنس نيز در ايران مىرويند كه خيلى شبيه ابهل و در خواص دارويى نيز شبيه هستند كه به ذكر نام و مشخصات و محل رويش چند گونه معروف مىپردازيم.
نام محلى آن در ايران در ارسباران و زنجان و تركزبانهاى رودبار «اردوج و آردوج» ، در قطور «چچم» ، در ارتفاعات رودبار «ارس» ، كردهاى آذربايجان «اروس» و در آذربايجان مانند ساير گونهها «سلب آغاجى» نامند.
به فرانسوى Genevrier en arbre و Genevrier d?orient و به انگليسى Greek juniper گفته مىشود. گياهى است از تيرۀ Cupressaceae نام علمى آن Juniperus excelsa M. Bieb. و مترادفهاى آن Juniperus sabina Pall.) nonL. ( وJ. sabina var taurica Pall. و J. isophyllos Antoine و J. foetida var excelsa Spach مىباشند.
اردوج درختى است يكپايه به ارتفاع حدود u200a١٠u200a متر با تاج مخروطى كبود و پوست خاكسترىرنگ تيره و پوستهپوسته. انشعابات جوان درخت باريك، كوتاه، چهاروجهى و قهوهاى سرخرنگ است. برگهاى اوليۀ آن تخممرغى با انتهاى باز و ناوىشكل و در چهار رديف روى شاخهها تكيه نموده است. رنگ آنها سبز تيره و بر پشت آنها غدّۀ كشيدهاى وجود دارد. ميوۀ آن منفرد سياهرنگ و به قطر u200a١u200a سانتىمتر مىباشد و معمولا داراى چهار فلس است كه در آن u200a٨u200a-u200a۴u200a دانۀ تخممرغى يافت مىشود.
اين درخت در ارتفاعات نيمخشك و آهكى آسياى صغير، يونان، قفقاز و استپهاى شمال ايران، ارسباران و آذربايجان در ارتفاعات البرز تا u200a٢٧٠٠u200a متر انتشار دارد و با گونه ارس معمولا مخلوط است و عدهاى از گياهشناسان اين دو گونه را با يك نام مىشناسند در صورتى كه كمى متفاوت هستند.
از نظر تركيبات شيميايى سرشاخههاى آن داراى اسانس است و از دود سرشاخههاى آن براى رفع هذيان تب استفاده مىشود.
در ايران با نامهاى محلى مختلفى شناخته مىشود و از جمله در درّه كرج «اورس-هورس» ، در خراسان «ارس» ، در منجيل «اربس» ، در خلخال «اردوج» ، در آمل و درّه هراز «ورس» ، در قوشخانه «ارچه» ، در بختيارى «ابول» و در كتب طب سنتى با نامهاى «ارچا» - «قرهارشا» -و نوعى ابهل نام مىبرند. به فرانسوى Genevrier en arbre و به انگليسىPersian juniper گفته مىشود. درختى است از تيرۀ Cupressaceae نام علمى آن Juniperus polycarpos C. Kech و از مترادفهاى آن J. macropoda Boiss. وSabina polycarpos Ant. مىباشند. در مدارك گياهشناسى هند نام J. macropoda را نام اصلى گياه ذكر مىكنند.
ارس درختى است دوپايه بلندى آن متوسط تا u200a٧u200a متر، مخروطى، سبزرنگ، پوست تنۀ آن خاكسترى متمايل به سرخ. برگهاى آن فلسى تخممرغى يا مثلثى كه در u200a۴u200a رديف روى شاخه خوابيده، پشت آنها غدّۀ تخممرغىشكل ديده مىشود. ميوۀ آن كروى نيلى مايل به سياه پوشيده از غبار سفيد است. ميوههاى نارس آن غبار بنفش دارد. مانند اردوج u200a۴u200a فلس دارد و در داخل آن u200a۵u200a-u200a۴u200a دانه قرار گرفته است.
اين درخت در قفقاز، آذربايجان شوروى، گرجستان، آسياى صغير تا ايران انتشار دارد. در ايران در مشهد، نيشابور، بجنورد، كتل يك چنار، شاهواركوه، خوشييلاق و در مينودشت، راميان، كتول تا زيارت و در دامنههاى جنوبى البرز و درّههاى هراز و در كرج و هرزويل و الموت تا ارسباران و در ارتفاعات زاگروس در سيلاخور كردستان، اشترانكوه، بختيارى، راهبر كرمان، در فارس در خانهزنيان، دشت ارژن، اصطهبانات، دنا، سىسخت و در بندر عباس انتشار دارد.
از نظر تركيبات شيميايى داراى اسانس است و خواص آن شبيه سرو كوهى عرعر است.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 25 فروردين 1393 ساعت: 6:20
از انواع سروهاى كوهى است. به فارسى «سرو كاد» و در گرگان با نام محلى «پيرو» ناميده مىشود. در كتب طب سنتى اين درختچه را نيز نوعى عرعر ذكر مىكنند. به فرانسوى Genevrier cade و Cadier و Genevrier oxycedre و به انگليسى Cade-oil-plant و Prickly cedar گفته مىشود. گياهى است از ردۀ كاج تيرۀ Cupressaceae نام علمى آن:Juniperus oxycedrus L. و مترادفهاى آن J. marschalliana Stev. و J. rhodocarpa Stev. و J. rufescens Link.
مىباشند.
درختچهاى است به بلندى u200a۶u200a متر و قطر حدود u200a٣٠u200a سانتىمتر، دو پايه، پوست انشعابات آن خاكسترى روشن است. شاخههاى آن راست يا كمى خميده و شاخههاى جوان آن كوتاه و سهضلعى سبزرنگ است. برگهايش سوزنى و هر سه برگ از يك گره خارج مىشود. انتهاى برگها تيز مانند سوزن. رگبرگ وسطى آن در پشت برگ برجسته و ابعاد برگ u200a٢٠u200a-u200a١۵u200a*u200a۵u200a/u200a١u200a ميلىمتر است. ميوۀ آن كروى و رنگ آن قرمز و از نظر ابعاد u200a٣u200a-u200a٢u200a برابر بزرگتر از ميوۀ پيرو است. اين درختچه در اروپاى جنوبى، تركيه، قفقاز، عراق و ايران انتشار دارد. در ايران در زيارت گرگان ديده شده است.
از تنه و شاخههاى درخت قطران و روغن كاد گرفته مىشود. در ميوۀ درختچه سرو كاد در حدود u200a۶u200a درصد رزين، كمى قند ساكاروز و گلوكوز و اسانس وجود دارد.
سرو كاد از نظر طبيعت شبيه سرو كوهى (عرعر) است يعنى خيلى گرم و خشك مىباشد و خوردن ميوه يعنى دمكردۀ ميوۀ آن داراى خواص مشابه خواص سرو عرعر مىباشد و امّا روغن كاد براى تسكين درد دندان استعمال مىشود و معمول است كه يك قطره از آن را در دندان كرمخورده كه درد مىكند مىريزند ساكت مىشود.
خوردن u200a٢٠u200a قطره روغن كاد را سابقا براى كشتن كرم كدو به كار مىبردند.
در استعمال خارجى در دفع جرب و ناراحتى پوست استعمال مىشود و هرگاه يكى دو بار به بدن بمالند و قدرى مالش دهند ناراحتى رفع مىشود. روغن كاد در رفع اكزما اعم از ساده يا مركب و زردزخم u200a١u200aو همچنين در بيمارىهاى پوستى خشك ريشه احتمالا تأثير مفيدى دارد ولى در ساير بيمارىهاى جلدى كماثر است.
اگر مخلوطى از u200a٢u200a گرم روغن كاد و u200a۴u200a گرم روغن بادام و u200a٣٠u200a گرم گليسرين را در موارد شقاق پستان بمالند مفيد است. اگر شقاق خيلى عميق باشد، مقدار روغن كاد را مىتوان بيشتر كرد و قلممو را به محل آلوده نموده و به موضع ماليد بهطورى كه كاملا آن را بپوشاند و پس از هربار كه بيمار به طفل شير مىدهد باز اين عمل تجديد شود. البته هر بار قبل از شير دادن بايد پستان كاملا تميز و بدون آلودگى شود.
روغن كاد در بيمارى جلدى براى التيام گال گوسفندان در دامپزشكى نيز كاربرد دارد.
در مورد اكزما u200a١۵u200a گرم روغن كاد را با u200a۶٠u200a گرم روغن بادام شيرين مخلوط و در موضع اكزما مىمالند. مصرف فرآوردههاى سرو كاد بايد با نظر پزشك انجام گيرد.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 25 فروردين 1393 ساعت: 5:0
در كتب طب سنتى انواع آن را با نامهاى «عرعر» و «شجرة الابهل» و در كتب فارسى قديم انواع آن با نام فارسى «كوكلان» ، «ناژون» ، «سرو كوهى» ، «ورس» ، «آورس» ، «سندروس» ، «ارس» و تعدادى نامهاى ديگر آمده است. به فرانسوى بهطور كلى جنس آن را Genevrier و به انگليسى Juniper و geneva گويند. درختان يا درختچههايى هستند از ردّه سوزنىبرگان Coniferae تيرۀ Cupressaceae جنس Juniperus و داراى انواع و گونههاى متعددى است. تعدادى از آنها كه از نظر خواص دارويى مورد توجه هستند به ترتيب به شرح آنها مبادرت مىشود.
از انواع سرو كوهى است. در ايران با نامهاى محلى مختلفى شناخته مىشود از جمله در گرگان «پيرو» ، در درفك و شيركوه گيلان «اربس-اربز» ، در ديلمان «ابرسك» ، در نور و كجور «ريس» ، در رودسر «ارس» در سوادكوه «لمبير» ، در ارسباران «چتنه» ، در قطور آذربايجان «چچم» و در آذربايجان «آردوش، سلوآغاجى» مىنامند. در كتب طب سنتى با نامهاى «عرعر» و «سرو جبلى» و «شيزى» آمده است. به هندى نيز «عرعر» و در مناطقى از هند «ابهل» نامند. به فرانسوى Cenevrier و ميوۀ آن را Genievre و Baie de genievre و به انگليسى درختچه را Gommon juniperو Juniper bush گويند. گياهى است از سوزنىبرگان تيرۀ Cupressaceae نام علمى آن Juniperus communis L.
مىباشد كه بومى اروپاست و دو تحتگونه آن كه در ايران مىرويند به نامهاى Juniperus communis sub communis Riedl. (به نام پيرو) و ديگرى Juniperus communis sub nana Syme (به نام لمبير) مىباشند.
ميوۀ اين درخت را كه از داروها مىباشد، «جوز السرو» گويند.
توضيح: عرعر معمولا در ايران به درختى از پهنبرگان به نام Ailanthus altissim گفته مىشود كه خواص و شرح آن در ساير مجلدات اين كتاب آمده است.
پيرو درختچهاى است كوچك يك پايه يا دو پايه بلندى آن در بعضى نقاط تا u200a١٢u200a متر مىرسد ولى اغلب به صورت درختچۀ كوتاه و گسترده روى زمين است كه با پنجه زدن و خوابيدن ساقه مرتبا تكثير مىشود و بتدريج قطعه زمين را مفروش مىكند.
به همين دليل يكى از نامهاى انگليسى آن سرو زمينى ) Ground juniper( است.
پوست ساقۀ آن ابتدا تيرهرنگ و بعدا خاكسترى و قهوهاى مىشود. برگهاى آن سوزنى، راست، نوكتيز مانند سوزن، روى برگ شياردار و در طول آن خطى كبودرنگ ديده مىشود. ابعاد برگ u200a١٨u200a-u200a۴u200a*u200a١u200a ميلىمتر است. ميوۀ آن تقريبا گرد و كروى، كبودرنگ به قطر u200a٩u200a-u200a۶u200a ميلىمتر و معمولا داراى u200a٣u200a عدد دانه سهوجهى است كه در سال دوم مىرسد. اين درختچه بومى اروپاست و گونۀ اصلى و تحت گونههاى آن در ايران از گرگان تا ارسباران و در ارتفاعات گدوك و هزار جريب و كندوان و پل زنگوله و در گيلان در ايسپيلى ييلاق و در آذربايجان در قرهداغ و كوه ميشوداغ و كليبر ديده مىشود. در هند نيز در مناطق غربى هيماليا انتشار دارد. قسمت مورد استفادۀ دارويى سروهاى كوهى ميوۀ آن است كه در سال دوم وقتى رنگ آن بنفش تيره مىشود در ماههاى مهر و آبان چيده شده و در هواى آزاد گسترده و خشك مىكنند.
سطح خارجى ميوه از يك قشر نازك مومى به رنگ غبارى سفيد پوشيده شده است.
ميوهها معطّر، طعم آنها تلخ و كمى شيرين، شبيه طعم تربانتين است. به علاوه از چوب و سرشاخهها و برگ آن نيز در جوشاندهها استفاده مىشود.
در مقطع ميوه از خارج به داخل اولا قشر خارجى ميوه ديده مىشود ثانيا گوشت داخلى ميوه به رنگ سبز مايل به زرد و بالاخره مغز ميوه كه u200a٣u200a عدد دانه با غشاء سخت در آن وجود دارد.
در ميوههاى سرو كوهى پيرو اكساليك اسيد و به مقدار جزئى چند اسيد ديگر و كمى قند و در حدود u200a٢٠u200a/u200a١u200a-u200a٨u200a/u200a٠u200a درصد اسانس يافت مىشود. علاوه بر اسانس در ميوۀ آن در حدود u200a٨u200a درصد رزين و u200a٣۶u200a/u200a٠u200a درصد يك مادۀ تلخ جونيپرين u200a١u200aمشخص شده است. ]G. I. M. P[ .
بررسىهاى ديگرى نشان مىدهد كه در ميوههاى آن در حدود u200a٨٣u200a/u200a٠u200a درصد اسانس مشخص شده است كه شامل دى-آلفا-پينن u200a٢u200aو به علاوه از ميوۀ آن مادۀ مدّرى به نام ترپينئول 4 u200a٣u200aجدا شده است. روغنى كه از پوست درختچه گرفته مىشود داراى جونيپرول u200a۴u200aو جونيپرن u200a۵u200aاست. در پوست درخت تركيبات شيميايى لونگى فلن u200a۶u200a، جونيپرول، بتا-سيتوسترول u200a٧u200a، استيگماسترول u200a٨u200aو ديترپن فنول u200a٩u200aو توتارول u200a١٠u200aمشخص شده است ]S. G. I. M. P[ . از اسانس ميوه آن پس از اكسيده شدن رسوبى به دست مىآورند به نام كافور ميوه سرو كوهى و از عطر اسانس ميوۀ آن براى معطّر كردن برخى آشاميدنىها استفاده مىشود.
دمكردۀ ميوۀ سرو كوهى از مدّرهاى خيلى قوى است و در مواردى كه اشخاص دچار التهاب كليه هستند بايد از خوردن آن پرهيز نمايند و اگر بخورند و كمى هم اسراف كنند احتمال دارد خون در ادرار آنها ديده شود.
در هند از ميوه و اسانس آن به عنوان مدّر، بادشكن و محرّك استفاده مىشود. در موارد استسقا و سوزاك، ترشحات زياد رحم، التهاب مجارى ادرار و تصفيۀ خون و برخى بيمارىهاى جلدى تجويز مىشود. از دمكردۀ ميوۀ آن در موارد قطع عادت ماهيانه كه ناشى از ضعف باشد و نيز دردهاى يكطرفه و درد معده نيز مصرف مىشود.
پيرو يا عرعر از نظر طبيعت طبق رأى حكماى طب سنتى ايران خيلى گرم و خشك است. خواص آن گرمكننده و بازكنندۀ انسداد مجارى و قابض و مقاوم سموم و بسيار مدّر و قاعدهآور است. خوردن u200a۵u200a گرم از ميوۀ آن براى باز كردن گرفتگى مجارى، سرفه، درد سينه، طحال، ضعف معده، رفع دلپيچه و درد رحم خصوصا اگر با سركه انجير خورده شود مفيد است. نشستن در دمكردۀ آن براى رفع اختناق رحم مفيد است. ضماد آن براى قطع عرق و تقويت بدن مفيد است. خوردن ميوۀ آن خشونت سينه ايجاد مىكند و براى رفع آن بايد كتيرا خورد. مقدار خوراك آن تا u200a۵u200a گرم است كه معمولا به صورت دمكرده خورده مىشود.
خوردن دمكردۀ u200a٢٠u200a-u200a٨u200a گرم ميوۀ عرعر در u200a١٠٠٠u200a گرم آب موجب ازدياد ترشح ادرار و دفع سنگ كليه مىشود. و براى اينكه تأثير آن زياد شود معمول است كه در u200a٢u200a ليتر آب در حدود u200a۵٠u200a گرم جو سفيد پوست كنده و در حدود u200a٣٠u200a گرم نيز ميوۀ عرعر ريخته و جوشانيده و با مخلوط كردن با عسل يا قند به صورت جوشاندۀ مطبوعى درمىآورند.
تهيۀ عصارۀ ميوۀ عرعر يا عصارۀ ژانيور: ميوۀ عرعر كه تازه خشك شده باشد u200a١u200a واحد، آب مقطر با حرارت u200a٣٠u200a درجه u200a۶u200a واحد. ابتدا ميوهها را در هاون مرمر نيمكوب كرده و در نصف مقدار آب u200a٢۴u200a ساعت بخيسانند و با كمى فشار از پارچه بگذرانند، و نصف باقيماندۀ آب را روى تفاله ريخته و بعد از u200a١٢u200a ساعت آن را نيز صاف كنند و هريك از دو صافشده را مجددا جداگانه از پارچه ابريشمى بگذرانند و سپس صافشدۀ اول را در حمام ماريه تبخير نمايند تا به غلظت شربت درآيد و بعد صافشدۀ دوم را روى آن بريزند و تبخير كنند تا به غلظت عصارۀ نرم درآيد. مقدار خوراك از اين عصاره u200a۵u200a-u200a٢u200a گرم است. محرّك معده است و ساير خواص را نيز دارا مىباشد.
محلول خلطآور عرعر: دمكردۀ زوفا u200a١۵٠u200a گرم، عصارۀ ميوۀ عرعر u200a١٠u200a گرم و سكنجبين عنصل u200a١٠u200a گرم. اينها را مخلوط كرده با قاشق كوچك بتدريج بياشامند.
دمكردۀ ميوۀ عرعر:u200a٢٠u200a گرم ميوۀ عرعر را در u200a١٠٠٠u200a گرم آب جوش دم كرده صاف كنند و با شربت تلو آن را شيرين كنند و فنجان فنجان ميل كنند.
دود دادن با ميوۀ سرو عرعر: ميوۀ عرعر u200a٢۵٠u200a گرم گرفته منقلى را از زغال پر كرده و ميوهها را روى آن ريخته و در بستر مريض دود دهند. اين دود براى رفع روماتيسم و دردهاى نقاط مختلف بدن مفيد است.
طى قرون وسطى در اروپا معتقد بودند كه دود سرو كوهى براى درمان جذام مؤثر است. پس از آن در جنگ بين المللى دوم پرستارهاى فرانسوى از دود ميوۀ سرو كوهى در بيمارستانها براى ضد عفونى كردن بيمارستان استفاده مىكردند. در قرن هفدهم كارشناسان گياهدرمانى جوز السرو را به عنوان مدّر تجويز مىكردند، بنابراين در مورد استسقا بخصوص جمع شدن آب در ريه در بيمارىهاى قلبى توصيه مىشد.
كارشناس گياهدرمانى معروف انگليسى به نام نيكولا كولپپر u200a١u200aجوز السرو را علاوه بر موارد فوق براى درمان سرفه، كوتاهى تنفس، سل و براى تحريك و ازدياد عادت ماهيانه و تسريع زايمان مصرف مىكرد. سرخپوستان امريكايى قبل از اينكه با مهاجران اروپايى تماس پيدا كنند خودشان به خواص درمانى اين گياه واقف بودند و از ميوۀ سرو براى كمك به تسريع زايمان نوزاد استفاده مىكردند. زمانى كه كاشفان اسپانيايى اولين بار در سال u200a١۵۴٠u200a به نقطهاى در امريكا كه حالا نيومكزيكو ناميده مىشود وارد شدند مشاهده كردند زنهاى ماماى سرخپوست كه Zuni ناميده مىشدند از ميوۀ سرو براى بهبود زائو پس از زايمان مصرف مىنمايند و به علاوه براى ضد عفونى زخمها و درمان ارتروز نيز به كار مىبردند. در قرن نوزدهم پزشكان در امريكا به خاصيت سرو براى تسريع تولد نوزاد توجهى نداشتند ولى آن را در ابعاد گستردهاى براى درمان استسقا و جمع شدن آب در موارد بيمارىهاى قلبى مصرف مىكردند. و به علاوه به صورت مصرف خارجى براى درمان اكزما و سودا u200a٢u200aو در مصرف داخلى براى درمان سوزاك و عفونتهاى مثانه و كليه و ساير بيمارىهاى مجارى ادرار و تناسلى توصيه مىكردند.
كارشناسان گياهدرمانى معاصر امريكا جوز السرو يا ميوۀ سرو را در مصرف خارجى به عنوان مايع ضد عفونى و در مصرف داخلى براى رفع عفونتهاى مثانه، كنترل آرتروز، رفع گرفتگىهاى رودهاى u200a١u200aو نقرس توصيه مىنمايند. برخى از آنها براى رفع بوى بد ادرار در موارد عدم تخليه كامل ادرار تجويز مىكنند زيرا اين گياه ضمن مدّر بودن بوى مطبوع بنفشه دارد. عدهاى نيز معتقدند كه جوز السرو انواع قارچهاى پوستى را از بين مىبرد.
در اسانس سرو كوهى يك مادۀ شيميايى مدّر به نام ترپينئول u200a۴u200a وجود دارد كه قدرت تصفيهكنندگى مايعات در كليه را افزايش مىدهد و اين كشف، خاصيت سنتى مدّر بودن سرو كوهى را تأييد مىكند.
پزشكان اغلب براى كاهش فشار خون داروهاى مدّر تجويز مىكنند. فشار خون يكى از شرايط سخت و جدّى است و مستلزم مراقبتهاى پزشكى دقيق مىباشد. اگر تصميم گرفته شود از خاصيت مدّر بودن ميوه سرو براى كاهش فشار خون استفاده شود حتما بايد زير نظر پزشك باشد زيرا مواد مدّر بدن را از مادۀ مهم و لازم پتاسيم تخليه مىكنند و بايد به موازات داروهاى مدّر نظير سرو كوهى از خوراكىهاى غنى از پتاسيم نيز استفاده شود.
البته دكتر Culpeper انگليسى در قرن نوزدهم در اظهار اين نظر كه سرو كوهى معالج قطعى اين بيمارى است كمى اغراق كرده است ولى بههرحال چون ميوۀ سرو كوهى مدّر است مىتواند يكى از عوامل كمك به درمان اين بيمارى باشد.
بيمارىهاى قلبى پيچيده است و تنها با خوردن داروهاى مدّر درمان نمىشود و ساير جوانب امر را نيز بايد با دقت زير نظر پزشك مورد توجه قرار داد.
پژوهشهايى كه در مورد جانوران آزمايشگاهى به عمل آمده، نشان مىدهند كه ميوه سرو كوهى انقباض رحم را تحريك مىكند و زنان باردار بايد از خوردن آن اجتناب كنند. البته بجز در موارد استثنايى كه پزشك براى تسريع و تحريك زايمان مصرف آن را لازم مىداند. در مورد ساير زنان نيز ممكن است براى تحريك و شروع عادت ماهيانه نيز از آن استفاده كرد و به علاوه چون مواد مدّر در رفع ناراحتىهاى قبل از عادت ماهيانه كه به علت تراكم مايع به شكل نفخ شديد ايجاد مىشود مؤثر هستند، زنانى كه از ناراحتى نفخ شديد قبل از عادت ماهيانه رنج مىبرند ممكن است در روزهاى قبل از عادت ماهيانه از ميوه سرو استفاده كنند.
سرو كوهى ممكن است در مواردى اثر ضد التهاب داشته باشد و براى درمان ارتروز مؤثر باشد. كاربرد ميوه سرو كوهى براى درمان ارتروز از روشهاى كهن هندى است كه هنوز هم رواج دارد. در آلمان مرسوم است، پزشكان فرآوردههاى سرو كوهى را براى درمان آرتروز و نقرس تجويز مىكنند. در مورد مفيد بودن يا نبودن سرو كوهى براى درمان سوزاك و همچنين براى رفع عفونتهاى مثانه و كليه كه سابقا مرسوم بوده تاكنون هيچ آزمايش و پژوهش علمى انجام نشده و ضمنا ضد قارچ بودن ميوه سرو نيز تا حال از طريق پژوهشهاى علمى جديد تأييد نشده است.
به عنوان مدّر و براى درمان التهابهاى ناشى از آرتروز و يا براى رفع انسداد عادت ماهيانه مىتوان از دمكردۀ ميوۀ سرو كوهى استفاده نمود. براى تهيه دمكرده يك قاشق مربّاخورى ميوۀ خردشده سرو كوهى در يك پيمانه (u200a٢٢٠u200a گرم) آب جوش ريخته و u200a٢٠u200a دقيقه خيس كنيد و u200a٢u200a پيمانه در روز بخوريد. توجه شود كه مصرف اين دمكرده بيش از u200a۶u200a هفته طول نكشد. اين گياه به كودكان زير دو سال نبايد داده شود و در مورد كودكان بزرگتر و اشخاص بزرگتر از u200a۶۵u200a سال دمكرده با مقدار كمتر سرو كوهى آغاز و بتدريج تا حد مجاز افزايش داده شود.
مصرف مقدار زايد بر حد مجاز يعنى مصرف دمكردۀ غليظتر از حد مجاز كليهها را تحريك مىكند و ممكن است به كليهها آسيب برساند. اشخاصى كه داراى سابقه عفونت و ناراحتى كليه هستند نبايد سرو كوهى مصرف كنند. و حتى مقدار مجاز سرو كوهى نيز اگر در مدت دراز بيش از u200a۶u200a هفته خورده شود مضّر است. نظر كارشناس آلمانى دكترRudolph Fritz Weiss اين است «هيچوقت سرو كوهى را بيش از 6 هفته متوالى مصرف نكنيد» . عوارض زياد خوردن ميوۀ سرو كوهى علاوه بر آسيب به كليه، عبارت است از اسهال، دردهاى رودهاى، درد كليه، پيدا شدن پروتئين در ادرار، قرمز شدن رنگ ادرار، تند شدن ضربان قلب و افزايش فشار خون. بههرحال اگر در جريان خوردن سرو كوهى كوچكترين ناراحتى از انواع فوق احساس كرديد فورا خوردن را متوقف كنيد. طبق پژوهشى كه در مركز آلرژىهاى كلينيكى انجام شده است در حدود ثلث اشخاصى كه مبتلا به تب ينجه هستند در تماس با ميوۀ سرو كوهى احساس آلرژى مىكنند. بنابراين اگر مبتلا به تب ينجه هستيد از خوردن سرو كوهى اجتناب كنيد.
سازمان نظارت بر خوراك و دارو در امريكا سرو كوهى را در رديف گياهان به طور كلى بىخطر طبقهبندى كرده است. باستثناى زنان باردار، مادران شيرده، اشخاصى كه سابقه ناراحتى كليه دارند و اشخاصى كه داروهاى مدّر ديگرى مصرف مىنمايند براى ساير اشخاص مصرف آن را در حد مجاز و زير نظر پزشك بلامانع اعلام كرده است.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 25 فروردين 1393 ساعت: 3:40
در كتب طب سنتى با نام «لسان الكلب» و در بازار دارويى ايران «سگ زبان» ناميده مىشود. به فرانسوى Cynoglosseو Langue de chien و به انگليسى Dog's tongue و Hound's tongue گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ گاوزبان Boraginaceae نام علمى آن Cynoglossum officinale L. مىباشد.
سگ زبان گياهى است دوساله داراى گلهاى قرمزرنگ به شكل خوشه پراكنده.
برگهاى آن بيضى، دراز، نرم و مواج پوشيده از تار به رنگ غبار مايل به سفيد كه از نظر درازى و باريكى شكل زبان سگ دارد. ساقۀ آن به بلندى تا u200a٧٠u200a سانتىمتر، كبود و پوشيده از تار است. ريشۀ آن ضخيم، گوشتى، كمى دراز دوكىشكل به رنگ خاكسترى است.
اين گياه معمولا در اراضى سنگلاخ خشك در اروپا، امريكاى شمالى و آسيا انتشار دارد. در ايران در شمال غرب ايران در آذربايجان در نقاط سنگلاخ و در شمال ايران در مناطق رودبار و مازندران بهطور خودرو ديده مىشود.
تكثير آن از طريق كاشت بذر آن صورت مىگيرد كه مستقيما در زمين اصلى در پاييز كاشته مىشود. چون ريشۀ آن دراز است خاك مزرعه را بايد شخم عميق زد.
از نظر تركيبات شيميايى در گياه يك مادۀ عامل تلخ به نام سينوگلوسيدين u200a١u200aوجود دارد و به علاوه در گياه مقدار كمى از آلكالوئيدهاى سينوگلوسين u200a٢u200a، سينوگلوسئين u200a٣u200aو. . . مشخص شده است.
ريشۀ گياه گوشتى ضخيم، رنگ خارج آن خاكسترى و مقطع آن سفيد است و بوى آن تهوعآور مىباشد. از اين ريشه به عنوان مسكّن و در رفع خونروى از سينه و اسهال استفاده مىشود و ضمنا از داروهاى ضد تشنج و مخدّر محسوب مىشود.
ضماد برگهاى تازۀ آن و يا ضماد ريشۀ لهشدۀ آن و همچنين كمپرس جوشاندۀ برگ و ساقۀ آن در سوختگىها و تسكين درد آنها و التيام زخمهاى سطحى بدن و در موارد شقاق پستان و بواسير و رفع خارش نافع است. در فرانسه از دمكردۀ برگهاى آن به عنوان نرمكننده استفاده مىشود.
جوشاندۀ سگ زبان:u200a١٠u200a-u200a٨u200a گرم ريشۀ سگ زبان را در u200a١٠٠٠u200a گرم آب جوشانيده و صاف كنند و مانند مسكّنها براى بند آوردن اسهال بتدريج بنوشند.
شربت خيساندۀ سگ زبان: ريشۀ سگ زبان را خرد كرده u200a٣٢u200a گرم از آن را در مدت u200a١٢u200a ساعت در u200a١٩٢u200a گرم آب بخيسانند و بدون فشار صاف كنند و u200a١٠٠٠u200a گرم شربت ساده قند به آن بيفزايند و تبخير كنند آنقدر كه قوام آيد. آماده مصرف است.
در استعمال خارج و براى كمپرس ممكن است u200a۶٠u200a گرم ريشۀ خردشده را در يك ليتر آب جوش بخيسانند و پس از u200a١٠u200a ساعت صاف كنند و براى پاك كردن زخمها و كمپرس و ماليدن روى شقاق پستان، بواسير و. . . مصرف نمايند.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 25 فروردين 1393 ساعت: 2:20
به فارسى «هزار بندك» و «علف هفت بند مرغان» و در كتب طب سنتى با نام عربى آن «طرنه» ذكر شده. از گروه گياهان جنس Polygonum مىباشد. به فرانسوى به آن Renouee des oiseaux و Centinode و Trainasse و به انگليسىKnot grass و Bird?s knotgrass گويند. گياهى است از خانوادۀ Polygonaceae نام علمى آن Polygonum aviculare L. مىباشد.
علف هفت بند مرغان گياهى است يكساله، كوتاه، داراى ساقهاى پرگره، خوابيده روى زمين طول آن در حدود u200a۵٠u200a-u200a٢٠u200a سانتىمتر است، برگهاى آن ريز نوكتيز.
گلهاى آن قرمزرنگ كمى مايل به سبز و كوچك است. اين گياه از علفهاى بسيار سمج در كشاورزى است و به سادگى از بين نمىرود و حتى اگر مدتها لگدمال شود، باز به گل و دانه مىنشيند.
معمولا در چمنها و اراضى متروك و زمينهاى زراعتى در همه جا ديده مىشود.
در اغلب مناطق اروپا و آسيا و امريكاى شمالى انتشار دارد. در ايران تقريبا در تمام مناطق كشور مىرويد. در اطراف تهران، قلهك، كرج در مناطق شمال ايران در بندر گز، گيلان، آذربايجان، اصفهان، تفرش، نهاوند، بلوچستان، سرحدات شرقى كشور و در درّه هريرود بهطور خودرو شناسايى شده است.
از نظر تركيبات شيميايى در گياه هفت بند مرغان پوليگونيك اسيد، اسانس و همچنين گلىكوزيدهاى كوئرستين-u200a٣u200a-آرابينوزيد u200a١u200aو آويكولارين u200a٢u200aمشخص شده است. عصارۀ آبى و عصارۀ الكلى برگهاى گياه براى گربه و خرگوش مسمومكننده است ]G. I. M. P[ . تخم آن سمّى است و گرد ريشۀ آن خاصيت حشرهكشى دارد. در گزارش بررسىهاى ديگرى آمده است كه در گياه قند، موم، تانن، كوئرستين u200a٣u200a، آرابينوزيد u200a۴u200aو آويكولارين يافت مىشود [چونگ يائوچى]. در گياه مقدار لعاب و اسيد اكساليك u200a۵u200aنيز وجود دارد.
در هند از گياه به عنوان قابض و بندآورندۀ خون استفاده مىشود. از ريشۀ خشك آن در استعمال خارجى به عنوان مسكّن درد مصرف مىشود. تخم آن كمى سمّى و مسهل و قىآور است. طبق بررسىهاى جديد روشن شده است كه گياه به عنوان جانشين ارگوت در ناراحتىهاى رحمى اثر مفيد دارد ]G. I. M. P. &S[ .
در مناطق خاور دور در اغلب مدارك دارويى آمده است كه از گياه به عنوان ضد كرم بخصوص براى معالجه و رفع آسكاريد u200a۶u200aاستفاده مىشود. در برخى مدارك آمده است كه براى رفع كرمهاى رودۀ بچهها مؤثر است.
در كره از برگها و سرشاخههاى سبز گياه براى تخفيف تب و در رفع اكزما استفاده مىشود [چونگ]. در چين مرسوم است كه گياه را در ماههاى خرداد تا مرداد جمعآورى و در آفتاب خشك مىكنند. گياه تلخ و مدّر است و براى بيمارىهاى پوستى و زردى و بيمارىهاى زنان تجويز مىشود [چونگ يائوچى]. همچنين براى آفتابزدگى و رفع دردهاى معده و وبا مفيد است [ايچى سورا]. در هندوچين گياه را كه داراى مقدار قابل ملاحظهاى تانن است براى جوش خوردن زخمها توصيه مىكنند [پتلو]. در شبه جزيرۀ مالايا گياه علف هفت بند مرغان از چين وارد مىشود و براى مداواى سوزاك مصرف مىكنند و براى اين گياه خواص مدّر، قابض و تونيك قايل هستند [هوپر].
در فرانسه معمول است از جوشاندۀ u200a۵٠u200a-u200a٣٠u200a گرم گياه در يك ليتر آب قند و در صورت امكان در يك ليتر شربت گياه قرهقاط u200a١u200aروزانه 3-2 فنجان براى قطع اسهال مىخورند.
از گياه هفت بند مرغان براى كاهش ورم رودۀ بزرگ و قطع خونروىهاى رحم به جاى ارگوت استفاده مىشود. خوردن جوشاندۀ برگ گياه در بهبودى مسلولين و كاهش عرق مفرط و كم شدن اخلاط آنها اثر مفيد دارد. شيرۀ آن براى جلوگيرى خونروى از بينى مؤثر است و كمى از آن را در بينى بالا مىكشند خون قطع مىشود.
ريشۀ جوشاندۀ برگ آن براى كاهش حدت حملههاى آسم و برونشيت اثر نافع دارد.
ميزان قند در ادرار را كاهش مىدهد و در عين حال مدّر است و براى رفع سنگ كليه و رفع ناراحتىهاى مثانه مؤثر است. مقدار خوراك آن u200a۵٠u200a-u200a٣٠u200a گرم برگ گياه يا گياه با ريشه به صورت جوشانده در u200a١٠٠٠u200a گرم آب است كه روزانه چند فنجان بخورند.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: دوشنبه 25 فروردين 1393 ساعت: 1:0
در كتب طب سنتى و در بازار دارويى با نام «انجبار» معروف است و «اناريف» هم ذكر مىكنند. به فرانسوى آن را بهطور كلى Renouee (تمام گياهان جنس پولى گونوم را به فرانسوى Renouee مىنامند) و نام اختصاصى آن La renouee bistort و Serpentaire و Bistort و به انگليسى Bistort و Serpentary و Snakeroot و Snakeweed گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Polygonaceae نام علمى آن Polygonum bistorta L. و مترادف آن Bistorta officinalis Rafin. مىباشد. در زبان اردو در هند گونه Polygonum viviparum L. را «انجبار» نامند و خواص ريشۀ آن خيلى شبيه خواص دارويى ريشۀ گونه Polygonum bistorta مىباشد.
انجبار گياهى است چندساله بلندى آن كمى كمتر از يك متر ولى در برخى نقاط خيلى كوتاه و تا u200a٢٠u200a سانتىمتر مىشود. از مشخصات بارز گياه ساقۀ زيرزمينى ضخيم آن است كه استوانهاى و به هم چسبيده و اطراف سطح خارجى آن را ريشكهاى فراوانى كه از نظر دارويى مصرف دارند پوشيده است. از اين ساقۀ زيرزمينى تعدادى برگ و ساقۀ گلدهنده بدون شاخه بيرون مىآيد. برگهاى آن دراز، بيضى، نوكتيز، به رنگ سبز روشن شفاف، رنگ زير برگ سبز غبارى است كه با دمبرگ درازى به ساقۀ زيرزمينى وصل مىشود. برگهاى قسمت بالاى گياه بدون دمبرگ است. گلهاى آن قرمز بندرت سفيد بهطور مجتمع در انتهاى شاخۀ گلدهنده ظاهر مىشود. از گياهانى است كه به واسطۀ گلهاى زيبايش در گلكارىها كاشته مىشود.
اين گياه بومى اروپا و در انگلستان در مرغزارهاى مرطوب مىرويد و در آسيا نيز انتشار دارد. در ايران در مناطق غرب كشور در تخت سليمان، همدان، در ارتفاعات كوهستان الوند و در ارتفاعات كوه سهند در آذربايجان ديده مىشود. تكثير اين گياه از طريق تقسيم بوتۀ آن انجام مىگيرد.
از نظر تركيبات شيميايى در ريزوم خشك و ريشه گياه مقدار قابل ملاحظهاى در حدود u200a٢٠u200a درصد انواع تانن، در حدود u200a٣٠u200a درصد نشاسته، كمى قند، اسيد گاليك و يك مادۀ رنگى قرمز به نام «قرمز انجبار» وجود دارد.
در چين از ريشۀ گياه به عنوان بندآورندۀ خون، ضد تب، مدّر و مليّن استفاده مىشود. در فرانسه از خيسكردۀ u200a۶٠u200a-u200a٣٠u200a گرم ريشۀ خشك انجبار در يك ليتر آب به صورت شستوشو در موارد بواسير براى قطع خونريزى به كار مىرود. در انگلستان در ناحيۀ English Lake District مرسوم است كه برگهاى انجبار را با نام Easterledges مىخورند. و از ريشۀ آن به عنوان قابض و تونيك استفاده مىشود. در هند از ريشۀ گونۀ P. viviparum كه آن را انجبار مىنامند به عنوان قابض استفاده مىشود، لهشدۀ آن را روى آبسهها مىاندازند و از جوشاندۀ ريشه براى رفع التهاب مزمن و سوزاكى مجراى ادرار u200a١u200aو رفع ترشحات سفيد مهبل u200a٢u200aاستفاده مىشود. به صورت غرغره براى التيام زخم، ناراحتىهاى حلق، و براى سفت كردن لثههاى نرم به كار مىرود. براى قطع اسهال نيز مىخورند.
انجبار از نظر طبيعت طبق رأى حكماى طب سنتى سرد و خشك است و از نظر خواص معتقدند كه در بند آوردن خونروى و خونريزى از هر عضو خصوصا از سينه و ريه و بواسير بسيار مؤثر است. در جلوگيرى از اسهال خونى نافع مىباشد. مسكّن قى است و به علت تانن زيادى كه دارد مقوى اعضا و رودههاست و براى تسكين التهاب صفرا و خون و همچنين در بهبود سل و رفع ضعف اشتها خورده مىشود. براى قطع خون در ادرار بسيار مؤثر است. مقدار خوراك آن در تعدادى از اسناد u200a۵u200a-u200a۴u200a گرم است كه در آب نيمگرم با قدرى قند يا در دوشاب انگور بخورند. در استعمال خارجى براى قطع خونريزى و گوشت آوردن زخمها بسيار مفيد است. براى سردمزاجان مضّر است از اين نظر بايد با زنجبيل خورد. معمولا از ساقۀ زيرزمينى با ريشكهاى اطراف آن و همچنين از پوست ساقه زيرزمينى و عصارۀ آن استفاده مىشود. رنگ قسمت داخل ريشه و ساقۀ زيرزمينى قرمز است و دمكردۀ آن مايع قرمزرنگ مىشود.
توجه: املاح آهن و البومين و ژلاتين با ريشۀ انجبار ناسازگار است.
روش تهيۀ محلول ريشۀ انجبار: ريشۀ انجبار را به مقدار u200a۶٠u200a-u200a١۵u200a گرم نيمكوب كرده در u200a١٠٠٠u200a گرم آب نيمگرم مىخيسانند و صاف مىكنند آماده مصرف است.
توجه شود كه در مورد ريشۀ انجبار نبايد آب جوش مصرف شود و بايد آب نيمگرم باشد تا نشاسته حل نشود زيرا اگر نشاسته حل شود با تانن ريشه تركيب غير محلولى به وجود مىآورد.
روش تهيۀ عصارۀ ريشۀ انجبار: ريشۀ انجبار يك واحد و آب مقطر u200a٨u200a واحد.
ريشه را نيمكوب كرده مدت u200a١٢u200a ساعت در u200a۵u200a واحد از آب مقطّر مىخيسانند و با فشار صاف مىكنند و تفالۀ باقىمانده را در بقيۀ آب مىخيسانند و آن را نيز صاف مىكنند و دو صافشده را مخلوط كرده مىگذارند تهنشين شود و قسمت صافى روى آن را برداشته در حمام ماريه تا حد عصاره تبخير مىنمايند كه قوام آيد. مقدار خوراك از اين عصاره u200a١٠u200a-u200a١u200a گرم است.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 23:40
در كتب طب سنتى با نامهاى «مازريون» و «هفت برگ» و «خامالا» و «خاماليوس» و «زيتون الارض» نامبرده مىشود. نام محلى آن در ارتفاعات نوشهر «مرخا» مىباشد. به فرانسوى Daphne و Bois de Garou و le Daphne morillon و Mezereon و Bois joli و Bois gentil و به انگليسى Mezerum و Mezereon و February daphne وDwarf laurel و Spurge olive گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Thymelaeaceae نام علمى آن Daphne mezereum L. و مترادفهاى آن Thymelaea Praecox Gilib. و Thymelaea mezereum Scop. مىباشد.
ديوسكوريدس اين گياه را «كاملايا» ناميده است. كلمۀ Daphne اصطلاح يونانى براى درخت برگ بو مىباشد كه به جنس مازريون منتقل شده است.
مازريون درختچهاى است كوتاه كه بلندى آن تا u200a۵u200a/u200a١u200a متر مىباشد در حد درختچه سماق. برگهاى آن بيضى دراز از دو سر باريك، رنگ زير برگ سبز غبارى است كه سفيد به نظر مىرسد. گلهاى آن قرمز ارغوانى و بندرت سفيد، معطّر كه بهطور مجتمع در امتداد قسمت انتهايى محور شاخۀ گلدهنده در اواخر زمستان و اوايل بهار ظاهر مىشود و برگها معمولا پس از ظهور گلها مىرويند. اين درختچه به سبب گلهاى زيبا و در عين حال زودرس خارج فصل كه دارد، در گلكارى و باغچه كاشته مىشود.
ميوۀ آن قرمز كوچك تخممرغىشكل و سمّى است. تكثير آن از طريق قلمههاى تابستانى نارس است كه در ماسه و پيت u200a١u200aكاشته مىشود و ريشه مىدهد. آن را از طريق كاشت تخم نيز تكثير مىكنند. اين گياه در اروپا و آسيا بهطور خودرو مىرويد. در ايران در مناطق مختلف شمال غرب كشور و در جنگلهاى طالش و كلاردشت و دينوچال و گلندرود و زير آب بهطور وحشى ديده مىشود و ضمنا در شهرها براى گل زيباى آن پرورش داده مىشود. معمولا به قطعات پوست نازك درختچه دافنه «گارو» گفته مىشود. خيلى سخت است در سطح آن خالهاى سفيد كوچكى ديده مىشود، رنگ چوب داخل آن زرد مايل به سفيد است.
از نظر تركيبات شيميايى در پوست درختچه مازريون وجود نوعى رزين به نام مزرئين رزين u200a٢u200aو دافنين u200a٣u200aو يك قند متبلور گزارش شده است [كاريونه و كيمورا].
در ژاپن پوست درختچه را به عنوان يك جزء محرّك در داروهاى معالج روماتيسم وارد مىكنند زيرا سرخكنندۀ پوست است. ضمنا در استعمال داخلى نيز به عنوان داروى محرّك و مدّر براى معالجۀ روماتيسم مصرف دارد. در تعدادى از اسناد علمى طب سنتى ايرانى از جوشانده و شربت آن در مصرف داخلى براى دفع عوارض سيفيليس و اختلالات جلدى استفاده شده است و در تهيۀ جوشانده و شربت آن سابقا تركيبات زير توصيه مىشده است:
جوشاندۀ پوست مازريون:u200a۵u200a گرم پوست مازريون را در u200a١۵٠٠u200a گرم آب آنقدر بايد جوشاند كه پس از صاف شدن در حدود u200a١٠٠٠u200a گرم باقى بماند و پس از آن u200a١٠u200a گرم مغز ريشۀ شيرينبيان در آن بجوشانند و صاف كنند و در عرض روز فنجان فنجان براى معالجۀ سيفيليس بياشامند.
عصارۀ اترى پوست مازريون (گارو) : پوست درختچه u200a١u200a واحد، الكل u200a٨٠u200a درجه ٧u200a واحد و اترسولفوريك u200a١u200a واحد. پوست را نيمكوب كرده و با الكل در ظرف دپلاسمان ريخته و صافشده را در حمام ماريه تقطير كنند تا الكل آن خارج گردد و محصول را در صراحى با اتر مخلوط نمايند و مدت u200a٢۴u200a ساعت بگذارند بماند و صاف روى آن را برداشته و براى گرفتن اتر مجددا آن را در حمام ماريه تقطير نمايند و عمل تبخير را تا حد غلظت عصاره ادامه دهند. اين عصاره تاولآور است و در ساختن پوماد سرخكننده و تاولآور گارو و كاغذ آن كاربرد دارد.
شربت مازريون:u200a١u200a دسىگرم عصارۀ الكلى مازريون را در u200a۵٠u200a گرم شربت ساده مخلوط كنند و در موارد سيفيليس از u200a۶٠u200a-u200a۴٠u200a گرم در روز بخورند.
جوشانده براى معالجۀ هرپس u200a١u200a:u200a۶٠u200a گرم عشبه،u200a۴u200a گرم پوست مازريون،u200a۵u200a گرم تخم گشنيز و u200a۵u200a گرم ريشۀ شيرينبيان را در u200a١٠٠٠u200a گرم آب بجوشانند و صاف كرده، در عرض روز فنجان فنجان ميل كنند.
در عين حال كه در اكثر مدارك كهن پوست درختچه از نظر طبى مورد توجه مىباشد در معدودى از اسناد از جمله در مخزن الادويه آمده است كه اطباى سنتى ايران از نظر خواص دارويى توجه به برگ گياه نيز داشتهاند و نوشته شده كه برگ آن از نظر مسهلى خيلى قوى است و پس از خوردن آن عوارض شديد غير قابل كنترلى ايجاد مىشود و لذا بايد قبل از خوردن اصلاح و تعديل شود و پس از آن خورده شود. براى اين اصلاح دستور اين است كه برگهاى آن را به مقدار مورد نظر گرفته و تميز كرده و u200a۴٨u200a ساعت در سركه بخيسانند و در اين مدت u200a٣u200a-u200a٢u200a بار سركه آن را عوض كنند، سپس خشك كرده و كوبيده و با روغن بادام چرب و آغشته نمايند. در مواردى كه به عنوان مسهل مواد سوداوى مصرف مىشود با تربد تعديل شده و افتيمون، پوست هليله زرد، گل سرخ، ربّ ريشۀ شيرينبيان و زيرۀ كرمانى و نمك هندى با آن مخلوط كرده و بخورند و در مواردى كه به منظور مسهل زردآب و بلغم خورده شود با موادى نظير ايرسا و آسارون، عصارۀ غافث، افسنطين، سنبل الطيب، مصطكى، مرّمكى، سكبينج، نمك هندى، هليله زرد و تخم كرفس مخلوط كرده و بخورند بسيار مؤثر است و عوارضى نيز ايجاد نمىكند. در مورد ضرورت تدبير و اصلاح مازريون داستانى در كتب طب سنتى نقل مىكنند كه چون نشانهاى از روشهاى تحقيق عملى حكماى طب سنتى است براى اطلاع علاقهمندان محقق عينا در اينجا مىآوريم:
حكيم احمد تبتى در تاريخ الحكما نوشته است كه شخصى در بصره مبتلا به بيمارى استسقا بوده (البته چه نوع استسقا ذكر نشده است) و پس از سالها معالجه سرانجام بهبود نيافت و تمام اطبا منطقه او را جواب كردند. اين مرد كه از ادامۀ زندگى قطع اميد كرده بود گفت حال كه مىميرم چه بهتر است در اين مدت كوتاه باقيمانده از عمر هرچه مىخواهم بخورم و پرهيز خردكنندهاى را كه سالهاست به من تحميل شده بشكنم. اين مرد آزاد گذارده شد و اطبا نيز كه از معالجۀ او مأيوس بودند به او اجازه دادند هرچه مىخواهد بخورد. آن مرد گفت كه او را در كوچه و كنار محل عبور عمومى بگذارند تا از چيزهايى كه در بازار براى فروش عرضه مىشود آنچه كه دلش مىخواهد انتخاب كرده بخرد و بخورد و چنان كردند. اتفاقا اولين فروشندهاى كه از آن محل عبور مىكرد ملخ پخته مىفروخت و در مرد ميل وافرى بخوردن ملخ پخته ايجاد شد و از اين ملخ پخته خريد و خورد. پس از ساعتى معده او منقلب شد و شروع كرد به كار كردن و اين اسهال ادامه يافت و تا چندين ساعت در اثر اين اسهال آنقدر آب زرد متعفن از شكم او بيرون آمد كه هيچكس باور نمىكرد آن همه مايع در شكم او بوده است. و پس از آن بتدريج و بسرعت استسقاى او شفا يافت و نجات پيدا كرد. وقتى اين خبر عجيب به گوش اطبايى كه از علاج او دست شسته بودند، رسيد همه حيران و متعجب كه چه ارتباطى ممكن است بين ملخ پخته و خاصيت مسهلى شديد زردآب باشد. زيرا اصولا ملخ پخته قابض است و قاعدتا بايد عكس اين عمل رخ داده باشد و هيچ نوع ارتباط منطقى بين خاصيت ملخ پخته و رفع بيمارى استسقا به نظرشان نمىآمد. يكى از اطبا كه اهل تحقيق و بررسى بود موضوع را دنبال كرد و به فروشنده ملخ پخته مراجعه نمود و از او پرسشهايى كرد كه اين ملخها را از كجا صيد كرده است، شرايط آن منطقه و گياهان آن محل چيست. فروشنده گفت اين ملخها را از محلى صيد كردهام كه تقريبا گياه غالب آن منطقه درختچههاى مازريون است و چيز ديگرى نمىرويد و خوراك اين ملخها فقط برگهاى مازريون بوده است. طبيب محقق با شنيدن اين اطلاعات به ريشۀ ماجرا پى برد زيرا مىدانست برگ مازريون خاصيت مسهلى دارد ولى خاصيت آن به قدرى شديد و قوى است كه اگر بدون اصلاح و تدبير و تعديل تا u200a۴u200a گرم آن خورده شود آنقدر اسهال ايجاد مىكند كه بند آوردن آن از اختيار خارج مىشود و به همين دليل برگ را قبل از خوردن اصلاح و تدبير مىكنند و پس از آن مىخورند و برگهايى را كه ملخها خورده بودند در جريان دو نوع اصلاح و تعديل و كاهش شدت خاصيت مسهلى قرار گرفته اول اينكه در شكم ملخ در جريان تبديل و تبدلات عصير هاضمه ملخ قرار گرفته و مقدارى از حدّت آن كاسته شده است و پس از آن در مرحله پختن در آب جوش پخته شده و مجددا تعديل گرديده است و به اين ترتيب خوردن ملخ پختهها اينچنين شكل شفابخش بخود گرفته است.
از نظر طبيعت طبق رأى حكماى طب سنتى مازريون خيلى گرم و خشك است و از نظر خواص معتقدند كه دمكردۀ برگ آن اگر مضمضه شود، مسكّن درد دندان است. مسهل زردآب و دافع كرم كدو و كرم معده مىباشد و براى استسقاء لحمى u200a١u200a، استسقاى زقى (نوعى استسقا كه مايع در پردۀ صفاق شكم جمع مىشود) ، يرقان و ضعف كليه نافع است خصوصا برگ تازۀ آنكه در دوران گل درختچه چيده شود و پس از تدبير و اصلاح و خشك كردن اگر مقدار u200a۵u200a/u200a١u200a گرم از آن را در u200a٧۵٠u200a گرم آب جوش مخلوط با فودنج جبلى جوش دهند تا به ثلث برسد و صاف كرده و بياشامند، دافع كرم شكم و بخصوص كرم كدو خواهد بود. اگر u200a٨٠u200a گرم آن را در u200a١۵٠u200a گرم سركه رقيق مدت دو ماه بخيسانند و آن را ماليده و صاف كنند و دو ماه ديگر بگذارند بماند و پس از آن بياشامند براى استسقا و پاك كردن ترشحات پس از زايمان مفيد است.
اگر u200a٢۴u200a گرم آن را در u200a٧۵٠u200a گرم آب بجوشانند تا به ثلث برسد و ماليده و صاف كنند و با u200a٣٠u200a گرم روغن بادام شيرين مجددا بجوشانند آنقدر كه فقط روغن بماند امّا نسوزد، u200a۴u200a گرم تا u200a٢٠u200a گرم از اين روغن مسهل مناسب و راحتى خواهد بود. خوردن دمكردۀ آن براى عسر البول يا سخت ادرار كردن نافع است. مقدار خوراك آن در u200a٢u200a-u200a۵u200a/u200a١u200a گرم مىباشد.
خوردن برگ مازريون براى گرممزاجها مضّر است و همچنين براى اطفال و اشخاص ضعيف نبايد تجويز شود. در فصل گرما و مناطق حارّه خشك از خوردن آن بايد اجتناب شود و بههرحال در مواردى كه خورده مىشود قبلا بايد طبق دستور تعديل و تدبير اصلاح شود. مازريون شديدا براى كبد مضّر است و قىآور مىباشد و غم و اندوه مىآورد و اگر u200a٨u200a گرم آن بدون اينكه اصلاح شود خورده شود آنقدر قى و اسهالآور است كه هلاك مىكند و براى معالجۀ اين مسموميت بايد بهطور مكرر شير گاو تازه خورد و آب سرد بر بدن ريخت و همچنين با خوردن آشهاى چرب و داروهاى خيلى سرد از خطر آن جلوگيرى كرد و شيرۀ درختچه آن سمّى و مهلك است و مصرف داخلى اصولا ندارد و در استعمال خارجى ماليدن آن براى رفع لكههاى پوست مفيد است. مصرف اين گياه بايد زير نظر پزشك باشد.
توضيح: نمك هندى كه در شرح فوق به آن اشاره شد از حل كردن خاكستر حاصل از سوزاندن چند گياه در آب و پس از آن تقطير محلول و جدا كردن املاح آن و ادامه تبخير آن تا آنجا كه به صورت قوام درآيد و در آخر منعقد و خشك شود، به دست مىآيد. مادۀ خشك حاصل را مىكوبند و با نام نمك هندى در بازار عرضه مىشود. هربار u200a۶u200a-u200a۴u200a گرم از آن را در تركيبها ريخته و مصرف مىكنند.
از گونههاى مختلف دافن چند گونه ديگر كه در طب سنتى مستعمل است در ايران مىرويد كه به ذكر دو گونۀ معروف مبادرت مىشود:
u200a١u200a. گونه Daphne oleoides Schreb. يا Daphne oleoides Lam. var Kurdica Bo. . اينگونه در ايران با اسامى محلى شناخته مىشود. در جبال بارز كرمان با نام «توربيد» و «توربيت» و در لرستان با نام «الف» و در برخى مناطق نيز «تورونگ» گفته مىشود.
درختچهاى است به بلندى يك متر با شاخههاى پوشيده از كرك خزى پرپشت.
برگها چرمى هميشه سبز پوشيده از كرك به ابعاد u200a١٢u200a-u200a٣u200a*u200a۴۵u200a-u200a١٠u200a ميلىمتر. گلها سفيدرنگ. ميوۀ آن نيز سرخرنگ است. اينگونه در ايران در سپيددشت لرستان، قلعه دختر و در سيرجان و جبال بارز كرمان مىرويد.
گياهى است سمّى در هند از ريشۀ آن به عنوان مسهل مؤثرى استفاده مىشود. از برگها و پوست درخت در استعمال خارجى براى رفع ناراحتىهاى پوست به كار مىرود. دمكردۀ برگهاى آن را در موارد سوزاك مىخورند و روى آبسهها و ورمها مىريزند و مىمالند كه ورم را كاهش دهد. آزمايش شيميايى برگهاى آن كمى خاصيت ميكربكشى در مقابل مايكرو كوكوس پيوژنس واريته اورئوس نشان مىدهد.
اينگونه به فارسى «ميخك هندى» و به انگليسى Winter daphne گفته مىشود، نام علمى آن Daphne odora Thunb. var alba Hemsl. و مترادف آن Daphne indica Loisel. non L. مىباشد.
درختچهاى است بومى چين و ژاپن. هميشه سبز، زيبا با برگهاى سبز تيره و يشمىرنگ. گلهاى آن سفيد و معطّر و در اوايل ارديبهشت شكفته مىشود. در ايران به صورت گل داخل ساختمان پرورش داده مىشود زيرا در مقابل سرما نابردبار است.
در باغهاى شمال ايران در خارج از گلخانه نيز دوام مىآورد. باغبانها آن را ميخك هندى مىنامند.
از نظر تركيبات شيميايى داراى دافنين مىباشد.
در چين از جوشاندۀ ريشه و برگهاى درختچه ميخك هندى براى معالجۀ لارنژيت و ناراحتى حنجره u200a١u200a[روا]. و زخم گلو و به صورت شستوشو براى تاولهاى آبله به كار مىرود [هوپر]. براى التيام ورم پستان u200a٢u200aكاربرد دارد [استوارت].
اين گياهان سمّى هستند و در صورت ضرورت مصرف بايد زير نظر پزشك استفاده شود.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 22:20
در بازار و در كتب طب سنتى «آسارون» نامبرده مىشود. بيخ يا ساقۀ زيرزمينى گياه كه در طب سنتى مصرف دارويى دارد نيز «اسارون» گفته مىشود. به فرانسوى آن را Asaret و Oreille d?homme و به انگليسى Foalfoot و Cabaretمىنامند.
گياهى است از خانوادۀ Aristolochiaceae نام علمى آن Asarum europaeum L.
و مترادفهاى آن Asarum officinale Moench. و Asarum reniforme Gilib.
مىباشد.
گياهى است علفى چندساله خيلى كوچك بلندى آن كمتر از u200a١۵u200a سانتىمتر است.
بهطورىكه گياه روى زمين خوابيده و گسترده است. ريشۀ آن كمى دراز و كمى كج و گرهدار و كمى افقى در خاك قرار دارد، رنگ آن زرد و قطر آن كمى كمتر از قطر ساقه زيرزمينى زردچوبه است. برگهاى آن مدوّر به شكل گوش انسان و يا به شكل كف پاى شتر. گلهاى آن منفرد، رنگ قسمت خارجى آن سبز كثيف مخلوط با قرمز و رنگ داخل آن قرمز است و در ارديبهشتماه ظاهر مىشود.
اين گياه در جنگلها و كوهستانات كنار نهرها و نقاط سايهدار مناطق معتدل اروپا و شمال آسيا بهطور خودرو مىرويد. در ايران تا به حال شناسايى نشده است. چون در اجزاى اغلب داروهاى تركيبى گياهى از آن نامبرده مىشود و در بازار نيز عرضه مىشود لذا به ذكر مشخصات و خواص آن مبادرت مىشود.
معمولا ساقه زيرزمينى و برگ گياه به عنوان دارو مصرف مىشود. از نظر تركيبات شيميايى گياه داراى اسانس روغنى فرّار و گلوكوزيد است. همچنين وجود بورنيل آستات u200a١u200a، متيل اوژنول u200a٢u200aو آزارون u200a٣u200aدر آن تأييد شده است. در ريشۀ آن u200a١٧u200a/u200a١u200a درصد آلكالوئيد آزارين u200a۴u200aو آزارون وجود دارد. در برگهاى آن ماده آزارون و يك گلوكوزيد يافت مىشود. سميّت ريشۀ آن ضعيف است و تأثير آن در قورباغه و سگ و خرگوش در حد ازدياد شتاب تنفس، تحريكات موضعى، تهوع و استفراغ مىباشد ]G. I. M. P[ . بررسىهاى جديد ديگرى نشان مىدهد كه اسانس روغنى گياه تازه شامل حدود u200a۵٠u200a درصد آزارون مىباشد كه u200a۶۵u200a درصد از اسانس نعنا فلفلى بيشتر سميّت دارد.
در هند، مادۀ عامل گياه كه اسانس روغنى فرّار آن است قىآور و نرمكنندۀ سينه است و در موارد جراحات جهاز هاضمه و بيمارى سيليكوزيس u200a۵u200aكه نوعى بيمارى ريوى ناشى از استنشاق هواى داراى ذرات سيليس مىباشد و همچنين براى خشكى حلق و التهاب غشاى حنجره كه با ترشح همراه باشد، آثار مفيدى نشان داده است.
آسارون از نظر طبيعت طبق رأى حكماى طب سنتى گرم و خشك است و ريشه و برگ آن به عنوان دارو مصرف مىشود. لطيفكننده است و بازكنندۀ انسداد و گرفتگىهاى مجارى عروق مىباشد. مقوى و پاككنندۀ دماغ و اعصاب و كبد و سپرز و كليه است. خوردن آن بتنهايى يا با داروهاى مناسب ديگر براى بيمارىهاى سرد دماغى نظير صرع، لقوه، فلج، سستى اعضا، تشنج امتلايى و خوابرفتگى نافع است.
اگر u200a١۵u200a گرم از ريشۀ خشك آن را در u200a۵u200a/u200a٢u200a-u200a٢u200a كيلوگرم آب انگور براى مدت ۶٠u200a-u200a۵٠u200a روز خيسانده و پس از آن مصرف كنند براى دردهاى داخلى، استسقا، يرقان، ورم كبد و طحال و پاك كردن آلات بول و رحم از رطوبتهاى لزجه و پاك كردن كليه و مثانه و تسكين درد آنها و سختى ادرار و قطع قاعدگى و درد مفاصل و لگن خاصره و سياتيك و نقرس مفيد است. خوردن u200a۵u200a گرم آن با آب عسل مسهل است و اگر با شير شتر يا شير گوسفند خورده شود براى تقويت نيروى جنسى سردمزاجان مفيد است. آسارون براى ريه مضّر است و از اين نظر بايد با مويز خورده شود و مقدار خوراك آن u200a١۵u200a-u200a۵u200a گرم است. جانشين آن از نظر دارويى هموزن آن وج يا زنجبيل و يا نصف وزن آن خولنجان و نصف ديگر وج مىباشد. از اين گياه نوعى رنگ سبز گرفته مىشود. به علت سمّى بودن اين گياه بهندرت مصرف داخلى آن توصيه مىشود و در مواردى كه مصرف داخلى آن لازم باشد بايد زير نظر پزشك باشد.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 21:0
كرفس وحشى در كتب فارسى با نامهاى «كرفس» ، «كرفس الماء» ، «كرفش» و «كرسب» آمده است. به فرانسوىAche و Celeri sauvage و Ache des marais و Persil des marais و به انگليسى Wild celery و Tape grass گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Umbelliferae نام علمى آن Apium graveolens L. و مترادفهاى آن Sium apium Roth. و Seseli graveolens Scop. و Apium celleri Gaertn.
مىباشد.
كرفس وحشى گياهى است دوساله ريشۀ آن كوتاه، عمودى و كمى ضخيم. ساقۀ آن علفى ريشهدار توخالى به بلندى u200a٩٠u200a-u200a٣٠u200a سانتىمتر و برگهاى آن شبيه برگ جعفرى و داراى بريدگى عميق و مركب از چند برگچه، هر برگچه دندانهدار به رنگ سبز تيره است. گلهاى آن سفيد مايل به سبز كه در انتهاى شاخۀ گلدهنده به صورت مجتمع و چترى ظاهر مىشود. ميوۀ آن تخممرغىشكل قهوهاى با خطوط سفيد فندقه كه در آن دو عدد تخم قرار دارد. تخم آن داراى مقدار زيادى آلبومين و كمى گوشتدار است.
اين گياه در اراضى شور و مرطوب باتلاقها كنار درياها، نهرها و مردابها، تقريبا در تمام مناطق اروپا، آسيا و افريقا مىرويد. از پرورش اين گياه واريتهاى به دست آوردهاند كه كرفس اهلى است و با نام كرفس معمولى در سبزيكاريها كاشته مىشود و به عنوان سبزى مصرف مىشود كه شرح آن جداگانه با ذكر خواص در جلد اول كتاب آمده است.
كرفس وحشى بهطور خودرو در ايران مىرويد و در مناطق گرمسيرى بلوچستان، كوهستانات بختيارى، بندر عباس، مكران و خوى ديده شده است. تكثير اين گياه از طريق كاشت بذر آن انجام مىگيرد. از نظر خواص طبى برگ، تخم و ريشۀ آن مستعمل است.
از نظر تركيبات شيميايى كرفس وحشى طبق بررسىهاى دانشمندان شيمى و آزمايشگاهها داراى كمى اسانس روغنى فرّار و آپىئين است. ميوۀ آن در حدود u200a٣u200a-u200a٢u200a درصد اسانس زردرنگ مايل به سفيد دارد كه شامل دى-ليمونن u200a۶٠u200a u200a١u200a، دى-سلينن u200a٢u200aو u200a٣u200a-u200a۵u200a/u200a٢u200a درصد سدانوليد u200a٣u200aو u200a۵u200a/u200a٠u200a درصد از سدانوئيك اسيد انيدريد u200a۴u200aمىباشد. به علاوه در تخم آن در حدود u200a١٠u200a درصد مواد غير محلول وجود دارد ]G. I. M. P[ .
در گزارش بررسىهاى ديگرى آمده است كه در كرفس وحشى مواد آپىئين، آپىژنين، مانيت u200a۵u200a، اينوزيت u200a۶u200a، آسپاراژين u200a٧u200a، گلوتامين u200a٨u200a، كولين، ليناماروز u200a٩u200aو ويتامينهاى C، B، A [روا]وجود دارد. والتروئلا در گزارشى از تركيبات وحشى به جاى مواد ليناماروز و ويتامينها، مواد پروتئين و ليناز u200a١٠u200aرا ذكر كرده است. كل اسيدهاى موجود در آن عبارتاند از اسيدهاى رزينى u200a١u200aو اسيدهاى چرب كه شامل پالميتيك اسيد، پتروسلينيك اسيد u200a٢u200a(قسمت عمده) ، اولئيك اسيد و لينولئيك اسيد مىباشد [فاروق و ديگران].
در هند ريشۀ گياه به عنوان مدّر و اصلاحكننده مزاج و در موارد استسقا و كوليك تجويز مىشود. تخم آن محرّك، مقوى قلب، بادشكن، مدّر و قاعدهآور و به عنوان ضدعفونىكننده در موارد برونشيت و آسم و براى رفع ناراحتىهاى كبد و طحال مصرف مىشود.
در چين از كرفس وحشى براى تقويت معده [روا]و به عنوان خنككننده، آرامبخش، اصلاحكنندۀ مزاج، براى كمك به هاضمه، براى معالجۀ ترشحات عادت ماهيانه و اختلالات گوارشى كودكان تجويز مىشود [استوارت]. كمك بسيار مؤثرى براى ازدياد ترشح ادرار است [لوئى]. در هندوچين كرفس وحشى خام مهيّج است ولى پس از پخته شدن قسمت عمدۀ خواص آن از دست مىرود [پتلو]. در فيليپين از جوشاندۀ گياه به عنوان مدّر و قاعدهآور استفاده مىشود [گررو]. ريشۀ آن براى معالجۀ استسقا و كوليك مصرف مىشود. و تخم آن را براى كمك به رفع سوءهاضمه به عنوان محرّك و ضد اسپاسم براى كنترل آسم و برونشيت مىخورند [والنزوئلا].
كرفس وحشى از نظر طبيعت طبق رأى حكماى طب سنتى گرم و خشك است.
ريشۀ آن يا بيخ آن سياهرنگ با ريشكهاى دراز باريك كه كلا مصرف مىشود و از نظر خواص دارويى از ساير اعضاى آن قوىتر است و پس از آن از تخم آن كه از نظر خواص در درجۀ بعدى قرار دارد استفاده مىشود. در مورد خواص آن معتقدند كه خوردن آن براى نفستنگى، درد پهلو، سكسكه، رفع قى و دلپيچه و درد شكم مفيد است. محرك اشتها و نيروى جنسى مىباشد. اگر با داروهاى مسهل خورده شود به عمل آنها كمك مىكند. ضد نفخ و بازكنندۀ گرفتگىها و انسداد كبد و طحال مىباشد. مدّر است و قاعدهآور و براى پاك كردن كليه، مثانه، سرخجه، سرخك، لرزهاى بلغمى، دردهاى لگن خاصره، سياتيك، نقرس، درد پشت و اكثر بيمارىهاى سرد بلغمى مفيد است. اگر آب آن با آب انار و شكر جوشانيده و خورده شود به عنوان ضد سم اثر مىكند و خوردن دمكردۀ برگ و بيخ آن براى مقابله با داروهاى سمّى كشنده و نيش گزندگان سمّى مفيد است.
ضماد آن بتنهايى و يا با عسل ورمها را تحليل مىبرد. كرفس براى گرممزاجان مضّر است و محرّك صرع مىباشد. مقدار خوراك از جرم ريشۀ آن تا u200a١٢u200a گرم و اگر دمكردۀ ريشه خورده شود u200a۴٠u200a-u200a٢٠u200a گرم است. ريشۀ گياه براى رفع عوارض مربوط به وجود اسيد اوريك و سنگ كليه و مثانه و يرقان و وجود آلبومين در ادرار و رفع سرفه مفيد است. در موارد التهاب كليه مصرف آن تجويز نمىشود.
عصارۀ كرفس وحشى به مقدار u200a۵٠u200a گرم در روز مدّر و u200a١۵٠u200a گرم در روز تببر است. غرغرۀ عصارۀ تازه برگ خام كرفس براى رفع عوارض كمبود ويتامين C مفيد است.
در يونان قديم مرسوم بوده است به پهلوانانى كه در مسابقات ورزشى و پهلوانى ركوددار بودند به عنوان جايزه در مراسمى شراب تخم كرفس داده مىشد. و الكسير كرفس در تمام دوران تاريخ از روزگاران كهن تا حال هميشه به عنوان داروى شفابخش مصرف مىشده است. در حال حاضر نوشابۀ غير الكلى با اسانس و عطر كرفس به نام تجارتى Dr Brown's Cel-Ray Soda كه در بازارهاى دنيا عرضه مىشود، نشانهاى از اين توجه است. در مكتب پزشكى سنتى هندى آيورودا از قرنها پيش تخم كرفس را براى معالجۀ سرماخوردگى، انفلوانزا، سوءهاضمه، آرتروز و بيمارىهاى كبد و طحال تجويز مىكردند. كارشناس گياهدرمانى معروف آلمانى به نام Hildegard of Bingen در يادداشتهايش مىنويسد: هركسى كه مبتلا به آرتروز و نقرس است بايد از گرد تخم كرفس استفاده كند. زيرا تخم كرفس داروى شفابخشى براى اين بيمارىهاست. كارشناس گياهدرمانى ديگر انگليسى به نام John Gerard ادعا مىكند كه كرفس ترشحات ادرار را زياد مىكند و براى كم كردن وزن و خارج نمودن بلغم از سر انسان مفيد است. كارشناس گياهدرمانى ديگر انگليسى قرن هفدهم به نام Nicholas Culpepper نيز تخم كرفس را به عنوان مدّر و مفيد براى بيمارى Dropsy u200a١u200aتوصيه مىكنند. ساير دانشمندان گياهدرمانى غربى تخم كرفس را براى رفع بىخوابى، كاهش وزن، عصبانيت، انواعى از سرطان، افزايش ترشحات عادت ماهيانه و سقط جنين توصيه كردهاند. در برخى موارد براى تحريك نيروى جنسى نيز تجويز شده است. ولى عجيب است كه پزشكان گياهشناس و بتانيست قرن نوزدهم امريكا توجهى به اين خواص درمانى مفيد كرفس نداشتهاند و كرفس را به صورت يك زيرنويس ساده و ذيل شرح گياه جعفرى به عنوان گياهى از منسوبان نزديك جعفرى معرفى مىكردند ولى كارشناسان گياهدرمانى معاصر امريكا كرفس را به عنوان يك گياه مدّر، آرامبخش، مسكن و افزايشدهنده و بازكنندۀ عادت ماهيانه و داروى مؤثرى براى درمان نقرس، آرتروز، چاقى، اضطراب و بىاشتهايى به غذا معرفى مىكنند.
در تخم كرفس يك مادۀ مدّر وجود دارد و وجود اين ماده به اعتقاد عامه دربارۀ خاصيت تخم كرفس براى كاهش وزن اعتبار مىبخشد زيرا كم شدن آب بدن در اثر ادرار زياد به كم شدن وزن منجر مىشود. البته بايد توجه شود كه معمولا اگر وزن كسى در اثر خوردن داروهاى مدّر كم شود، اساسى نيست و اگر ساير مراقبتهاى لازم اعمال نشود وزن به صورت اول بازمىگردد و كليد اساسى كاهش وزن كم كردن چربى در خوراكىها و استفاده از هيدراتهاى كربن پيچيده به جاى هيدرات كربن ساده چون قند و شكر سفيد و نظاير آن و همچنين انجام تمرينهاى ورزشى و راهپيمايى مىباشد.
پزشكان معمولا براى كاهش فشار خون داروهاى مدّر تجويز مىكنند. در يك تحقيق علمى جديد نشان داده شده است كه تزريق اسانس و روغن كرفس به خرگوش و سگ به مقدار محسوسى فشار خون را كاهش داده است البته مردم اسانس و روغن كرفس را از طريق تزريق و يا سرنگ نمىخورند ولى دانشمندان چينى گياه كرفس را به u200a١۶u200a نفر كه از فشار خون بالا رنج مىبردند دادهاند و در u200a١۴u200a نفر آنها كاهش محسوس در فشار خون ايجاد شده است.
وجود مادۀ شيميايى فعّال با اثر مدّر در تخم كرفس، شهرت سنتى آن را در كنترل بيمارى قلبى ناشى از تمركز مايع تأييد مىكند. اگر مبتلا به چنين بيمارى هستيد در مورد مصرف تخم كرفس با پزشك خود مشورت نماييد.
در اسانس روغنى تخم كرفس يك مواد شيميايى به نام Phthalides وجود دارد كه در جانوران آزمايشگاهى اثر مسكن نشان داده است. با اينكه معمولا آزمايشهايى كه روى جانوران آزمايشگاهى ديده مىشود هميشه قابل تسرى به انسان نيست ولى معهذا اگر دچار حالت نگرانى، دلواپسى، دلشوره، اضطراب و عصبانيت هستيد خوردن تخم كرفس را امتحان كنيد.
تحقيقات متعددى نشان داده است كه تخم كرفس در كاهش قند خون مؤثر است.
چون بيمارى قند از بيمارىهاى موذى و ناراحتكننده است، توصيه مىشود كه تخم كرفس را نيز براى كاهش قند خون امتحان كنيد.
تخم كرفس در جانوران انقباض رحمى را تحريك مىكند و موجب افزايش ترشحات عادت ماهيانه و سقط جنين مىشود. با اينكه آزمايشهاى روى جانوران هميشه قابل تسرى به انسان نيست ولى توصيه اين است كه زنان باردار از مصرف تخم كرفس خوددارى كنند ولى ساقههاى كرفس زيانآور نيست و ساير زنان غير باردار ممكن است آن را براى باز شدن عادت ماهيانه قطع شده امتحان كنند ولى تخم كرفس را هيچوقت براى سقط جنين نبايد امتحان كرد.
اصولا مواد مدّر براى رفع ورمها و نفخهايى كه در اثر جمع شدن مايعات قبل از عادت ماهيانه ايجاد مىشود كمك مىكنند و لذا زنهايى كه از نفخ و ناراحتىهاى قبل از عادت ماهيانه رنج مىبرند ممكن است از تخم كرفس در دورۀ ناراحتى قبل از عادت ماهيانه استفاده كنند.
كرفس داراى موادى است به نام پسورالن u200a١u200aكه براى درمان سودا و اخيرا براى درمان شكلى از سرطان به كار رفته است. ولى براى اينكه كرفس براى بيمارىهاى فوق به عنوان درمان مطمئن مورد توجه قرار گيرد احتياج به بررسىها و پژوهشهاى بيشترى است.
تخم كرفس با نظر پزشك ممكن است براى درمان فشار خون بالا و ناراحتىهاى قلبى ناشى از تمركز مايعات و بيمارى قند مصرف شود. از دمكردۀ مطبوع آن مىتوان به عنوان آرامبخش و باز كردن عادت ماهيانه استفاده نمود. براى اين كار بايد u200a٢u200a-u200a١u200a قاشق مربّاخورى از تخم كرفس كه تازه كوبيده شده باشد در يك پيمانه آب جوش (u200a٢٢٠u200a گرم) مدت u200a٢٠u200a-u200a١٠u200a دقيقه خيس نمود و تا u200a٣u200a پيمانه در روز خورد. از نظر مصرف تنطور آن نصف تا يك قاشق مربّاخورى تا سه بار در روز خورده شود. از فرآوردههاى تخم كرفس به كودكان زير دو سال نبايد داده شود و براى كودكان بزرگتر و افراد بزرگتر از u200a۶۵u200a سال مىتوان با دمكردۀ رقيق آن آغاز نمود و بتدريج غلظت آن را تا حد مجاز رسانيد.
اصولا مواد مدّر هميشه بايد با نظر پزشك مصرف شود، زيرا اين مواد ذخيرۀ پتاسيم بدن را خارج مىسازند. پتاسيم از مواد مغذى بسيار لازم براى بدن است و اشخاصى كه از مواد مدّر استفاده مىكنند بايد با نظر كارشناس گياهدرمانى از خوراكىهاى داراى پتاسيم زياد مانند سبزىهاى تازه، موز، ملاس سياه و نظاير آن استفاده كنند كه جانشين الكتروليت از دست رفته بشود.
تخم كرفس و اسانس روغنى كرفس از مواد غير سمّى هستند و در ليست سازمان نظارت بر خوراك و دارو در امريكا در رديف مواد گياهى بدون زيان قرار داده شدهاند. بنابراين باستثناى زنان باردار و مادران شيرده و كودكان زير دو سال بقيه افراد اگر داروهاى مدّر ديگرى مصرف نمىكنند مىتوانند از فرآوردههاى كرفس در حد مجاز استفاده كنند و اگر در جريان استفاده ناراحتىهايى از قبيل اختلال معده يا اسهال ايجاد شد مقدار مصرف را كاهش داده و يا قطع كنند و اگر اين علايم حد اكثر ظرف دو هفته رفع نشد به پزشك خود اطلاع دهند.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 19:40
به فارسى به آن «بابا آدم» و «فيل گوش» گويند و در كتب طب سنتى با نامهاى «لوف كبير» ، «آراقيطون» و «فيلجوش» آمده است. به فرانسوى Bardane و Glouteron و Gratteron و "Greatteau" و "Herbe aux teigneux"زيرا سابقا از برگ و عصارۀ برگ آن در فرانسه براى معالجۀ كچلى استفاده مىشده است و به انگليسى Burdock وCockle-bur گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Compositae تيرۀ فرعى Tubuliflorae نام علمى آن Arctium lappa L. و مترادف آن Lappa major Gaertn. و Arctium majus Beh. مىباشد.
بابا آدم گياهى است علفى دوساله به ارتفاع u200a١٢٠u200a-u200a۶٠u200a سانتىمتر داراى ساقههاى منشعب و مانند پوست مار ابلق و پوشيده از كركهاى زبر و خشن است. برگهاى آن پهن موجدار بزرگ. گلهاى آن قرمز به صورت كاپىتول كروى كه پوشيده از فلسهايى است كه به قلابهاى كوچكى ختم مىشود و به همين علت برگ و ميوۀ آن به لباس اشخاصى كه از كنار گياه عبور مىكنند و همچنين به پشم گوسفندانى كهن در اطراف گياه چرا مىنمايند، مىچسبد. ريشۀ گياه دراز كمى ضخيم در حد ضخامت انگشت دست دوكىشكل و داراى مقدار زيادى كربنات دو پتاس و نيترات دو پتاس است، پوست آن قهوهاى و مغز آن سفيد و طعم آن كمى شيرين و بوى آن تهوعآور است. ميوۀ آن پس از رسيدن به صورت فندقه چندوجهى درمىآيد و پس از اينكه كاملا رسيد رنگ آن زرد و حنايى مىشود. در بالاى ميوه دستهاى تار زردرنگ ديده مىشود كه چسبناك است و به پشم گوسفندان در موقع عبور مىچسبد و موجب پخش تخم و گسترش گياه مىشود. تكثير بابا آدم از طريق كاشت تخم آن در شهريورماه و برداشت محصول در اسفند يا ارديبهشتماه سال دوم انجام مىگيرد.
ريشه و برگ گياه موارد استعمال درمانى دارد.
اين گياه در اروپا و آسيا انتشار دارد. در ايران در اطراف تهران، دامنههاى البرز، چالوس، رودبار، زير درختان زيتون، ولىآباد، كوهستانهاى خراسان، كرمان، تفرش و در آذربايجان در قرهداغ حسن بيگلو، نعمتآباد نزديك تبريز، در همدان، اراك، در مازندران و گرگان بهطور خودرو ديده مىشود.
در ريشۀ گياه در حدود u200a۴۵u200a درصد مادۀ اينولين u200a١u200aوجود دارد. برگها و ريشۀ آن داراى اسانس روغنى فرّار است. در دانههاى آن گلوكوزيد آركتىئين u200a٢u200aمشخص شده است و به علاوه دانه آن داراى u200a٢٠u200a-u200a١۶u200a درصد روغن ثابت به رنگ زرد با طعم تلخ است كه شامل مقدار زيادى حدود u200a۶٠u200a درصد لينولئيك اسيد و كمى يعنى حدود u200a١٠u200a درصد اولئيك اسيد است.
در گزارش ديگرى آمده است كه ريشۀ بابا آدم داراى مقدار زيادى كربنات دو پتاسيم و نيترات دو پتاسيم، رزين، و يك گلوكوزيد به نام لاپين u200a٣u200aاست.
در هندوستان از ريشۀ بابا آدم براى تصفيۀ خون، به عنوان مدّر، معرّق و آنتىفلوژيستيك u200a۴u200aمصرف مىشود. و از نظر طبيعت بابا آدم طبق رأى حكماى طب سنتى گرم و خشك است. در چين و ژاپن از تخم، ساقه و ريشۀ آن به عنوان مقوى، نيرودهنده، تصفيهكنندۀ خون، زيادكنندۀ ترشح عرق و مدّر استفاده مىشود. از تخم آن در جوشاندهها با عسل و يا با سركه رقيق مصرف مىكنند و از ريشه و ساقۀ آن نيز در جوشانده و يا در تنطورها استفاده مىشود [استوارت]. از جوشاندۀ ساقههاى پربرگ آن براى معالجۀ سرگيجه و روماتيسم و اگر كمى شكر قهوهاى به آن اضافه شود، براى معالجۀ سرخك استفاده مىشود [هو]. در ساير مناطق بيشتر از تخم آن استفاده مىشود و از آن به عنوان ضد عفونى و مدّر [موزيگ و شرام]. و براى معالجۀ نوعى استسقا كه مايع سروز در حفرهها و بافتهاى بدن جمع مىشود، [روا]و به عنوان داروى ضد كرم روده و همچنين براى رفع جوش و دانههايى كه در صورت مىزند [لوئى]استفاده مىشود. ضمنا در معالجۀ ذات الريه [لو]، براى آبسههاى چركى و ناراحتىهاى گلو و حلق [روا]، به عنوان ترياق و در موارد نيش زدن جانوران سمّى و مار [كاريونه و كيمورا]، انفلوانزا و تبهاى مخملك، آبله، خنازير [لو]، يبوست و سرخك [چيو]آن را مفيد مىدانند.
برگ بابا آدم براى پايين آوردن قند خون مفيد است. ماليدن دمكردۀ برگ آن براى ناراحتىهاى جلدى بخصوص براى پوست سر و كچلى نافع است. مرهمى كه از يك واحد عصارۀ برگ بابا آدم و يك واحد روغن زيتون حاصل مىشود براى ماليدن و التيام جراحات و زخم خيلى مفيد است. مقدار خوراك از برگ يا گرد ريشۀ بابا آدم تا u200a۴u200a گرم است و در دمكردهها u200a۵٠u200a-u200a٣٠u200a گرم برگ در هزار گرم آب جوش مصرف مىشود كه در u200a٢۴u200a ساعت بتدريج فنجان فنجان ميل كنند. در مورد تركيب دارويى براى رويش مو به بخش گزنه مراجعه فرماييد.
در فرانسه معمول است از جوشاندۀ u200a١٠٠u200a-u200a۶٠u200a گرم ريشۀ بابا آدم در يك ليتر آب در استعمال خارج براى بيمارىهاى پوست مصرف مىكنند و منظما تا مدتى صبح و عصر روى پوست عضو مورد نظر مىمالند.
عصارۀ ريشه بابا آدم: ريشۀ بابا آدم u200a١u200a واحد، آب مقطر u200a٨u200a واحد. ريشه را قطعه قطعه كرده و مدت u200a١٢u200a ساعت در u200a۵u200a واحد از آب مىخيسانند و با فشار صاف مىكنند و تفاله را در ما بقى آب مىخيسانند و با فشار صاف مىكنند و دو صافشده را مخلوط كرده، مىگذارند تهنشين شود و صاف روى آن را با انحراف برداشته در حمام ماريه به قوام عصارۀ نرم تبخير مىكنند. اين عصاره از عوامل مقوى است و مقدار خوراك آن u200a١٠u200a-u200a١u200a گرم مىباشد.
دمكردۀ ريشۀ بابا آدم براى تصفيۀ خون: ريشۀ بابا آدم u200a٣٠u200a گرم، مغز ريشۀ شيرينبيان u200a٣٠u200a گرم، ريشۀ تاجريزى u200a٣٠u200a گرم، آب جوش u200a١٠٠٠u200a گرم. مخلوط اينها را در آب در حدود نيم ساعت دم مىكنند و بيش از نصف آن را در روز ميل مىنمايند.
جوشاندۀ ريشۀ بابا آدم براى رفع سوداوى: ريشۀ بابا آدم را با هموزن آن ريشۀ راسن جوشانده و پس از خنك شدن روى پوست مىمالند خارش خيلى زود رفع مىشود.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 18:20
گياهى است كه در كتب طب سنتى با نام «ثيل كبير» آمده است. به فرانسوى Grand chiendent و paspale و به انگليسى Bermuda grass و Star grass گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ غلات Gramina ceae نام علمى آنCynodon dactylon) L. (Pers. مىباشد.
ثيل كبير گياهى است چندساله خيلى از نظر شكل متنوع و متغيّر. از طريق ساقه زيرزمينى گياه سريعا انتشار مىيابد و مثل قاليچه سطح خاك را مىپوشاند. ساقۀ گلدهندۀ آن به ارتفاع u200a٧٠u200a-u200a١٠u200a سانتىمتر مىرسد. گلها بنفش و ميوههاى آن معمولا شش شاخه و گاهى كمتر كه همه شاخهها از يك نقطه خارج مىشوند و هر شاخه به شكل سنبله با دانههاى خيلى ريز مىباشد.
در تمام مناطق عالم در نواحى حارّه، نيمگرم، معتدله و در سواحل درياها مىرويد. در ايران در دامنههاى البرز، اطراف تهران، كرج، سواحل شنزار شمال ايران، در گرگان، بندر گز، آستارا و در آذربايجان و در كردستان، كرمانشاه، همدان، تفرش، اصفهان، خوزستان و عملا در تمام مناطق شرق و غرب ايران مىرويد.
در چين از جوشاندۀ گياه مخلوط با نوعى برنج تخمير شده كه به چينى "Lau-ts?ao" نامند، در موارد خونريزىهاى شديد از زخمها و يا پس از زايمان كه خونروى شديد باشد و به علاوه براى معالجه خونريزى زياد و مفرط عادت ماهيانه تجويز مىشود كه بخورند، ساقۀ زيرزمينى آن تصفيهكنندۀ خون است [هاو]. و معروف به مدّر بودن است. به علاوه نرمكننده و مسهل ملايمى است [پرّوت و هرير].
داروى خوبى براى ناراحتىهاى معده است و در موارد تب و هذيان و لرز خيلى مفيد است [ويدال]. در فيليپين از جوشاندۀ آن به عنوان مدّر و براى نرم كردن سينه استفاده مىشود [گررو و كوئى زمبينگ]. و براى معالجۀ بيمارىهاى اعضاى تناسلى و ادرار مصرف مىشود [ديگانگ كو]. ساقههاى آن را جويده و مخلوط با بزاق دهان روى زخم مىمالند [آبرامس]. در هند: جوشاندۀ اعضاى زيرزمينى گياه براى استسقا و در مرحله دوم سيفيليس تجويز مىشود. از دمكردۀ ساقههاى زيرزمينى آن براى بند آوردن خون از بواسير استفاده مىشود. ريشههاى لهشدۀ آن را مخلوط با كشك براى تسكين التهاب مجارى ادرار و سوزش آن مصرف مىكنند. شيرۀ گياه قابض است و روى زخم تازۀ قسمت بريدهشدۀ اعضاى بدن ماليده مىشود. مدّر است و در موارد استسقا، هيسترى، صرع و در مورد اسهالهاى مزمن و اسهال خونى مصرف مىشود.
ثيل كبير از نظر طبيعت شبيه مرغ و سرد و خشك است.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 17:0
در زبان فارسى معمولا «مرغ» مىگويند ولى نام اصيل فارسى آن «بيدگياه» است و نام محلى آن در تنكابن و مازندران «كرك جرواش» مىباشد. در كتب طب سنتى «ثيل صغير» ، «نجيل» و «نجم» نامبرده شده است. به فرانسوىChiendent و Petit chiendent و Chiendent rampant و Chiendent officinal و به انگليسى Common wheat grass و Quick grass مىنامند. گياهى است از خانوادۀ گندميان Graminaceae نام علمى آن: Agropyron repens) L. (Beaw. و مترادف آن Triticum repens L. مىباشد.
در برخى مدارك علمى نام آن را Agropyrom repens يا Triticum repens مىنويسند.
مرغ يا بيدگياه، گياهى است علفى چندساله، رنگ آن سبز غبارى. ساقههاى هوايى آن بلند نيست و به صورت كاه قسمتى خزنده و قسمتى قائم و ايستا از ساقههاى زيرزمينى آن منشاء مىگيرد. ساقۀ زيرزمينى آن داراى انشعابات متعدد زيرزمينى است و گرهدار كه از هر گرهاى ريشكها خارج مىشوند. برگهاى آن كه از محل هر گره در ساقه خارج مىشود متناوب سبز غبارى، دراز، باريك، افتاده و گلهاى آن كه در اواخر بهار ظاهر مىشود، سبز روشن خوشهاى شبيه گل گندم و دانههاى آن شبيه گندم كوچك به صورت خوشه مانند خوشه گندم در انتهاى ساقۀ گلدهنده، تشكيل مىشود.
مرغ بسرعت از طريق پخش دانه و همچنين گسترش ساقه زيرزمينى آن تكثير مىشود و در اراضى باير نسبتا مرطوب و كنار آبها در مناطق معتدل مىرويد. در ايران معمولا در تمام نقاط ايران، دامنههاى البرز، بين تهران و قزوين، دماوند و در مناطق شمالى ايران در مازندران و در آذربايجان در اطراف تبريز و خراسان و در قسمت مركزى در تفرش، اراك بهطور خودرو مىرويد. از نظر كشاورزى يك علف هرز سمج است كه با زحمت در براندازى آن مىكوشند ولى از نظر دارويى اينگونه مورد بحث بسيار مفيد و جالب است و اشخاص مطلع از ساقههاى زيرزمينى آن استفاده دارويى متنوعى مىنمايند.
از نظر تركيبات شيميايى، ساقۀ زيرزمينى مرغ داراى مقدارى اسانس و دو نوع گلىكوزيد و مادۀ متبلور اينوزيت و مادۀ ترىتيسين u200a١u200aاست. در گزارش ديگرى آمده است كه ساقۀ زيرزمينى گياه داراى دكستروز u200a٢u200a، ترىتيسين u200a٣u200a، لعاب u200a۴u200a، مانيتول u200a۵u200a، اينوزيتول u200a۶u200aاست [بر].
قسمت مورد استفاده گياه مرغ ساقههاى زيرزمينى آن است كه پس از خارج كردن از زمين بايد آن را خوب شسته و ريشكهاى آن را گرفته و قطعهقطعه كرده و خشك كنند. رنگ آن زرد و طعم آن كمى شيرين و لعابدار است.
از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى كمى سرد و خشك است و قابض مىباشد. در مورد خواص آن معتقدند كه دمكردۀ بيخ يا ساقۀ زيرزمينى آن براى دلپيچه و زخمهاى مثانه و سخت و قطرهقطره ادرار كردن مفيد است. و همچنين دمكرده يا جوشاندۀ بيخ آن براى خرد كردن سنگ مثانه و كليه بسيار نافع است و آب گياه نيز از u200a۵٠٠u200a-u200a٢۵٠u200a گرم براى دفع سموم اقسام مارها به عنوان ضد سم و براى رفع سوزش مجراى ادرار و حبس ادرار و خرد كردن سنگ مثانه و سل بسيار نافع است و ضماد گياه براى ورمهاى گرم مفيد است. ضماد خاكستر آن براى قطع خون بواسير، تحليل ورمها، خشك كردن جراحتها بسيار نافع است. عصارۀ بيخ آن براى بيمارى قند مفيد است. در دمكردهها به نسبت u200a٢٠u200a گرم ساقۀ زيرزمينى گياه در u200a١٠٠٠u200a گرم آب جوش استفاده مىشود.
در هندوچين ريشۀ مرغ را با ريشۀ پنبه جوشانده و از بخور آن و همچنين از آب جوشاندۀ آن براى شستوشو و بخور بواسير استفاده مىكنند [مىنات].
جوشاندۀ بيدگياه: ريشۀ بيدگياه u200a٢٠u200a گرم و آب u200a١٠٠٠u200a گرم. ريشه را نيمكوب كرده و مدت نيم ساعت در آب بجوشانند و صاف كنند و مانند مدرّات بياشامند.
جوشانده بيدگياه و شيرينبيان: ريشۀ بيدگياه u200a٢٠u200a گرم، ريشۀ شيرينبيان u200a١٠u200a گرم و آب به قدرى كه صاف شده به تنهايى u200a١٠٠٠u200a گرم شود. اول مدت يك ساعت ريشۀ بيدگياه را در آب بجوشانند و صاف كنند و بعد ريشۀ شيرينبيان را به آن بيفزايند و آن را مدت يك ساعت دم كنند و صاف نمايند و بتدريج بياشامند. مدّر است و تمام خواص مذكوره در شرح گياه را دارا مىباشد.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 15:40
به فارسى و در كتب طب سنتى با نامهاى «غاسول» و «صابونى» آمده است. به فرانسوى Saponaire officinale وSavoiere و Herbe ā foulon و Herbe ā savon و به انگليسى Soapwort و Bouncing bet گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Caryophyllaceae نام علمى آن Saponaria officinalis L. و مترادف آن S. vulgaris Pall. و S. hybrida Mill. مىباشد.
غاسول گياهى است علفى، چندساله، كوچك كه بلندى آن تا نيم متر است. گلهاى آن به رنگ حنائى يا صورتى است. برگهاى آن متقابل، ساقه آغوش، مثلثىشكل و نوكتيز و كمى دراز مىباشد. ميوۀ آن كپسولى است كه تعداد زيادى دانه به رنگ قرمز در آن قرار دارد. در ساقه زيرزمينى اين گياه در حدود u200a٣۵u200a-u200a٣٠u200a درصد مادۀ صابونى يافت مىشود.
اين گياه در كنار گودالها و در داخل پرچينها و در مزارع مىرويد. در مناطق مختلف اروپا و بخصوص در فرانسه انتشار دارد. در ايران تا به حال شناسايى نشده است. در چين و ژاپن اين گياه به عنوان گياه دارويى مفيدى كاشته و تكثير مىشود.
از نظر تركيبات شيميايى در برگهاى اين گياه وجود ساپونارين u200a١u200aتأييد شده است [كاريونه و كيمورا]. و در ريشۀ آن u200a٣۵u200a-u200a٣٠u200a درصد از يك نوع مادۀ صابونى وجود دارد.
در چين از ريشۀ اين گياه براى معالجۀ سيفيليس و همچنين درمان بيمارىهاى مزمن پوستى استفاده مىشود [ليو]. سابقا از خيسكردۀ ريشۀ گياه يا به عبارت بهتر گرد ريشۀ گياه كه در آب كف مىكند براى شستن و پاك كردن چرك لباسهاى برخى پارچههاى ابريشمى و پارچههايى كه با الياف شكننده تهيه مىشوند، استفاده مىشده است.
در مورد ريشه مناسب است كه از ريشۀ گياه u200a۵u200a-u200a۴u200a ساله استفاده شود. اين ريشه نسبتا ضخيم داراى رنگ قهوهاى قرمز است و پوست آن به آسانى جدا مىشود و پس از مقشه نمودن آن را به قطعات كوچكى خرد كرده، خشك و نگهدارى مىنمايند. از نظر دارويى اين ريشه خواصى نظير ريشۀ گونه S. vaccaria دارد و در موارد روماتيسم، نقرس، بيمارىهاى پوست و براى رفع كمخونى دختران جوان مؤثر است.
براى تهيۀ دمكرده يا جوشاندۀ آن u200a۴٠u200a-u200a٣٠u200a گرم گرد ريشه را در هزار گرم آب جوش دم كردم و يا مىجوشانند هر روز u200a٢u200a-u200a١u200a ليوان براى تصفيۀ خون مىخورند. ممكن است در مايع جوشانده كمى شكر مخلوط شود. از برگهاى گياه در استعمال داخلى مصرف نمىشود.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 14:20
تعدادى از گياهان هستند كه سابقا از ريشۀ آنها به علت داشتن مادۀ ساپونين براى شستن و تميز كردن لباس مانند صابون استفاده مىكردهاند. اين گياهان از خانوادۀ Caryophyllaceae مىباشند. تعدادى از آنها كه به صورت درختچه و داراى ريشۀ ضخيمى هستند و بيشتر در ايران مىرويند از جنس Acanthophyllum و تعدادى ديگر كه يكساله و چندساله ولى علفى مىباشند از جنس Saponaria هستند كه بيشتر در اروپا مىرويند و تكوتوك از دستۀ دوم در ايران نيز ديده مىشود.
بهطور كلى اينگونه گياهان به فارسى در مناطق مختلف ايران با نامهاى «چوبك» ، «چوبك اشنان» و «چوبه» و «آذربو» و در همدان به اصطلاح محلى «اسپرون» و در آذربايجان و در كردستان «چوغان» و در ساير مناطق «فلار» و «گليمشوى» ناميده مىشوند. در كتب طب سنتى با نامهاى عربى آن «غاسول» ، «عرطنيثا» ، «صابونيه» ، «عرطنيثه» (بيخ گياه) و «سطرونيون» نامبرده مىشود. به فرانسوى بهطور كلى Saponaire و به انگليسى Soapwort نامند.
نام علمى چند گونه از درختچههاى اين خانواده كه در ايران در مناطق مختلف مىرويند و سابقا در دهات ريشۀ آنها را خشك و آسياب كرده و به جاى صابون مصرف مىكردند، عبارتاند از:
u200a١u200a. Acanthophyllum squarrosum Boiss. -درختچۀ كوچكى است كبودرنگ، كركدار خزى، در دامنههاى جنوبى البرز تا جلفا و تبريز، در اراك، همدان، اصفهان، يزد، خراسان و بلوچستان انتشار دارد. گلهاى آن سفيد يا صورتى و داراى ريشههاى ضخيم است.
u200a٢u200a. Acantophyllum microcephalum Boiss. -اين درختچه در دامنههاى جنوبى البرز در شاهرود ديده مىشود. برگهاى آن نخلىشكل، گلها كوچك با كاسه مخروطى و جام سفيد.
u200a٣u200a. Acanthophyllum gracilis Bge. -درختچۀ كوچكى است كه در مناطق شاهرود و خراسان ديده مىشود.
u200a۴u200a. Acanthophyllum glandulosum Bge. -درختچۀ كوچكى است كه كمى كركدار و چسبناك در منطقۀ شاهرود و دامنههاى شرقى البرز ديده مىشود. برگهاى آن ريز، روى برگها شياردار و پشت آن برجسته و گلهاى آن سفيد است.
u200a۵u200a. A. fontanesil Boiss. -درختچهاى است با كركهاى ريز، برگهاى كشيده، در ارتفاعات جبال دنا مىرويد.
u200a۶u200a. A. crassifolium Boiss. -درختچۀ كوچكى است كه در دامنههاى نيمخشك جنوبى البرز، درّۀ جاجرود، بومهن، اراك، همدان، فارس و كهكيلويه مىرويد.
u200a٧u200a. A. bracteatum Boiss. -درختچۀ كوچكى است پوست آن به رنگ كبود، صاف يا كمى كركدار. برگهايش كشيده نوكتيز و گلهايش در مجموعهاى در روى يك پايك بلند قرار دارد. اين درختچه در اصفهان، يزد، شيراز، دربند كرج و اطراف تهران ديده مىشود.
از نظر تركيبات شيميايى در ريشۀ گياهان چوبك ايران جنس Acanthophyllum مادۀ ساپونين و غيره يافت مىشود.
ريشۀ چوبكها از نظر طبيعت گرم و خشك است و خواص آن: عطسهآور مىباشد و سكسكه را تسكين مىدهد. مدّر و قاعدهآور است و براى خرد كردن سنگ مثانه مفيد است. ريختن قطرۀ دمكردۀ آن در بينى بسيار عطسهآور است و براى باز كردن مجارى گرفته شده در موارد زكام بسيار نافع است. به قدرى عطسهآور است كه در برخى موارد بوييدن يا قطرۀ بينى آن براى زنهاى باردار خطرناك است. زيرا ممكن است آنقدر عطسه كنند كه بچه را ساقط نمايند. ضماد آن با سركه براى تسكين درد سياتيك و ورم طحال نافع است و اگر در محلول تنقيه داخل شود، تنقيۀ آن براى اشخاص مبتلا به سياتيك داروى مسكّن خوبى است. ضماد خاكستر ريشۀ آن با سركه براى درد مفاصل و سياتيك و درد سرين نافع است. گرد آنكه روى زخمهاى بد پاشيده شود براى التيام زخم نافع است.
مقدار خوراك آن تا u200a۵u200a گرم است، توجه شود چون مادۀ ساپونين سم است بيش از u200a٣u200a-u200a٢u200a گرم و حد اكثر در مورد اشخاص قوى تا u200a۵u200a گرم خوردن آن خطرناك است و خوردن u200a١۵u200a گرم آن بهطور قطع كشنده است. بنابراين مصرف آن بايد زير نظر پزشك باشد. براى تهيۀ دمكردۀ آن u200a۵u200a-u200a٢u200a گرم گرد ريشه را در u200a٣٠٠u200a-u200a٢٠٠u200a گرم آب جوش دم كرده پس از صاف كردن با قاشق كوچك بتدريج بياشامند.
از جنس Saponaria گونهاى در ايران مىرويد كه اينگونه گياهى است كه در كتب طب سنتى با نام «فول العرب» ذكر مىشود. به فرانسوى Vaccaire و Saponaire des vaches و به انگليسى Cow-herbe و Cow soapwort گويند. از خانوادۀ Caryophyllaceae و نام علمى آن Saponaria vaccaria L. و مترادف آن Vaccaria pyramidata Medic.مىباشد. به هندى اين گياه را «صابونى» گويند.
گياه فول العرب يا غاسول ايرانى گياهى است علفى يكساله و كوچك، برگهاى آن متقابل، بدون كرك، دراز، نوكتيز و مثلثىشكل كه قاعده آن ساقه را در آغوش گرفته است. گلهاى آن قرمزرنگ و اغلب در مزارع به عنوان علف هرز مىرويد. در ايران و هندوستان علف هرز مزارع است. اين گياه در ايران در مناطق شمالى در گيلان، در قزوين، اصفهان، اراك، كرمانشاه، خرمآباد، آذربايجان، بوشهر، زابل، خراسان، شاهرود، خلاصه كه معمولا در تمام مناطقى كه درختچه Acanthophyllum squarrosum مىرويد انتشار دارد.
ريشۀ اين گياه كوچك است و مانند ريشههاى درختچههاى چوبك ضخيم و بزرگ نيست.
از نظر تركيبات شيميايى در ريشه و دانه اين گياه مادۀ ساپونين مشخص شده است [موزيگ و شرام]. به علاوه در دانههاى گياه يك هيدرات كربن بنام لاكتوزين u200a١u200aمشخص شده است [ليو].
در هند از شيرۀ گياه غاسول ايرانى به عنوان تببر و مقوى در دوران تبهاى مداوم و ضعيف تجويز مىشود. از گياه براى معالجۀ ناراحتىهاى پوست توأم با خارش استفاده مىكنند. در چين از ميوهها و يا دانههاى گياه به عنوان التيامدهندۀ زخم، ضدعفونىكننده، بندآورندۀ خونروى و ضد درد در موارد بريدگىهاى اعضا استفاده مىشود [چيو]. به علاوه براى بيرون آوردن خار و تيغ [موزيگ و شرام]. و در استعمال داخلى براى افزايش ترشح شير مىخورند. سرشاخههاى سبز، گلها، ريشه و برگهاى گياه همان خاصيت دانه را دارند.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 13:0
به فارسى «شوكران آبى» و در كتب طب سنتى با نامهاى «شوكران الماء» ، «فلاندرى» ، «رازيانۀ آبى» و «باديان آبى» آمده است. به فرانسوى Phellandrie و Fenouillet و Fenouil d?eau و Cigue d?eau و به انگليسى Drop wort وWater hemlock و Horse bane «قاتل الفرس» گفته مىشود. گياهى است سمّى از خانوادۀ Umbelliferae نام علمى آنOenanthe aquaticum) L. (Poir. و مترادف آن Phellandrium aquaticum L. مىباشد. در برخى مدارك نام اصلى گياه Phellandrium aquaticum آورده شده است. ]Larousse agricile[ .
گياهى است چندساله و علفى. ساقه آن استوانهاى و توخالى و مخطط به بلندى تا u200a٢u200a متر است. برگهاى آن سبز تيره با بريدگى زياد و خيلى ظريف مىباشد. گلهاى آن سفيد در گروههاى كوچك مجتمع به صورت چتر در انتهاى ساقۀ گلدهنده ظاهر مىشوند.
بيخ يا سوش زيرزمينى گياه متورم و سفيدرنگ پوشيده از ريشههاى دراز، ميوۀ آن تخممرغى است اين گياه سمّى است ولى بيشتر براى حيوانات بخصوص اسب مسموميت ايجاد مىكند.
اين گياه در اراضى مردابى و آبهاى راكد و كنار نهرها خوب رشد مىكند. در اروپا، آسيا و ايران مىرويد. در ايران در شمال ايران بين رشت و لاهيجان در مردابها و كنار آببندها بهطور خودرو مىرويد.
از نظر تركيبات شيميايى برخى از دانشمندان وجود مادۀ فلاندرين u200a١u200aرا در ميوۀ گياه تأييد نمودهاند ولى همه در اين امر متفق القول نيستند و عدهاى از جمله تلونگ u200a٢u200aمنكر وجود اين ماده در ميوۀ گياه هستند. به علاوه در ميوۀ گياه وجود رزين، صمغ، مواد چرب و مانان u200a٣u200aو اسانسى داراى فلاندرن u200a۴u200aراست تأييد شده است.
توضيح: فلاندرن راست معمولا در اسانس رازيانه وجود دارد به همين دليل بوى اين گياه شبيه رازيانه است.
ميوۀ شوكران آبى يا فلاندرى اشتهاآور است و مدّر، قاعدهآور و معرّق مىباشد و در موارد سل و برونشيت از آن استفاده مىكنند. معمولا u200a١٠u200a-u200a۵u200a گرم ميوۀ آن را در u200a١٠٠٠u200a گرم آب جوش دم مىكنند و صافكرده را u200a۶u200a دفعه در عرض u200a٢۴u200a ساعت مىخورند. براى برونشيتهاى مزمن، سياهسرفه، تسكين سرفه مسلولين و آسم اثر محسوس دارد.
گرد ميوه فلاندرى: مقدار خوراك از گرد ميوۀ خشك فلاندرى u200a٢u200a-u200a١u200a گرم است.
ممكن است اين گرد را در مغز نان بگذارند و بخورند و يا با عسل و يا با شربت ساده مخلوط نموده u200a۵u200a-u200a۴u200a دفعه در روز بخورند.
معجون فلاندرى:u200a٢u200a-u200a١u200a گرد ميوۀ فلاندرى را در مقدار كافى شربت ساده ريخته و صبح و عصر بياشامند. ساندراس از دانشمندان قديم طب سنتى معتقد بوده است كه اگر مسلول هشت روز از اين معجون بخورد احساس بهبودى مىكند و مشاهده مىشود كه اخلاط سينه كم شده، خروج آن آسان گشته، تب كاهش يافته و يا به كلى قطع شده، اشتها برگشته و خواب برقرار مىشود و عموما در نزلهها و زكامهاى مزمن و برونشيت آن را منظما استعمال مىكنند، تخفيف كلى مىدهد.
گرد مخلوط فلاندرى: لاكتوز يا قند شير كوبيده و نرم شده u200a۶٠u200a گرم، صمغ عربى كوبيده و نرم شده u200a٣٠u200a گرم خصية الثعلب كوبيده و نرم u200a٣٠u200a گرم و ميوۀ فلاندرى كوبيده u200a۵u200a گرم. اينها را مخلوط كرده u200a۴u200a-u200a٣u200a دفعه در روز يك قاشق چاىخورى آن را در قدرى شربت قند مخلوط كرده و بخورند در رفع زكام، ناراحتى ريه و سل مفيد است.
توضيح: منظور از خصية الثعلب Orchis است كه شرح آن در بخش خاصى در آمده است.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 11:40
به فارسى «شوكران» گويند و در كتب طب سنتى «شوكران» و «حفوظه» نامبرده مىشود. در كتب قديم فارسى با نامهاى «شيكران» و «سيكران» و «دورس تفتى» و «بيخ كوهى» و «بيخ تفتى» و «باريقون» و «قونيون» و «جقوطه» و «شوكران آتنى» آمده است (دهخدا) . به فرانسوى Grande cigue و Cigue tachetee و Gigue de socrate و به انگليسىHemlock و Conium گويند. گياهى است از خانوادۀ Umbelliferae نام علمى آن Conium maculatum L. و مترادف آن Cicuta officinalis Crantz.
است.
شوكران كبير گياهى است علفى u200a٢u200a ساله. اين گياه كه همان شوكران معروف قديم است كه طبق گفتۀ تاريخ به سقراط خورانده شده است، گياهى است بلند كه تا يك متر و يا بيشتر ارتفاع دارد. ساقۀ آن استوانهاى توخالى و قوى با شاخههاى منشعب در قسمت فوقانى ساقه و اغلب در قسمتهايى از ساقه بخصوص زير چتر گلها لكههاى ارغوانى بنفش ديده مىشود. برگهاى آن متناوب و در بعضى قسمتهاى ساقه متقابل، به رنگ سبز تيره با بريدگى زياد، كمى شبيه برگ جعفرى منتهى با رنگ سبز تيرهتر با يك بوى قوى سمّ بخصوص اگر آن را لاى انگشتان بمالند بوى آن خيلى بيشتر مىشود. گلهاى سفيد به صورت گروهى مانند چتر در رأس ساقۀ گلدهنده ظاهر مىشوند. ميوۀ آن گرد خيلى كوچك و داراى تعدادى برجستگى با سطح خارجى ناصاف است. تمام اعضاى گياه سمّى است و سميت آن در شرايط اقليمهاى متفاوت مختلف است مثلا شوكران كبير كه در مناطق شمال اروپا كه سرد است مىرويد تقريبا سميت ندارد و خيلى سميت آن كم است بهطورى كه حيوانات ضمن علوفه مىخورند و خطر ندارد، ولى ارقامى كه در جنوب اروپا، آسيا و در ايران در آبوهواى گرم مىرويد خيلى سمّى و خطرناك هستند. شوكران كبير در ايران در مناطق شمال و جنوب ايران و در ساير مناطق مانند فارس و خراسان مىرويد. در شمال ايران در دامنههاى سنگى پوشيده از درختان سرو كوهى در ارتفاعات u200a٢٠٠٠u200a متر و بالاتر ديده شده است. بهطور كلى اين گياه در اراضى سنگلاخ و متروكه و مرطوب مىرويد و گلهاى آن معمولا در تير و مردادماه سال دوم ظاهر مىشوند. معمولا برگ و ميوۀ شوكران كبير مصرف دارويى دارد.
از نظر تركيبات شيميايى در گياه شوكران كبير آلكالوئيدهاى دى-كونىئين u200a١u200a[كه سابقا آن را سيكوتين u200a٢u200aو يا كونىسين u200a٣u200aنيز مىناميدهاند]. گاما-كونىسئين u200a۴u200a، كونيدرين u200a۵u200a، ان-متيل كونىئين u200a۶u200a، هسپريدين u200a٧u200aو اسانس وجود دارد. نسبت درصد مقدار آلكالوئيدها در اعضاى مختلف گياه به شرح زير است:
در ساقهها و شاخهها (u200a٠۶u200a/u200a٠u200a-u200a٠١u200a/u200a٠u200a) درصد، در برگها (u200a٨u200a/u200a٠u200a-u200a٠٣u200a/u200a٠u200a) درصد، در گلها (u200a٢۴u200a/u200a٠u200a-u200a٠٩u200a/u200a٠u200a) درصد و در ميوۀ نارس و سبز آن (u200a٩٨u200a/u200a٠u200a-u200a٧٣u200a/u200a٠u200a) درصد ]G. I. M. P[ .
در گزارش ديگرى در مورد تركيبات شيميايى گياه شوكران كبير چنين آمده است.
در گياه وجود كونىئين u200a١u200a، متيل كونىئين u200a٢u200a، كونيدرين، پزودو كونيدرين u200a٣u200a، كونىسئين و روغن ثابت تأييد شده است [يونگ كن].
در چين و هند و چين از گياه شوكران كبير در استعمال خارجى براى معالجۀ ناراحتىهاى جلدى و گرفتگىهاى غدد و سرطان استفاده مىكنند. اين گياه را به عنوان داروى ضد اسپاسم، آرامبخش، ضد هارى u200a۴u200aو ضد كزاز u200a۵u200aمىشناسند. از اين دارو به عنوان ترياق يا ضد سم در مورد مسموميتهاى ناشى از استريكنين u200a۶u200aبه كار مىبرند. ولى بههرحال ميوهها، برگها و ريشه خلاصه تمام قسمتهاى گياه سمّى است [پروت و هرير و كروست و پتلو].
در كتب طب سنتى حكماى ايران چنين آمده است كه شوكران از نظر طبيعت خيلى سرد و خيلى خشك است. از نظر خواص، خيلى مخدّر و مسكر است و از نظر دارويى بيشتر استعمال خارجى دارد. براى استعمال داخلى، با مقدار خيلى كم و خيلى با احتياط تجويز مىشود. مقدار خوراك اين گياه و عصارۀ آبى آن u200a٢u200a/u200a٠u200a گرم است كه عصارۀ آبى را مىتوان به صورت حب مصرف كرد. از عصارۀ الكلى و تنطور آن u200a٣٠u200a-u200a١٠u200a قطره ممكن است در داخل يك پوسيون خورده شود. چون سمّى است در مواردى كه مصرف داخلى آن لازم مىشود، حتما بايد زير نظر پزشك و با نظر پزشك باشد. شوكران اگر به مقدار بيش از حد مجاز مصرف شود موجب بروز تهوع و سردرد و سرگيجه مىشود. ابتدا عضلات اراده را فلج مىكند بعد عضلات تنفسى سينه و در آخر عضلات ديافراگم فلج مىشود و حالت اختناق عارض شده و موجب مرگ مىگردد، ولى مقدار كم آن از عوامل مؤثره براى تسكين دردها مىباشد.
معمولا شوكران كبير را براى درمان اقسام سرطان تجويز مىنمايند و در اقسام تومورهاى خنازيرى نتايج خوب داده است. ضمنا براى كنترل آسم و سياهسرفه و سرفههاى شديد و بيشتر اختلالات عصبانى سودمند است. در رفع سل ريه نيز تجويز مىشود. از نظر ساير خواص معتقدند كه اگر خوشۀ دانه بستۀ آن را قبل از آنكه تخم آن كامل و خشك شود گرفته و بكوبند و عصارۀ آن را گرفته در آفتاب خشك كنند، داروى بسيار نافعى است، براى تسكين دردهاى چشم خيلى مفيد است و اگر بر پستان دختران گذارده شود مانع بزرگ شدن بيش از حد متعارف پستان مىگردد و اگر ضماد آن بر بيضۀ پسران و يا بر كشالۀ ران پسران گذارده شود مانع احتلام و مانع نعوظهاى دردناك شديد مىشود، اگر بر قضيب گذارده شود نيروى جنسى را ضعيف مىكند و مانع بزرگ شدن خارج از حد متعارف قضيب مىگردد و اگر بر زهار يا هر عضوى كه بخواهند مو بر آن نرويد بگذارند مانع رويش مو مىشود. اگر ضماد آن را بر شكم بگذارند اسهال را قطع مىكند و بر روى هر عضوى بگذارند مانع خونريزى آن مىشود. اگر ضماد يا عصارۀ آن را بر پيشانى بمالند خونروى از بينى را قطع مىكند و حكيم مير محمد مؤمن نوشته است كه اگر u200a٢٠u200a گرم از ريشۀ آن را گرفته و با u200a٢٠u200a گرم بنگ دانه باهم كوبيده با u200a٧۵٠u200a گرم آب مخلوط و u200a١۵٠u200a گرم مويز درشت نيز در آن بريزند و روى آتش بگذارند تا آب آن بكلى تبخير شود، بعد مويزها را از داروها جدا كرده و نگهدارند. خوردن u200a٣u200a-u200a١u200a عدد از اين مويزها مسكر قوى است و ترشح اسپرم را قطع مىكند و اگر بيشتر از u200a٣u200a دانه بخورند خوابآور است.
دو گونۀ ديگر از جنس شوكران نيز وجود دارد كه در ايران تا به حال شناسايى نشده ولى در اروپا و ساير مناطق نيمكرۀ شمالى بخصوص در هندوستان و چين و ژاپن مىرويند كه چون به عنوان دارو مصرف دارند مختصرا به ذكر آنها مىپردازيم.
در كتب مختلف طب سنتى با نامهاى «شوكران آبى» ، «شيكران مائى» ، «چقوطه» ، «فيروزا» ، «قاتل البقر» و «شيكران آبى» آمده است. به فرانسوى Cicutaire و Gigue vireuse و به انگليسى Cow bane و European water hemlock گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Umbelliferae نام علمى آن Cicuta virosa L. و مترادف آن C. angustifolia Kit.مىباشد.
بهطورى كه در شكل ملاحظه مىشود اين گياه نيز بهطور كلى شبيه شوكران كبير است، با اين تفاوت كه داراى ريشههاى گوشتى و ضخيم و خيلى سمّى است و كوتاهتر از شوكران كبير مىباشد. اين گياه داراى بوى خيلى متعفنى است. در مورد اين گياه ريشۀ ضخيم آن مصرف دارويى دارد و خواص ريشۀ آن تا حدود زيادى مشابه خواص و برگ و ميوۀ شوكران كبير است. اين گياه معمولا در مردابها مىرويد. در اروپا و هندوستان در مردابها و نهرهاى آب سرىناگار اطراف كشمير فراوان است. در ايران تا به حال شناسايى نشده است.
تمام اندام گياه داراى مادۀ سيكوتوكسين u200a١u200aكه سمّى است و مراكز اعصاب را تا آن حد تحريك مىكند كه منجر به تشنج و تسريع ضربان نبض و سخت شدن تنفس و گاهى مرگ مىشود [كاريونه و كيمورا]. در اسانس روغنى فرّار ميوههاى گياه سيمول u200a١u200aو كومين آلدئيد u200a٢u200aيافت مىشود. [كاريونه و كيمورا].
خواص ريشۀ آن شبيه خواص برگ و ميوۀ شوكران كبير است.
در كتب طب سنتى با نامهاى «شوكران صغير» ، «كزبرة الثعلب» ، «شوكران بستانى» ، «شوكران باغى» و «بقدونس كاذب» آمده است. به فرانسوى Petite cigue و Ethuse و Gigue des Jardins و چون برگهاى آن كمى شبيه برگ جعفرى است Faux persil گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Umbelliferae نام علمى آن Aethusa cynapium L. مىباشد.
گياهى است علفى در مزارع و باغها مىرويد. خيلى كوتاه و از يك وجب نيز كوتاهتر است و در برخى مكانها كه مساعد باشد تا يك متر نيز مىرسد. از نظر ميزان سميت اين گياه اختلاف نظر هست در مدارك علمى قديم يعنى مدارك و اسناد كه قبل از u200a۵٠u200a-u200a۴٠u200a سال قبل تهيه شده آن را خيلى سمّى نوشتهاند ولى در سالهاى اخير بررسىهاى جديد دانشمندان شيمى اين سميت را نشان نمىدهد. اين گياه در اروپا مىرويد و در ايران تا به حال شناسايى نشده است بههرحال آنچه كه به نام شوكران مطلق مورد نظر است و از نظر خواص قابل توجه مىباشد همان شوكران كبير است كه از اعصار قديم از زمان سقراط تاكنون تمام بررسىها و تجربيات در مورد آن متفق القول مىباشند كه مشروحا ذكر گرديد.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 10:20
گياهى است كه به فارسى در ايران و در كتب طب سنتى «عاقرقرحا» و «تاغندست» مىنامند. به فرانسوى Pyrether وPyrethre d'Afrique و Salivaire و Comomile ā grandes fleurs و به انگليسى Pellitory of Spain (ريشۀ گياه) وPellitory گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Compositae تيرۀ فرعى Radiae نام علمى آن: Anacyclus pyrethrum DC. و مترادف آن Anthemis pyrethrum L.
است. اين گياه را به هندى آكاراكارا مىنامند.
توضيح: گياه ديگرى را كه از نظر خواص ريشۀ آن شبيه عاقرقرحا مىباشد ديوسكوريدس مورد توجه قرار داده است. اين گياه كه برگهاى آن شبيه عاقرقرحا و مانند شبت است، به يونانى در يادداشتهاى ديوسكوريدس «فوريون» نامبرده شده كه به معناى عاقرقرحا مىباشد. نام اين گياه در كتب تحقيقى معتبر «عود القريح» ذكر شده است. در سوريه مىرويد و نام ديگر آن كه در كتب طب سنتى آمده «اصل طرخون جبلى» است. تشابه خواص بيخ اين گياه با عاقرقرحا موجب شده است كه در عدهاى از مدارك گياه عاقرقرحا با نام «اصل طرخون جبلى» نيز آوردهاند، در صورتى كه اصل طرخون جبلى ريشۀ گياه ديگرى است به نام عود القريح.
عاقرقرحا گياهى است علفى، چندساله، خيلى كوتاه، بلندى آن از يك وجب هم كمتر است. شبيه بابونه است و برگهاى آن داراى بريدگىهاى عميق و باريك و پوشيده از كرك است. طبق گل آن كه در تابستان ظاهر مىشود نسبتا بزرگ است. دو نوع گل دارد، گلهاى لولۀ آن زردرنگ و گلهاى زبانهاى و مادۀ آن روى آنها سفيد و زير گلها بنفش است. ريشه يا بيخ آن كه در طب سنتى مستعمل است، دراز به طول u200a٢۵u200a-u200a٢٠u200a سانتىمتر و به ضخامت يك انگشت مىباشد. طعم آن سوزندۀ زبان و گرم است. نوع افريقاى شمالى آن كه در الجزيره مىرويد از نوع هندى آن مرغوبتر است.
اين گياه بومى افريقاى شمالى و الجزيره مىباشد و در ساير مناطق از قبيل هند، جنوب اروپا و اسپانيا نيز انتشار دارد.
از نظر تركيبات شيميايى در آن اسانس روغنى فرّار و پلىتورين u200a١u200aيا پيرترين وجود دارد.
عاقرقرحا در هند به عنوان مولد بزاق، محرّك قلب، مسكّن درد دندان، تسكيندهندۀ درد روماتيسم مصرف دارد.
از نظر طبيعت ريشۀ عاقرقرحا طبق نظر حكماى طب سنتى خيلى گرم و خشك است. در مورد خواص آن معتقدند كه انسداد مجارى را باز مىكند و براى لقوه، فلج، رعشه، كزاز، سستى و رخوت، لكنت زبان، درد سينه و دندان، درد مفاصل، سياتيك، استسقاء و تقويت نيروى جنسى سردمزاجان مفيد است. مسهل بلغم، مدّر، قاعدهآور است و ترشح شير و عرق را افزايش مىدهد. ماليدن ضماد آن در استعمال خارجى براى دردها و بيمارىهاى مفاصل و اعصاب و درد سينه مفيد است. ماليدن آن با روغن زيتون براى كزاز، بىحسّى عضلات و اعضا و سستى مزمن نافع است. جويدن آن خصوصا با مصطكى و همچنين دميدن گرد آن در بينى انسداد مجارى بين بينى را باز مىكند و ريختن قطرۀ آن كه مخلوط با روغن گل سرخ باشد در بينى براى سردرد و شقيقهدرد شديد بلغمى مفيد است. اگر آن را در سركه بخيسانند و در دندان دردناك بگذارند، تسكيندهنده است و اگر آن را جويده و يا گرد آن را زير زبان بپاشند رطوبتهاى موضع را خشك كرده و لكنت زبان را كاهش مىدهد. اگر دمكردۀ آن را در دهان نگهدارند دندانهاى سستبن را محكم مىنمايد و مزمزه يا غرغرۀ آن با سركه براى ديفترى نافع است. اگر از گرد آن با عسل مخلوط و انگشتپيچ درست كنند و بخورند درد سينه را تسكين مىدهد و سرفه كهنه بلغمى سرد را آرام مىسازد و براى تقويت نيروى جنسى سردمزاجان مفيد است. خوردن u200a٢u200a گرم آن مسهل بلغم است و اگر روغن آن را قبل از همبسترى بر قضيب بمالند، محرّك است و در صورتى كه بخواهند انزال را سريع مىكند. اگر گرد عاقرقرحا را با نوشادر نرم مخلوط كنند و بسايند و بر كام و دهان بمالند، مانع سوختن دهان از آتش مىشود و اين وسيلهاى است كه بازيگرها براى نمايش از آن استفاده مىكنند. عاقرقرحا مضر ريه است از اين نظر بايد با كتيرا و مويز خورده شود. مقدار خوراك آن تا u200a۴u200a گرم و جانشين آن در بيمارىهاى كبد آبدار فلفل و عسل است و در بيمارىهاى معده جانشين آن راسن است و اگر هيچيك نباشد جانشين آن نصف وزن آن يعنى u200a٢u200a گرم زنجبيل و فلفل است.
براى تهيه روغن عاقرقرحا در حدود u200a٣٠u200a گرم عاقرقرحاى خشك را گرفته و در u200a۴۵٠u200a گرم آب ريخته جوش مىدهند. تا آنكه در مجموع u200a٣٠u200a گرم بماند، بعد آن را صاف كرده با u200a۶٠u200a گرم روغن زيتون مخلوط نموده و به كار مىبرند.
گرد عطسهآور عاقرقرحا: ريشۀ عاقرقرحا، دانۀ مويز ج، زنجبيل، دار فلفل از هركدام بهطور مساوى گرفته هريك را جداگانه نرم كوبيده و ساييده، مخلوط مىكنند. اين گرد از داروهاى عطسهآور قوى است.
توضيح: مويز ج ميوۀ گياه دارواش است كه بهطور مشروح در ساير جلدهاى اين كتاب شرح آن آمده است. همينطور دار فلفل و ساير اجزاى گرد.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 9:0
در كتب طب سنتى با نامهاى «بابونۀ اصفر» و «عين الثور» نامبرده شده است. به فرانسوى Camomille jaune وCamomille des teinturiers و Oeil de boeuf و به انگليسى Camomile و Yellow ox eye و Dyer's Camomile گفته مىشود.
گياهى است از خانوادۀ Compositae تيرۀ فرعى Radiae نام علمى آن Anthemis tinctoria L. و Cota tinctoria J. Gay. و Anthemis maritima Salisb. & Sm. مىباشد.
گياهى است u200a٢u200a ساله يا چندساله از نظر شكل خارجى تا حدود زيادى شبيه ساير بابونهها و اختلاف محسوسى كه موجب تشخيص آن از ديگر بابونهها مىشود اين است كه گلهاى اطراف طبق و گلهاى دايره وسط طبق هر دو زرد هستند. در صورتى كه در ساير بابونهها گلهاى اطراف سفيد بودند. در گلهاى آن يك مادۀ زردرنگى قابل استخراج وجود دارد كه در رنگرزى استفاده مىشود. گلها در اواخر بهار و تابستان ظاهر مىشوند. ميوۀ آن كوچك به رنگ سفيد با u200a۵u200a خط طولى و در آن يك مادۀ روغنى تلخ قابل استخراج وجود دارد.
اين گياه در اراضى سنگلاخى و آفتابى و آهكى مناطق مختلف اروپا و آسيا و در ايران وجود دارد. در ايران در مناطق شمال ايران و اطراف تهران و گچسر و مناطق خشك گلپايگان و مرند و اشنويه و در تپههاى ميبد در آذربايجان و در آذربايجان غربى بهطور خودرو مىرويد. از نظر تركيبات شيميايى در گلهاى آن علاوه بر كاروتن و گزانتوفيل داراى يك مادۀ رنگى زرد قابل استخراج است.
دانه يا تخم بابونه زرد روغن تلخى دارد كه داراى خاصيت مسهلى است. دمكردۀ گلهاى گياه اشتهاآور است و از جوشاندۀ گل آن براى شستن زخمها و التيام آنها استفاده مىشود.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 7:40
در كتب طب سنتى با نامهاى «اقحوان منتن» و «اقحوان» نامبرده شده است. به فرانسوى Camomille puante وMaroute و به انگليسى Fetide chamomile و May weed گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Compositae تيرۀ فرعى Radiae نام علمى آن Anthemis cotula L. و مترادفهاى آن Anthemis foetida Lam. و Chamaemelum cotula All. مىباشد.
گياهى است يكساله، كوچك و از نظر شكل خارجى شبيه ساير بابونهها. گلهاى آن مجتمع در يك طبق و به صورت منفرد در انتهاى شاخههاى گلدهنده ظاهر مىشود. اطراف طبق گلهاى سفيد و در دايرۀ وسط آن گلهاى زرد قرار دارند. برگهاى آن پوشيده از كرك داراى بريدگى زياد ولى نه بشدت بريدگى ساير بابونهها و ساقه آن بىكرك است. فرق عمدۀ آن با ساير بابونهها و اقحوانها بوى بسيار نامطبوعى است كه پس از دست كشيدن روى گياه از تمام اندام گياه برمىخيزد و به همين جهت سرشاخههاى گلدار و برگهاى خشكشدۀ آن اثر ضد حشرهاى دارد.
اين گياه معمولا در كنار جادهها و در گودالهاى منطقۀ وسيعى از اروپا و شمال، افريقا، آسيا و امريكاى شمالى انتشار دارد در ايران در بلوچستان و در مناطق مرزى ايران و عراق بهطور خودرو ديده مىشود.
از نظر تركيبات شيميايى در اين گياه اسانس روغنى فرّار با بوى نامطبوع وجود دارد.
از نظر كاربرد دارويى خيلى شبيه بابونه رومى است و معمولا گلها و برگهاى خشك آن، مقوى، ضدعفونىكننده و قاعدهآور و قىآور است و در رفع سردردهاى شديد مؤثر است. گياه و گل آن تلخ و سوزاننده است و ممكن است در پوستهاى لطيف تاول ايجاد كند.
به علت بوى نامطبوعى كه دارد، حشرات از آن گريزانند. لذا كسانى كه كندوى عسل دارند براى نزديك شدن به كندو دستان خود را به گرد گلهاى خشك گياه آلوده مىكنند. برگها و گلهاى خشك براى حشرهكشى بخصوص براى دفع شته مؤثر است.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 6:20
از بعضى از گونههاى پيرترها به سبب بوى نافذى كه اسانس رزينى آنها دارد به عنوان حشرهكش استفاده مىشود. اينگونه از گياهان كه به فارسى «پيرتر» گفته مىشوند به فرانسوى با اسامى زير خوانده مىشوند:
u200a١u200a. Pyrethre ā feuilles cineraire
u200a٢u200a. Pyrethre coccine يا Pyrethre de Caucase
u200a٣u200a. Pyrethre rose
كاشت دو گونۀ آخر در قفقاز و ايران قدمت تاريخى دارد ولى در u200a۵٠u200a-u200a۴٠u200a سال اخير ورود حشرهكشهاى خارجى تركيبى كشت آنها را كاهش داده است. عدهاى از گياهشناسان دو گونۀ اخير را يك نوع مىدانند. بين سه نوع يادشده گونۀ اول از نظر خاصيت حشرهكشى سرآمد مىباشد و بسيار قوى است و گياهى است از خانوادۀ Compositae تيرۀ فرعى Radiae نام علمى آن Chrysanthemum cinerariaefolium Vis. و مترادف آن Pyrethrum cimerarifolium Trev.
مىباشد.
پير تر گونۀ اول ) P. ā Feuilles Cineraire( گياهى است چندساله بلندى آن در حدود u200a۵٠u200a سانتىمتر خيلى شبيه بابونه. پوشيده از كرك نرم سفيد، برگهاى آن داراى بريدگى زياد، گلهاى آن در وسط طبق زرد و در اطراف سفيد است. اين گياه در ايران بهطور وحشى ديده نشده ولى براى ساخت حشرهكش كاشته مىشود و خوب رشد مىكند. براى تكثير آن در بهار تخم آن را در خزانه مىكارند، دو سه هفته طول مىكشد كه جوانه بزند وقتى كه گياهان u200a٨u200a-u200a٧u200a برگه شدند، بيرون آورده به محل اصلى با فواصل u200a۶٠u200a سانتىمتر از هر طرف منتقل مىكنند. اين گياه زمينهاى شنى سبك و رو به آفتاب را دوست دارد.
از نظر تركيبات شيميايى در گلهاى اين گياه كه سمّى است و حشرهكش مىباشد، مواد پيرترين u200a١u200aI و پيرترين u200a٢u200aII وجود دارد. هر دو مادۀ فوق حشرهكش قوى هستند، اولى از دومى نيز قوىتر است. نمونهاى از اين گياه كه در هند كاشته شده و از نظر مواد عامل مورد بررسى قرار گرفته، مقدار مواد عامل موجود در آن قابل ملاحظه است.
گياه برداشتشده در هند را تجزيه كردهاند در نمونهاى داراى u200a٢۴٧u200a/u200a٠u200a درصد و در نمونۀ ديگر u200a۴٩١u200a/u200a٠u200a درصد و در دوازده نمونه بهطور متوسط u200a٣u200a/u200a١u200a-u200a٧u200a/u200a٠u200a درصد داراى مادۀ عامل بوده است. بهعلاوه در گياه وجود بتا-كاروتن u200a٣u200aمشخص شده است.
در گلهاى گياه u200a۴u200a/u200a٠u200a-u200a٢u200a/u200a٠u200a درصد از دو نوع پيرترين I و II يافت مىشود و بهعلاوه در گلها مواد كريزانتين u200a۴u200a، پالميتيك اسيد و لينولئيك اسيد و مقدار كمى اسانس روغنى فرّار مشخص شده است. مادۀ پيرترين در اتر و پتروليوم اتر u200a۵u200aبهتر از بنزن u200a۶u200aحل مىشود.
گونه Pyrethre rose به نام علمى Chrysanthemum roseum Bieb. مىباشد. و گونۀ Pyrethre coccine به نام علمىChrysanthemum coccineum Willd. مىباشد.
برخى از گياهشناسان دو نام بالا را مترادف مىدانند. دكتر پولاك در يادداشتهاى تحقيقاتى خود آورده است كه گونۀPyrethre rose به نام علمى Pyrethrum roseum به ميزان فراوانى در كوههاى طالش شمال ايران وجود دارد و نام آن «كيك واش» است.
گرد گياه پيرتر و بخصوص گرد گلهاى خشك آن داراى خاصيت حشرهكشى است و از آن مخلوط با ساير مواد مناسب نظير نفت مىتوان محلولهاى حشرهكش ساخت. براى نمونه نسخهاى از آن ارائه مىشود.
گرد گل پيرتر حدود u200a١٠٠u200a گرم، متيل ساليسيلات u200a١u200a50 گرم، نفت چراغ 1000 گرم و يك اسانس خوشبو نظير اسانس سيترونل كه از گياه Cymbopogon nardus گرفته مىشود،u200a١۵u200a گرم. گرد گياه و ساير اجزا را در محلول ريخته، مدت يك هفته مىگذارند كه خوب خيس بخورد پس از آن صاف كرده و آمادۀ مصرف است.
با مخلوط كردن گلهاى خشكشدۀ سه گونۀ فوق، گرد حشرهكش تهيه مىشود. و براى كشتن حشرات منازل مسكونى مانند ساس، شپش، مگس و حشرات موذى كه به پارچههاى پشمى و پوست خز حمله مىكنند، مصرف مىشود. پيرترها براى از بين بردن برخى از حشرات آفات گياهى نظير آفات حشرهاى سبزى و درختان ميوه نيز تا حدودى البته بهطور ضعيف مىتواند مؤثر باشد. در گذشته براى از بين بردن كرمهاى اسكاريس و كدو،u200a١۵u200a-u200a١٠u200a گرم از اين گياه را به صورت حب يا گرد همراه با يك مسهل مىخوردند ولى به علت سميت آن فعلا مصرف نمىشود. ولى در دامپزشكى براى از بين بردن كرم شكم در اسب، گاو و سگ با دوزهاى متفاوت مصرف دارد.
در گذشته معمول بود كه براى مبارزه با لارو تخمهاى نسل اول حشرۀ Cochylis كه به مو حمله مىكند،u200a١۵٠٠u200a گرم گل خشك پيرتر را در الكل مىخيساندند و پس از آن يك محلول آبى شامل u200a٢u200a كيلوگرم صابون سياه مخلوط با خيساندۀ پيرتر را در مقدارى آب مىريختند كه مجموعا u200a١٠٠u200a ليتر مىشد. اين محلول را در خردادماه با سمپاش فشارى روى خوشههاى مو مىپاشيدند.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 5:0
در كتب طب سنتى با نامهاى «بابونه» ، «بابونۀ رومى» ، «بابونۀ حقيقى» ، «بابونج» و «بابونق» و «بابونۀ شيرازى» نامبرده شده است. به فرانسوى Camomille odorante ، Camomille romaine ، Anthemis odorante و Anthemis noble و به انگليسى Roman chamomile و Common chamomile گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Compositae تيرۀ فرعى ،نام علمى آن Anthemis nobilis L. و نامهاى مترادف آن Ormenis nobilis J. Gay. وAnthemis aurea DC. مىباشد.
بابونۀ رومى گياهى است پايا و كوتاه. بلندى آن از يك وجب كمتر، بسيار معطّر و در بعضى ارقام ساقۀ آن گسترده روى زمين است. ساقۀ آن به رنگ سبز مايل به سفيد، برگها متناوب بسيار بريدهبريده مانند شبت ولى پوشيده از كرك است. گلهاى آن مجتمع در يك طبق كه بهطور منفرد در انتهاى ساقۀ گلدهنده در تابستان ظاهر مىشود. در هر طبق گلهاى سفيد در اطراف دايره و گلهاى زرد در قسمت مدوّر و برجستۀ وسط طبق قرار دارند. اين گياه در اروپا و آسيا انتشار دارد. و به علت خواص دارويى معروف آن كاشته مىشود. در ايران بهطور وحشى و خودرو نمىرويد ولى سابقا مرسوم بود در باغچهها بهطور پرورشى كاشته مىشد [شليمر]. تكثير آن از طريق كاشت بذر ميسر است ولى اغلب از طريق كاشت قسمتى از بوتۀ گياه در بهار با فواصل u200a٣٠u200a*u200a٢٠u200a سانتىمتر انجام مىگيرد و در آغاز كاشت پس از چند آبيارى گياه در زمين مستقر مىشود. برداشت گلها هر تابستان انجام مىشود و معمولا هربار در حدود u200a۴u200a/u200a٣u200a گلهاى بازشده را برداشت و در سايه خشك مىكنند و مرتبا زيرورو مىكنند تا قبل از خشك شدن تخمير نشود. در مصارف دارويى از گلهاى خشك آن استفاده مىشود.
از نظر تركيبات شيميايى بابونۀ رومى داراى اسانس روغنى آنتهمن u200a١u200a، يك گلوكوزيد تلخ، آنتميك اسيد و يك آلكالوئيد بنام آنتمين u200a٢u200aاست. بررسى ديگرى نشان مىدهد كه در حدود u200a٢۵u200a/u200a٠u200a درصد اسانس روغنى و u200a١٩u200a/u200a٠u200a-u200a٣u200a/u200a٠u200a درصد سولفور در آن وجود دارد. آزمايش ديگرى نشان مىدهد كه در گلهاى آن در حدود يك درصد اسانس وجود دارد كه بوى آن كافورى قوى و طعم آن تلخ و سوزاننده و معطّر است ]G. I. M. P[ . مطالعات ديگرى نشان مىدهد كه حد اكثر مقدار اسانس كه از گلهاى بابونۀ رومى گرفته شده تا u200a٢۵u200a/u200a۵u200a درصد نيز رسيده است كه شامل استرها، اسيدها، الكلها، آنتمول u200a٣u200aو آزولنها مىباشد. ]S. G. I. M. P[ .
از نظر طبيعت گل بابونه رومى طبق نظر حكماى طب سنتى مانند ساير بابونهها گرم و خشك است و از نظر خواص معتقدند كه شبيه بابونه صغير است. لطيفكننده، تحليلبرنده، مقوى دماغ، اعصاب و نيروى جنسى است و براى رفع تب و لرزهاى تبهاى نوبهاى از زمان جالينوس طرف توجه بوده است. مدّر است و قاعدهآور و ترشح شير را افزايش مىدهد و براى رفع سردرد و تحليل ورمها و خرد كردن سنگ مثانه مفيد است. در موارد قطرهقطره ادرار كردن و بند آمدن و كم بودن ترشحات عادت ماهيانه نافع است. نشستن در دمكردۀ آن و يا ريختن دمكردۀ آن روى اعضاى مختلف نيز در رفع ناراحتىهاى فوق مؤثر است. بخور دمكردۀ آن با سركه براى چشم و كاهش درد آن خوب است. جويدن آن براى التيام زخمهاى دهان مفيد است. دود سوختۀ آن براى گريز حشرات مؤثر است. مقدار خوراك آن تا u200a١۵u200a گرم است. براى حلق مضّر است از اين نظر بايد با عسل و شربت انار خورده شود. ريشۀ آن گرمتر و خشكتر از گل آن است و خواص آن بيشتر از گل آن مىباشد. خوردن u200a۵u200a گرم آن با سركه رقيق بسيار محرك نيروى جنسى است.
براى تهيۀ روغن آن، گل آن را در u200a۴u200a برابر وزن آن روغن كنجد ريخته و با دو برابر آن آب مىجوشانند تا آب آن بكلى تبخير شود و روغن بماند البته بايد احتياط كرد كه روغن آن نسوزد. اگر گل خشك مصرف شود، نصف مقدار آن كافى است.
ماليدن روغن آن براى تحليل ورمهاى سرد و تحليل باد و گاز در اعضاى مختلف و كاهش درد كمر و درد مفاصل و نقرس نافع است و قطرۀ آن در گوش براى كاهش درد گوش و رفع سنگينى شنوايى مفيد است.
در فرانسه معمول است u200a٢٠u200a-u200a١٠u200a گرم گل بابونۀ رومى را در يك ليتر آب جوش به مدت نيم ساعت دم مىكنند و آن را براى اسپاسم و تسكين دردهاى عصبى مىخورند.
روش تهيۀ گرد بابونۀ رومى: گل بابونه را به مقدار مورد نظر در گرمخانۀ u200a٢۵u200a درجه سانتىگراد مىخشكانند و نرم ساييده از الك ابريشمى نمرۀ u200a١٢٠u200a مىگذرانند. اين گرد مانند تقويتكنندههاى معدى است و u200a٢u200a-u200a١u200a گرم و در برخى موارد بيشتر مصرف مىشود.
عرق گل بابونه:u200a١u200a واحد گل بابونه را در u200a۶u200a واحد آب در حمام ماريه تقطير مىكنند تا u200a۴u200a واحد مقطر به دست آيد و اين عرق اساس تهيه پوسيونهاى محرك قرار مىگيرد. مقدار خوراك آن u200a١٠٠u200a-u200a٢۵u200a گرم است. براى تهيۀ اسانس بونه نيز ضمن تهيه عرق بابونه همينكه اسانس آن جمع شد، عمل تقطير را متوقف كرده و آن را جمعآورى مىكنند. مقدار خوراك اسانس بابونه كه مقوى و محرّك است u200a١٠u200a-u200a١u200a قطره است.
دمكردۀ بابونه رومى:u200a۵u200a گرم گل بابونه را در u200a۵٠٠u200a گرم آب جوش دم كرده و صاف مىنمايند. اين دمكرده براى تقويت معده استعمال مىشود و چون تهوعآور است براى تسهيل عمل قى كردن در مواردى كه مواد قىآور استعمال شده است فنجان فنجان خورده مىشود.
عصارۀ بابونه: گل خشك بابونه u200a١u200a واحد و آب جوش u200a٨u200a واحد. گلها را نيمكوب كرده در u200a۶u200a جزء آب مدت u200a١٢u200a ساعت دم مىكنند و با فشار از پارچه مىگذرانند و تفاله را در باقيماندۀ آب دم مىنمايند و صاف مىكنند و هر دو صافشده را مخلوط كرده در حمام ماريه در حد غلظت عصاره نرم قوام مىآورند. اين عصاره مقوى معده و قاطع تب است. مقدار خوراك آن u200a۵u200a-u200a١u200a گرم مىباشد.
شربت بابونه: گل خشك بابونه u200a١u200a واحد، آب مقطر u200a١۵u200a واحد و قند به مقدار كافى. گلها را نيمكوب كرده مدت u200a۶u200a ساعت در آب جوش دم مىكنند و با فشار صاف مىنمايند تا تهنشين شود و صاف روى آن را برداشته به نسبت u200a١٨u200a در u200a١٠u200a قند اضافه مىكنند و مىجوشانند تا قوام آيد و حفظ مىكنند.
روغن بابونه با روغن زيتون: گل خشك بابونه u200a١u200a واحد و روغن زيتون u200a١٠u200a واحد.
آن دو را مخلوط كرده روى آتش ملايم مدت u200a٢u200a ساعت مىگذارند دم بكشد و گاه به گاه به هم مىزنند بعد مىگذارند u200a٢۴u200a ساعت بماند و با فشار از پارچه ردّ مىكنند و با كاغذ نيز صاف مىكنند تا تقريبا u200a۶u200a واحد روغن به دست آيد. اين روغن را در موارد قولنجهاى باد و نفخ روى شكم مىمالند. بسيار مؤثر است.
ماليدنى براى درد مفاصل: گل بابونۀ خشك u200a١۵٠٠u200a گرم و اسانس تربانتين u200a١٢۵u200a گرم. بابونه را خرد كرده در كمى آب باز مىكنند بعد اسانس را اضافه مىكنند و خوب به هم مىزنند و صاف مىكنند. اسانس در سطح آب قرار مىگيرد آن را جدا مىكنند مايعى به رنگ آبى به دست مىآيد كه براى مالش تسكين درد مفاصل استفاده مىشود.
توجه: بابونه رومى با گردو، گنهگنه، تانن، املاح نقره، املاح جيوه و سرب و سولفات آهن ناسازگار است و نبايد توأما خورده شود.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 3:40
در كتب طب سنتى با نامهاى عربى آن «اقحوان» و «عين القط» آمده است.
به فرانسوى Camomille sauvage و Anthemis des champs و به انگليسى Wild chamomile گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Compositae نام علمى آن Anthemis arvensis L. و مترادف آن A. anglica Spreng. مىباشد.
گياهى است يكساله و كوچك. بلندى آن در حدود يك وجب. برگها مانند بابونۀ معمولى تقسيم شده و نوارى است. در طبق گل اين گياه دو نوع گل يكى به رنگ زرد و ديگر زبانهاى و به رنگ سفيد وجود دارد. اين گياه در آذربايجان غربى و در جنوب غربى ايران در شهبازان و در كشور و ازنا و در دامنههاى نزديك دهلران ديده مىشود. اين گياه عطر ضعيفى دارد و آشفتگى ايجاد نمىكند ولى طعم آن بسيار تلخ است.
از نظر تركيبات شيميايى در گلهاى اين گياه مادۀ آنتهميك اسيد u200a١u200aمشخص شده است.
از نظر طبيعت گرم و خشك و از نظر خواص درمانى گياهى است كه براى ضد عفونى و التيام زخم مفيد است و ضمنا تببر مىباشد. از دمكردۀ گلهاى آن براى شستوشوى زخم استفاده مىشود و در التيام زخم تسريع مىكند.
بابونه بهطور كلى به دو نوع گياه گفته مىشود كه هر دو از يك خانواده ولى از دو جنس متفاوت مىباشند. در فارسى يكى را بابونه رومى يا بابونه به نام علمى Anthemis nobilis و ديگرى را بابونۀ رسمى يا بابونۀ صغير و بهطور كلى گل بابونه به نام علمى Matricaria chamomilla مىنامند. و در محافل گياهدرمانى اروپا و امريكا چون هر دو گياه تقريبا داراى خواص مشابهى هستند، لذا بهطور كلى به هر دو بابونه Chamomile گفته مىشود. منتهى يكى را بابونه آلمانى يا هنگرى ) German chamonile( با نام علمى Matricaria chamomilla و ديگرى را بابونه رومى يا انگليسى Roman chamomile( يا ) English chamomile با نام علمى Anthemis nobilis نام مىبرند. هر دو گياه داراى اسانس روغنى به رنگ آبى روشن مىباشند كه تركيب شيميايى آنها متفاوت است ولى از روزگاران كهن هر دو اسانس در درمان بيمارىهاى مختلف تقريبا با اثر مشابهى به كار برده مىشدند. طبيب يونانى Dioscorides و طبيعىدان ايتاليايى Plinyبابونه را براى درمان انواع سردردها و ناراحتىهاى كليه، كبد و مثانه تجويز و توصيه مىكردند. حكماى قديمى هند روش طبى آيورودا نيز بابونه را براى درمان همين ناراحتىها مؤثر مىدانستند. آلمانىها از دهها قرن پيش از بابونه براى رفع ناراحتىهاى هاضمه و افزايش ترشحات عادت ماهيانه و رفع گرفتگىهاى رحمى زنان مصرف مىكردند. دانشمند گياهدرمان قرن هفدهم در انگليس به نام نيكولا كولپير u200a١u200aبابونه را براى رفع تب، سوءهاضمه، تسكين انواع دردها، زردى، سنگ كليه، ناراحتىهاى قلبى در اثر جمع شدن مايع و براى افزايش عادت ماهيانه توصيه مىنموده است. مهاجران اوليۀ آلمانى بابونه را با خود به امريكاى شمالى بردند و در حال حاضر قسمت عمدۀ بابونه كه در امريكا مىرويد از نوع آلمانى است.
پزشكان قرن نوزدهم در امريكاى شمالى ضماد بابونه را براى تسريع التيام زخم و جلوگيرى از ايجاد قانقرايا به كار مىبردند و براى رفع سوءهاضمه و درمان مالاريا و گرفتگىهاى عادت ماهيانه و افزايش ترشحات عادت ماهيانه و خلاصه براى غالب ناراحتىهاى زنانه در ارتباط با زايمان و جلوگيرى از زايمان پيشرس و درمان زخمهاى پستان و نوك پستان و درمان دلدردهاى كودكان دمكردۀ بابونه را توصيه مىنمودند. در حال حاضر بابونه در امريكاى شمالى از پرفروشترين گياهان دارويى است كه به صورت بابونۀ خالص و يا مخلوطى از بابونه و چند گياه مناسب ديگر در بازار عرضه مىشود. اسانس خوشبو شبيه عطر سيب بابونه، براى معطر كردن اغلب كرمها و فرآوردههاى دارويى پوست به كار مىرود و از روزگاران كهن يعنى از دوران وايكينگها بابونه در تركيبات مواد شستوشوى سر براى شفاف و درخشان كردن موهاى بلوند زنها به كار مىرفته است. كارشناسان گياهدرمانى معاصر در اروپا و امريكا بابونه را در مصارف خارجى براى تسريع التيام زخمها و معالجۀ التهابها و در مصارف داخلى براى كاهش تب، اختلالات هاضمه، اضطراب و بىخوابى توصيه مىكنند.
در آلمان كه كاربرد گياهان دارويى در حال حاضر بيشتر از ساير مناطق جهان رواج دارد يكى از كمپانىهاى داروسازى، فرآوردۀ خاصى از بابونه تهيه و به بازار عرضه كرده است به نام تجارتى كاميلوزان u200a١u200aكه آلمانىها آن را به صورت مصرف خارجى براى التيام زخمها و التهابها و مصرف داخلى آن را براى رفع اختلالات هاضمه و اولسرهاى هاضمه به كار مىبرند. مصرف بابونه آنچنان در آلمان رواج دارد كه اغلب مردم آن را با اصطلاح Alles Zutraut يعنى قابل تحمل و مفيد براى همه نام مىبرند. البته شايد اين اصطلاح كمى اغراق باشد ولى بههرحال بابونه واقعا از گياهان بسيار مفيد است.
دهها پژوهش علمى كاربرد مفيد بابونه را براى كمك به هاضمه تأييد مىكنند. مواد شيميايى متعددى از جمله مادۀ مفيد بيزابولول u200a١u200aكه در اسانس بابونه وجود دارد به نظر مىرسد خاصيت آرامبخش براى عضلات نرم آستر مجارى هاضمه داشته باشد و براى آن عضلات آثار ضد اسپاسم دارد. يك پژوهش علمى جديد نشان مىدهد كه بابونه از نظر آرام كردن مجارى هاضمه حتى از داروى معروف پاپاورين u200a٢u200aمشتق از ترياك، مؤثرتر است.
بابونه ممكن است از ايجاد اولسرهاى معده جلوگيرى كند و يا التيام آنها را تسريع نمايد. در يك پژوهش به دو گروه جانور آزمايشگاهى مواد شيميايى ايجادكنندۀ اولسر معده خورانده شده و سپس جانورانى كه در آنها اولسر معده ايجاد شده بوده به دو دسته تقسيم و به يك دسته از آنها مرتبا بابونه داده شده و مشاهده گرديده است كه سريعا بهبود يافته و اولسر آنها رفع گرديده است.
گياهان ضد اسپاسم نه فقط مجارى هاضمه را آرام مىكنند بلكه ساير عضلات نرم نظير عضلات رحم نيز تحت تأثير آرامبخشى بابونه قرار مىگيرند. و خاصيت ضد اسپاسم بابونه شهرت كهن اين گياه در مورد آثار آن در آرام كردن گرفتگىهاى عادت ماهيانۀ دردناك و كاهش احتمال زايمان نارس را تأييد مىنمايد. و جالب اين است كه در عين حال بابونه براى تحريك و افزايش عادت ماهيانه نيز به كار مىرود.
علت وجود اين دو خاصيت متناقض در بابونه هنوز كاملا روشن نشده است ولى دانشمندان و محققان اروپا مادهاى از بابونه جدا كردهاند كه موجب انقباض رحم مىشود. و زنان براحتى مىتوانند بابونه را براى آرام كردن گرفتگىهاى عادت ماهيانه و در عين حال در موارد لازم براى باز شدن عادت ماهيانه امتحان كنند. بديهى است زنان حامله در صورت احتياج بايد با نظر پزشك خود در حد مجاز از بابونه استفاده كنند.
شهرت تاريخى بابونه به عنوان مسكن و آرامبخش نيز مبناى علمى دارد و تحقيقات جديدى كه در اينباره انجام شده است نشان مىدهد كه گياه بابونه سيستم اعصاب مركزى را تحت تأثير آرامبخشى قرار مىدهد. و توصيه اين است كه هر وقت احساس اضطراب و نگرانى شديد كرديد، فورا دمكردهاى از بابونه را ميل فرماييد و يا چند مشت گل بابونه را در آب داغ وان حمام ريخته و با آن حمام كنيد و دقايقى در آن استراحت نماييد اثر آرامبخشى آن را احساس خواهيد كرد.
تحقيقاتى كه در مورد جانوران آزمايشگاهى به عمل آمده نشان مىدهد كه بابونه التهاب و ورمهاى دردناك ارتروز در مفاصل را تسكين مىدهد. البته نتايجى كه از تحقيقات روى جانوران گرفته مىشود صددرصد قابل تسرى براى انسان نيست ولى بهطور سنتى قرنهاست كه بابونه براى ناراحتىهاى آرتروز به كار مىرود. و تأثير محسوسى داشته است. توصيه مىشود اشخاص مبتلا به آرتروز آن را امتحان كنند.
پزشكان محقق و پيشرو امريكا حق دارند كه از كمپرس بابونه براى جلوگيرى از عفونت زخمها استفاده مىكنند. زيرا چندين پژوهش علمى نشان مىدهد كه كاربرد اسانس بابونه روى پوست سوختهشده، زمان ترميم سوختگى پوست را محسوسا كاهش مىدهد. تحقيقات جديد ديگرى نشان مىدهد كه گياه بابونه قارچ معروف عامل عفونت جهاز تناسلى زنان به نام كانديدا آلبىكانس u200a١u200aرا از بين مىبرد و در عين حال براى از بين بردن انواعى از باكترىها (استافيلوكوكوس) u200a٢u200aنيز مؤثر است. بابونه همچنين براى ايجاد اختلال در تكثير ويروس پوليو u200a٣u200aمؤثر است.
براى بريدگى و خراشهاى شديد و سوختگى پوست بايد دمكردۀ غليظى از بابونه تهيه كرده و پس از خنك شدن به صورت كمپرس روى پوست انداخت.
تا چندى پيش روشن نبود كه چرا بابونه از عفونتها جلوگيرى مىكند تا اينكه محققان انگليسى كشف كردند كه بابونه عامل مؤثرى براى تحريك گلبولهاى سفيد مدافع عفونت در سيستم دفاعى بدن به نام Macrophages and B-lymphocytes مىباشد. بنابراين هر وقت مبتلا به سرماخوردگى يا انفلوانزا شديد بىدرنگ از دمكردۀ بابونه استفاده كنيد، در عين حال كه هيچ ضررى ندارد به احتمال زياد براى رفع سرماخوردگى شما مؤثر خواهد بود.
براى استفاده از خواص درمانى بابونه مىتوان از دمكرده و يا از تنطور آن استفاده كرد. براى تهيه يك دمكردۀ مطبوع بايد u200a۴u200a-u200a٢u200a قاشق مربّاخورى سر پر گلهاى بابونه را در يك ليتر پيمانه (u200a٢٢٠u200a گرم) آب جوش ريخته بگذاريد u200a٢٠u200a-u200a١۵u200a دقيقه خيس بخورد و تا u200a٣u200a پيمانه در روز بخوريد. در مورد تنطور نصف تا يك قاشق مربّاخورى سه بار در روز خورده شود و اگر از فرآوردههاى تجارتى استفاده مىكنيد، طبق دستور روى بستۀ دارو عمل كنيد.
براى رفع دلدرد كودكان زير دو سال مىتوان از دمكردۀ رقيق بابونه استفاده كرد.
براى كودكان بزرگتر و افراد بالاتر از u200a۶۵u200a سال از دمكردۀ رقيق شروع و بتدريج تا حد مجاز اضافه شود.
براى استفاده از آثار آرامبخشى آن در حمام بايد مشتى از گلهاى بابونه را در پارچۀ نازكى ريخته و بسته را در آب داغ وان بيندازيد و پس از آنكه آب داغ وان كمى ملايم و حرارت آن قابل تحمل شد، چندين دقيقه در آن دراز كشيده و استحمام كنيد.
براى بريدگىها، خراشها و سوختگىهاى پوست دمكردۀ غليظ بابونه را تهيه كرده و به صورت كمپرس با يك پارچه تميز روى پوست بيندازيد.
چند سال قبل، در گزارشى كه در مجلۀ آلرژى و ايمنشناسى كلينيكى u200a١u200aمنتشر شد، ادعا شده بود كه مصرف دمكردۀ بابونه براى اشخاصى كه به گياه u200a٢u200aRagweed حساسيت دارند ايجاد آلرژى شديد و خطرناك مرگبار مىكند، بلافاصله كارشناسان گياهدرمانى محافظهكار اعلام كردند اشخاصى كه نسبت به گياه ragweed حساسيت دارند از خوردن بابونه خوددارى نمايند. ولى پس از آن براى اينكه تكليف اين اعلام خطر بهطور علمى روشن شود، محققان مطالعه وسيعى را آغاز نمودند و تمام گزارشهاى پزشكى مصرف بابونه در تمام مناطق جهان از سال u200a١٨٨٧u200a تا سال u200a١٩٨٢u200a را با مكاتبه جمعآورى و از نظر اثر آلرژىزايى بررسى نمودند. مطالعۀ دقيق كليه اين گزارشها نشان داده است كه هيچ حادثۀ مرگ در اثر خوردن بابونه گزارش نشده و فقط در تمام اين دورۀ حدود صد سال مصرف بابونه در u200a۵٠u200a مورد عكس العمل داشته كه u200a۴۵u200a مورد آن از بابونه رومى و u200a۵u200a مورد از بابونۀ آلمانى كه در امريكا معمولا مصرف مىشود، بوده است.
نتيجه: مصرف بابونه هيچ عوارض جانبى خطرناك مغاير با سلامتى ندارد و فقط اشخاصى كه قبلا در مورد گياهragweed حساسيت داشتهاند، بهتر است در خوردن بابونه و منسوب نزديكش بومادران دوباره فكر كنند. اين نتيجه به آن معنى نيست كه مصرف بابونه در هيچ شرايطى عكس العمل و عوارضى ندارد و البته خوردن مقدار زياد دمكردۀ بابونه غليظ ممكن است ايجاد آشفتگى و قى و استفراغ كند. بابونه در ليست داروها، طبق نظر سازمان نظارت بر مواد خوراكى و داروى امريكاى شمالى در رديف گياهان بدون عوارض جانبى خطرناك منظور مىباشد. باستثناى زنان باردار و زنان شيرده خوردن بابونه در حد مجاز براى همه افراد توصيه شده ولى بهتر است به هر حال با مشورت پزشك مصرف شود.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 2:20
در كتب طب سنتى با نام هانه «بابونه» ، «بابونه صغير» و «اقحوان صغير» و در بازار به نامهاى «گل بابونه» و «بابونه رسمى» و در برخى كتب با نام «بهار» معرفى شده است. به فرانسوى Matricaire camomille و Petite camomille وCamomille d'allemagne و به انگليسى Wild chamomile ، Common chamomile و German chamomile وSpelt chamomile گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Compositae تيره فرعى Radiae نام علمى آن Matricaria chamomilla L. و مترادفهاى آن Chamomilla vulgaris Gray. و Chamomilla officinalis C. Koch. مىباشد.
گياهى است يكساله، كوتاه، بلندى آن حد اكثر تا يك متر، با برگهاى سبز بريده شده، بسيار نازك شبيه برگ شبت، گلهاى آن خيلى كوچك شبيه به داودىها ) Chrysanthemes( و يا شبيه انواع ديگر بابونهها ) Anthemis( است. كه در يك طبق مدوّر كوچك قرار دارد، هر طبق دو نوع گل دارد، گلهاى سفيد كه در قسمت خارج دايره و كمى متمايل به طرف پايين و آويزان و گلهاى زرد مايل به قهوهاى يا زرد كه در وسط دايرۀ مركزى قرار دارند و بسيار معطرند. گلها در طول فصلهاى بهار و تابستان مىرسند و مىتوان آنها را بتدريج كه مىرسند براى مصارف دارويى چيد.
اين گياه بومى اروپاست و در ساير مناطق دنيا نيز پرورش داده مىشود. در ايران در برخى مناطق شمال ايران و همچنين در جنوب در شوشتر بهطور خودرو ديده مىشود و در باغچهها نيز كاشته مىشود. تكثير آن از طريق كاشت بذر آن صورت مىگيرد و چون دانههاى آن سخت است براى اينكه جوانه زدن آن تسريع شود معمول است كه قبل از كاشتن يك روز يا يك شب بذر را در آب خيس مىكنند و پس از آن از آب خارج كرده مدت كوتاهى در سايه پهن مىكنند تا كمى رطوبت آن گرفته شده و در موقع كاشتن از هم جدا شوند و سپس روى خطوطى به فاصلۀ u200a٣٠u200a- u200a٢٠u200a سانتىمتر مىكارند. معمولا در اوايل بهار كاشته مىشود. گلهاى آن را كه مصرف دارويى دارد در تابستان برداشت و در سايه خشك مىكنند.
گياه بابونه صغير داراى اسانس روغنى فرّار است و در اين اسانس در حدود u200a٣u200a درصد از نوعى گلىكوزيد وجود دارد كه خاصيت ضد اسپاسم و متوقف كردن اسپاسم دارد و اگر مقدار زيادى خورده شود موجب فلج شدن عضلات نرم و صاف مىشود.
اسانس بابونه همچنين وجود مادۀ كامازولن، آپيژنين u200a١u200a، آلفا-هتروزيد u200a٢u200a، ساليسيليك اسيد u200a٣u200a، يك بتا-هتروزيد u200a۴u200aغير متبلور و مقدارى مادۀ آزولن خالص كه عامل ضد ورم است، مشخص گرديده است ]G. I. M. P[ .
در گزارش مطالعات شيميايى ديگرى آمده است كه در اسانس روغنى بابونه مادۀ عاملى به نام كامازولين u200a۵u200aوجود دارد كه خاصيت آنتىفلوژستيك و ضد التهاب دارو مربوط به آن مىباشد. به علاوه در آن مادۀ كامازولن يافت مىشود كه از آن به عنوان دارو آنتىهيستامينيك u200a۶u200aدر مورد بيماران مبتلا به آلرژى استفاده مىشود.
بابونه صغير داراى خاصيت ضد اسپاسم است كه مربوط به وجود مادۀ آپيژنين يا مربوط به آپىئين u200a١u200aو متوكسى كومارين u200a٢u200aاست كه در آن يافت مىشود.
حد اكثر مقدار اسانس و مقدار آزولن در آن در موقعى است كه گلهاى گياه بخوبى ظاهر و باز شدهاند. در برگ و ساقههاى گياه نيز در حدود u200a٩u200a/u200a٠u200a درصد اسانس وجود دارد ولى عارى از مادۀ آزولن مىباشد. مقدار اسانس و مقدار كامازولن در گياه وحشى و در گياه پرورشى متفاوت مىباشد و يكسان نيست.
توضيح: هيستامين مادهاى است كه در بدن انسان وجود دارد. اين ماده از اسيد امينهاى به نام هيستيدين u200a٣u200aتوليد مىشود. اثر اين ماده در مواردى كه به نسوج بدن آسيبى برسد ظاهر مىشود. لكههاى ملتهب و قرمزرنگى كه در مواضع سوختگى پوست بروز مىكند، نتيجه توليد موضعى هيستامين در آن نقطه از بدن مىباشد. در اشخاصى كه جريان گردش خون آنها طبيعى و نرمال است اگر مقدارى مادۀ هيستامين زير پوست آنها تزريق شود ظرف چند ثانيه نقاط قرمز كوچكى روى پوست ظاهر مىشود و پس از حدود يك دقيقه به حد اكثر رسيده و پس از آن به رنگ آبى درمىآيد. پس از گزش پشه نيز اغلب چنين آثارى روى پوست ظاهر مىشود. اگر اين ماده از طريق رگ به بدن تزريق شود، ترشحات معدى را افزايش داده و دانههاى قرمز در پوست ظاهر شده فشار خون پايين مىآيد و سردرد ايجاد مىشود. اين سردرد ممكن است سردرد شديدى باشد كه آن را اصطلاحا سردرد هيستامينى مىنامند.
بابونهاى كه در لهستان روييده مورد تجزيه و بررسى قرار گرفته است و از آن در حدود u200a۶٧u200a/u200a٠u200a-u200a۴۶u200a/u200a٠u200a درصد اسانس گرفته شده است كه مقدار مادۀ آزولن محتوى اسانس u200a٩۵u200a/u200a٧u200a-u200a۵٢u200a/u200a۴u200a درصد بوده است.
در گزارش مطالعات ديگرى آمده است كه اسانس روغنى فرّار بابونۀ صغير داراى آزولن، ايزوآميل u200a۴u200a، ايزوبوتيل u200a۵u200a، و تركيبات الكلى ديگرى نظير استرهاى با مفيد است. در استعمال داخلى از دمكردۀ u200a٣٠u200a-u200a٢٠u200a گرم گل و غنچههاى بابونه در يك ليتر آب جوش استفاده مىشود كه بتدريج ظرف روز فنجان فنجان ميل شود. در برخى موارد براى اثر بيشتر ممكن است u200a٣٠u200a-u200a٢٠u200a گرم گل بابونه را در u200a٣٠٠u200a گرم آب جوش دم كرده و در u200a٣u200a دفعه مصرف كنند.
براى تهيۀ روغن بابونه صغير در حدود u200a۴۵٠u200a گرم گل بابونه را گرفته و با حدود u200a٢u200a كيلوگرم روغن زيتون يا روغن كنجد مخلوط مىكنند. اگر اين مخلوط را در u200a۴٠u200a روز در آفتاب بگذارند آماده مصرف است. روش ديگر در داروسازى اين است كه اين مخلوط را با آتش ملايم حرارت مىدهند تا آب آن تبخير شود و روغن بماند البته نسوزد. قطرۀ اين روغن در گوش براى تسكين درد گوش بسيار نافع است و ماليدن اين روغن براى لقوه، پيچيدگى عصب و ورم قسمت سفلاى بدن، مقعد، ركتوم و سفتى رحم و تسكين درد روماتيسم نافع است و براى نرم كردن ورمهاى سخت نيز مفيد است. اگر چند قطرۀ آن در بينى ريخته شود، براى بىخوابى افراد پير مؤثر است. سابقا در شهرهاى ايران مرسوم بود كه در بهار گياه تازۀ بابونه به نام جزئى از سبزى صحرايى در بازار عرضه مىشد و آن را مخلوط با ساير سبزىها در بعضى غذاها مصرف مىكردند.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: يکشنبه 24 فروردين 1393 ساعت: 1:0
در كتب طب سنتى با نامهاى «اقحوان» و «اقحوان كبير» و «بابونۀ گاوى» و «كركاش» و «كركيش» نامبرده مىشود. به فرانسوى Matricaire commune و Grande camomille و Pyrethre parthenium و به انگليسى Feverfew وParthenium و Whitewort ناميده مىشود. گياهى است از خانوادۀ Compositae تيرۀ فرعى Rediae نام علمى آنChrysanthemum parthenium) L. (Beh. و مترادفهاى آن Phyrethrum parthenium) L. (Sm. و Matricaria parthenium L.
مىباشد. در برخى مدارك گياهشناسان انگليسى و امريكايى گياه را با نام Tanacetum parthenium نيز ذكر كردهاند.
گياهى است دوساله و چندساله. بلندى ساقها آن تا u200a٧٠u200a سانتىمتر نيز مىرسد.
معمولا به علت گلهاى زيبايى كه دارد در باغها كاشته مىشود. برگهاى آن متناوب و سبز با بريدگى شبيه برگهاى داودى است و معمولا در اثر بريدگى به سه قسمت عمده تقسيم مىشود. گلهاى آن به صورت گروهى در يك طبق مجتمع، اطراف و دور طبق را گلهاى سفيد و قسمت وسط آن را به شكل دايرهاى گلهاى زرد طلايى بسيار زيبا تشكيل داده است.) اين گياه بومى آسياى صغير و اروپا مىباشد ولى در ساير مناطق عالم نيز وارد شده است. در ايران در مناطق شمالى در گيلان، لاهيجان و مازندران و در آذربايجان در تبريز بهطور خودرو مىرويد. گياهى است كه از تمام اعضاى هوايى آن عطر قوى بابونه استشمام مىشود. تكثير آن از طريق كاشت بذر در بهار انجام مىگيرد. گلهاى آن در تابستان ظاهر مىشود. برداشت گلها در تابستان و برگهاى آن در هر زمان كه روييده باشد، ميسر است البته تا حدى كه به رشد طبيعى گياه صدمه نزند.
از نظر تركيبات شيميايى تمام اعضاى گياه داراى اسانس بسيار قوى است كه شامل نوعى الكل به نام بورنئول يا كامفول u200a١u200aاست و به علاوه داراى مقدارى از انواع ترپنها و ساير مواد مىباشد كه منشاء بوى قوى متصاعده از گياه در اثر مالش است. از نظر مصارف دارويى معمولا گل آن مصرف مىشود كه آن را خشك كرده و نگهدارى مىكنند.
از گلهاى خشك آن به عنوان ضد اسپاسم براى تسكين تب مصرف مىشود و تنطور آن حشرهكش است. در دورانى در اروپا بخصوص در بازار لندن به عنوان داروى پيشگيرى طاعون عرضه مىشده و مصرف مىشده است. گلهاى گياه بابونۀ كبير از نظر طبيعت طبق رأى حكماى طب سنتى خيلى گرم و خشك است و از نظر خواص معتقدند كه گرمكنندۀ قوى، بازكنندۀ گرفتگىها و انسداد مجارى كبد، دهانۀ عروق، رقيقكنندۀ خون غليظ در مثانه و تحليلبرندۀ ورم ركتوم مىباشد. ترشح ادرار و عرق را زياد مىكند و قاعدهآور است و براى سقط جنين مؤثر مىباشد. سنگ مثانه را خرد مىكند، براى درد مثانه، ورم طحال، استسقاء و رفع صدا و درد معده نافع است. بوييدن گل تازۀ آن خوابآور است و اگر اسراف شود خوابآلودگى ايجاد مىنمايد. در مورد بىخوابى پيران اگر هر شب بابونۀ كبير و جو پوستگرفته را در آب بجوشانند و روغن ايرسا داخل آن نموده و به سر بمالند خواب راحتى مىآورد.
ماليدن گرد آن براى تقويت طبقات چشم و جلوگيرى از كاهش ديد چشم و ترميم جاى زخم و رفع آب سفيد در چشم مفيد است. عدهاى خاصيت اكتحال براى رفع آب سفيد يا آب مرواريد چشم را مختص بابونه صغير مىدانند. خوردن انگشت پيچ آن براى تنگى نفس، سرفه و خونروى از سينه نافع است. آشاميدن u200a١٢u200a گرم برگ خشك آن با سكنجبين و نمك مسهل سودا مىباشد و خوردن u200a۵u200a گرم آن با سكنجبين براى تقويت اشتها بسيار مؤثر است.
اگر دمكردۀ گل آن با عسل خورده شود مدّر قوى است و رقيقكنندۀ خون منجمد در مثانه، معده و مسكّن دردهاى آن مىباشد. شياف آن در مهبل قاعدهآور قوى و پاككنندۀ رحم است. ماليدن آب تازۀ آن بر بيضهها، كنج ران و آلت تناسلى مرد براى تقويت نيروى جنسى مؤثر است. كمپرس آن به اين ترتيب كه پارچهاى را با آب دمكردۀ آن خيس كرده روى موضع بگذارند براى رفع پيچيدگى عصب و رفع زهر جانوران سمّى مفيد است. اسراف در خوردن آن ايجاد سردرد و سنگينى سر مىنمايد از اين نظر بايد با سكنجبين و گل نيلوفر خورده شود. مضر دهانه معده است و از اين نظر بايد با بنفشه و انيسون و سكنجبين خورده شود. مقدار خوراك آن تا u200a١۵u200a گرم است و اگر گل بابونۀ كبير يافت نشود براى تمام موارد فوق مىتوان از بابونۀ صغير با دو برابر وزن يعنى تا u200a٢٠u200a گرم هر خوراك استفاده كرد. براى اين كار u200a٢٠u200a گرم گياه را در u200a١٠٠٠u200a گرم آب جوش دم كرده و يك فنجان قبل از هر غذا مىخورند. براى كمپرس u200a۶٠u200a-u200a۵٠u200a گرم گياه را در u200a١٠٠٠u200a گرم آب مىجوشانند.
برگ و گل بابونه اثر كرمكشى نيز دارد و در دفع كرمك مفيد است چه با ماليدن دمكردۀ آن در مقعد و چه با خوردن آن. گذاردن ضماد گياه روى پيشانى براى تسكين سردرد و همچنين در مورد ميگرن مفيد است. گرد سرشاخه گلدار گياه و تنطور آن حشرهكش است.
با بررسى تاريخ تحولات گياهدرمانى روشن مىشود كه گياه بابونۀ كبير تا قبل از سال u200a١٩٧٠u200a در محافل علمى گياهدرمانى اروپاى شمالى و امريكا مورد توجه نبوده و اطلاعى از آثار شفابخش آن نداشتند درحالىكه از چند قرن قبل از ميلاد مسيح در مدارك طب سنتى حكماى يونان و ايران و ساير مناطق خاور براى بابونه كبير خواص درمانى زيادى نوشته شده است. پس از سال u200a١٩٧٠u200a مطالعات و تحقيقات جديدى كه در مورد اين گياه در مراكز تحقيقاتى مغرب زمين به عمل آمد نشان مىدهد كه دانشمندان آن ديار به خواص درمانى بابونۀ كبير وقوف يافته و معتقد شدند كه اين گياه داراى خواص متعددى است، از جمله براى پيشگيرى از ميگرن آثار مفيدى دارد.
ابتدا اغلب دانشمندان و مردم تصور مىكردند اين گياه تببر است و به همين علت نام Fever few كه به معناى تببر است براى آن برگزيده شده است و استدلال اين محافل پژوهشى اين بود كه ريشۀ اين كلمه از لغت Febrifugia مشتق شده كه در لاتين به معناى تببر مىباشد و در اثر مرور زمان كلمه Ferevfew به Febrifugia تبديل شده است. درحالىكه اين تصور و اين استنباط اشتباه و غلط است. اين گياه در هيچ زمانى نام Febrifugia نداشته است، تمام حكما، پزشكان معروف روزگاران كهن از جمله Dioscorides و جالينوس براى اين گياه در يادداشتهاى خود نام يونانىParthenion را نوشتهاند و در شرح خواص آن مىنويسند كه براى رفع ناراحتىها و اشكالات عادت ماهيانه و مسائل در ارتباط با تولد نوزاد مفيد است. و در هيچ كجا به تببر بودن آن اشارهاى نشده است. در دوران تاريك قرون وسطى كمكم نام Parthenion از خاطرهها فراموش شد و بعدا در دوران تجديد حيات تحقيقات علمى در مدارك علمى آن زمان به علت اينكه برگهاى گياه مانند پر مرغان بريدگى دارد نام Featherfoil را براى آن برگزيدند كه اين نام هم به مرور زمان به Featherfew و سرانجام به Feverfew درآمده است. توجيه ديگر اين است كه محتملا Feverfew نام بابونۀ رومى يا گل بابونه بوده و به اشتباه براى بابونۀ كبير برگزيده شده است. تا قرنها كارشناسان گياهدرمانى اين گياه را براى رفع سردرد نيز توصيه و تجويز مىكردند. در قرن هفدهم طبيب معروف انگليسى به نام John parkinson ادعا كرده است كه اين گياه براى رفع انواع دردهاى سر مفيد است و بيش از صد سال پس از آن طبيب معروف ديگرى به نام John Hill نوشته است در مورد سردردهاى خيلى شديد اثر اين گياه سرآمد اثر داروهاى شفابخش زمان است، ولى اغلب كارشناسان گياهدرمانى كماكان همرأى با دانشمندان كهن يونان، معتقد به خواص بابونۀ كبير براى رفع ناراحتىهاى زنانگى بودند. دانشمند گياهدرمان معروف قرن هفدهم انگليس به نام Nicholas culpepper اين گياه را از بهترين داروها براى سلامت و صلابت رحم مىدانسته و دمكردۀ آن را براى رفع سرماخوردگى و ناراحتىها و التهاب سينه تجويز مىنموده است. و قبل از آن در حدود هزار سال قبل شيخ الرئيس ابو على سينا براى اين گياه خواص متعددى قائل بوده و براى رفع انسداد عروق و افزايش ترشح عرق و ادرار و رفع گرفتگى عادت ماهيانه زنان و حتى در برخى موارد براى سقط جنين، قطع سرفه و خونروى از سينه و دهها ناراحتى ديگر تجويز مىنموده است اولين گروههاى مهاجر اروپايى اين گياه را با خود به امريكا بردند و دانشمندان قرن نوزدهم امريكا بيشتر از اين گياه براى رفع ناراحتىهاى عادت ماهيانه و معالجۀ هيسترىهاى زنان استفاده مىكردند. در اواخر سال u200a١٩٧٠u200a يك تصادف موجب شده است كه شهرت قديمى در مورد مفيد بودن بابونۀ كبير براى رفع سردرد تأييد شود و آن چنين بود:
همسر مدير عامل بهدارى كمپانى ملى زغال سنگ كه از يك ميگرن شديد مزمن رنج مىبرد، به توصيه يكى از كارگران هر روز مقدارى برگ بابونۀ كبير را مىجويد. با كمال تعجب متوجه شد كه پس از مدتى بيماريش كمى بهتر شده و پس از u200a١۴u200a ماه بهبودى كامل يافت. شوهر اين خانم داستان اين تجربه را به Dr. E. Stewart Johnson كه در كلينيك شهر لندن كار مىكرد، گزارش داد. دكتر جانسون بىدرنگ خوردن برگهاى بابونۀ كبير را به ده نفر از بيمارهايش كه مبتلا به ميگرن بودند، توصيه كرد. پس از مدتى سه نفر آنها بكلى بهبود يافتند و u200a٧u200a نفر ديگر گزارش دادند كه بهبودى محسوسى يافتهاند. سپس دكتر جانسون اين دارو را به u200a٢٧٠u200a نفر ديگر از بيمارهايش كه مبتلا به ميگرن بودند، تجويز كرد. و نتيجه مطالعاتش نشان داد كه u200a٧٠u200a درصد آنها بهبودى محسوسى پيدا كردند. پس از آن دكتر جانسون كه از اين توفيق به وجد آمده بود، بررسى علمى وسيعى را طرح و آغاز كرد. در اين طرح به تعداد زيادى از بيماران برگ بابونه مىداد و به تعدادى نيز پلاسبو u200a١u200a، وى طورى عمل مىكرد كه هيچيك از بيماران داوطلب و مجريان تحقيق نمىدانستند كه كدام داوطلب بابونه كبير خورده است و كدام پلاسبو. نتيجه آزمايش نشان داد كه بابونه محسوسا آثار برتر و شفابخشى نسبت به پلاسبو داشته است.
چندى بعد نتايج يك تحقيق بسيار وسيع علمى در اينباره در مجلۀ پزشكى انگليسى Lancet انتشار يافت. در اين تحقيق u200a٧٢u200a نفر مبتلا به ميگرن سخت، داوطلب آزمايش شده بودند و به عدهاى از آنها كه بهطور اتفاقى و تصادفى طبق روش علمى آمار انتخاب شده بودند، روزى يك كپسول محتوى پودر برگ بابونۀ كبير و يا برگ منجمد خشك بابونه كبير «معادل دو برگ متوسط گياه» داده مىشد و به عدهاى ديگر از آنها روزانه يك كپسول پلاسبو كه از نظر شكل ظاهرى هيچ تفاوتى با كپسولهاى برگ گياه نداشتند داده مىشد. بهطورىكه هيچيك از داوطلبان و پزشكان مجرى برنامه نمىدانستند كه كدام از داوطلبان چه خورده است، گياه يا پلاسبو. فقط مدير اجراى برنامه مىدانست كه چطور عمل كرده است. و پس از دو ماه عكس طرح اول اجرا شد، يعنى آن عدهاى كه پلاسبو خورده بودند، كپسول گياه داده شد و به عدهاى كه گياه خورده بودند، كپسول پلاسبو داده شد. نتيجه آزمايش بسيار جالب بود. گياه بابونه كبير u200a٢۴u200a درصد از داوطلبان را به كلى شفا داده و سردرد بقيه نيز خيلى ملايمتر شده بود. و خيلى كمتر آشفتگى و قى و استفراغ داشتند.
در آزمايشى كه در مورد اثر بابونۀ كبير بر روى ميگرن انجام گرفت نشان داده شد كه اين گياه ممكن است براى كاهش فشار خون نيز مؤثر باشد. فشار خون بالا يكى از اختلالات جدّى است كه نياز به دقت و مراقبت شديد پزشكى دارد. مصرف بابونۀ كبير هيچ عوارض جانبى نامساعدى بيشتر از داروهاى شيميايى صنعتى استاندارد فشار خون، ندارد بنابراين اشخاصى كه مبتلا به فشار خون هستند به راحتى مىتوانند اين گياه را امتحان كنند.
بابونه كبير شبيه گياه همخانوادهاش بابونۀ رومى محتوى مادۀ مؤثر شيميايى است كه عضلات نرم مجارى هاضمه را آرام مىكند و اثر ضد اسپاسم دارد. بنابراين توصيه مىشود اشخاصى كه اختلالات سوءهاضمه دارند، خوردن بابونه كبير را پس از هر غذا آزمايش كنند.
خاصيت ضد اسپاسم بابونۀ كبير نه فقط عضلات نرم مجارى هاضمه بلكه عضلات نرم رحم را نيز آرام مىكند. احتمالا يكى از دلايل تأثير بابونۀ كبير بر روى ميگرن، توانايى اين گياه در خنثى كردن آثار زيانآور موادى است به نام پروستاگلاندين u200a١u200a. در بدن پروستاگلاندينها مواد بيولوژيكى بسيار فعالى هستند كه با دردها و التهابها در قسمتهاى مختلف بدن ارتباط دارند و همچنين در گرفتگى و انقباض رحم نيز نقش دارند. و خواص ضد اسپاسم و ضد پروستاگلاندين بابونه كبير، نقش مؤثر تاريخى اين گياه را در رفع ناراحتىهاى رحم تأييد مىكند.
ضمنا بررسىهايى كه در مورد جانوران آزمايشگاهى به عمل آمده روشنگر آثار ملايم آرامبخش بابونۀ كبير است و اگر قبل از خواب خورده شود احتمالا موجب خواب عميق مىشود.
تحقيق جديد ديگرى حاكى از ضد تومور بودن بابونه كبير است ولى هنوز خيلى زود است كه دربارۀ آثار ضد سرطانى بابونۀ كبير اظهارنظر شود و احتمالا در آتيه ممكن است اين خاصيت گياه نيز مورد توجه قرار گيرد.
براى كنترل ميگرن دو عدد برگ تازۀ متوسط بابونه كبير و يا دو برگ منجمد آن را در روز بايد جويد. و يا از كپسولى كه حاوى u200a٨۵u200a ميلىگرم برگ گياه است در روز استفاده كرد. بابونه كبير تلخ است و لذا اغلب خوردن كپسول آماده را به جويدن برگ ترجيح مىدهند.
براى استفاده از ساير خواص گياه از جمله براى كاهش فشار خون، كمك به رفع سوءهاضمه، رفع گرفتگى رحم و اختلالات عادت ماهيانه از دمكردۀ برگ گياه استفاده مىشود. براى اين كار نصف تا يك قاشق مربّاخورى برگ بابونۀ كبير را در يك پيمانه (u200a٢٢٠u200a گرم) آب جوش u200a١۵u200a-u200a١٠u200a دقيقه بايد خيس كرد و u200a٢u200a پيمانه در روز خورد.
چون بابونه كبير عادت ماهيانه را افزايش مىدهد، بنابراين زنان باردار بايد از خوردن آن احتراز كنند. در برخى موارد ممكن است خوردن بابونۀ كبير موجب زخم يا التهابهايى در داخل دهان شود و يا ايجاد دلدرد كند، اين موارد با قطع خوردن آن رفع خواهد شد. چون بابونۀ كبير ممكن است در جلوگيرى از لخته شدن خون مؤثر باشد، اشخاصى كه مبتلا به اختلالات خونى از جمله اين اختلال هستند و از داروهاى ضد لخته شدن خون استفاده مىكنند، براى خوردن بابونۀ كبير بايد با پزشك مشورت نمايند. در مورد اشخاص مبتلا به ميگرن بابونۀ كبير ميگرن را كاهش مىدهد ولى مصرف آن در كوتاهمدت معالجه نمىكند و بايد در مدت درازى مصرف شود. تا به حال عوارض جانبى براى مصرف درازمدت گياه گزارش نشده است.
قابل ذكر است كه مصرف بابونۀ كبير بايد در حد مقدار مجاز باشد و باستثناى زنان باردار، مادران شيرده و اشخاصى كه اختلالات لخته شدن خون دارند و از داروهاى ضد لخته شدن خون استفاده مىكنند براى ساير اشخاص بالغ مصرف آن مجاز اعلام شده است ولى بههرحال بهتر است با نظر كارشناس گياهدرمانى و پزشك مصرف شود.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه فروردين 1393 ساعت: 23:40
بابونه بهطور كلى به تعدادى از گياهان گفته مىشود كه از خانوادۀ گياهى Compositae تيرۀ فرعى Radiae ولى از جنسها و گونههاى مختلف و متفاوت مىباشند. از نظر شكل خارجى تا حدودى شبيه به هم هستند ضمن اينكه اختلافاتى كم و بيش در آنها وجود دارد. گونههاى مختلف آنها عبارتاند از Anthemis ، Matricaria ،Chrysanthemum و Pyrethrum .
اين گياهان يكساله يا چندساله عموما داراى برگهايى سبز با بريدگىهاى عميق است، در بعضى از آنها بريدگى بقدرى عميق است كه برگ به شكل نخهايى درآمده مانند برگ شبت نظير Matricaria camomille . گلهاى آنها عموما به شكل طبق منفرد كه در Matricaire فلسى بين گلهاى طبق وجود ندارد ولى در جنس Anthemis بين گلهاى يك طبق فلس وجود دارد. عموما طبق آنها داراى دو نوع گل است. گلهاى زبانهاى سفيد در اطراف طبق و گلهاى لولهاى زرد يا قهوهاى در وسط طبق. از نظر ارتفاع گياه، اغلب آنها كوتاه در حدود يك وجب حتى بعضى گسترده روى زمين و تكوتوك بلند و ساقه آنها تا يك متر مىرسد. در كتب طب سنتى قديم كه با تقسيمبندى گياهشناسى مدرن آشنايى نداشتهاند با توجه به مشخصات ظاهرى آنها را طبقهبندى كرده و شرح مىدهند و انواع آنها را با نامهاى «بابونه» ، «بابونۀ چشم گاو» ، بابونج» ، «بابونه صغير» ، «بابونۀ كبير» ، «اقحوان» ، «اقحوان متعفن» ، «اقحوان تلخ» ، «بابونۀ رومى» ، «بابونۀ شيرازى» ، «بابونۀ زرد» و. . . نام مىبرند. از نظر خواص دارويى شباهت زيادى به هم دارند و نوعا گل آنها مصرف دارويى دارد و معمول است كه در بازار گل هريك بتنهايى و يا مخلوطى از گلهاى چند نوع مختلف از آنها تحت نام بابونه يا گل بابونه يا ساير نامهاى يادشده فروخته مىشود.
در اين جا از نظر اهميت، به ذكر مختصرى از مشخصات و خواص دارويى تعدادى از معروفترين آنها مىپردازيم.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه فروردين 1393 ساعت: 22:20
به فارسى «كافور بورنئو» گفته مىشود. به فرانسوى Boeol و Camphol و Camphure de Boeo و به انگليسىBoeol و Boeo camphor گفته مىشود. جسمى است به شكل دانههاى متبلور كه از درختى گرفته مىشود. درخت از خانوادۀ Dipterocarpaceae و نام علمى آن Dryobalanops aromatica Gaertn.
و مترادف آن Dryobalanops camphora colebr. مىباشد.
u200a١u200a. درخت كافور بورنئو درختى است بزرگ، به بلندى u200a۶٠u200a-u200a۵٠u200a متر، برگهاى آن به رنگ سبز تيره تخممرغى، نوكتيز با بوى معطّر كافور. ميوۀ آن به شكل بلوط كه در چين به عنوان چاشنى براى خوشطعم كردن غذا مصرف مىشود و مىخورند.
معمولا درخت را در بهار موقعى كه باردار است، مىاندازند و تمام تنۀ درخت را به قطعاتى تقسيم مىكنند تا دانهها و قطعات متبلور كافور بورنئو را از داخل آن بيرون آورند. ابعاد اين دانههاى متبلور بندرت از u200a۵u200a/u200a٢u200a سانتىمتر تجاوز مىكند. اين دانهها در لاى شكاف يا در داخل سلولهاى بدنۀ درخت به وجود مىآيد. در برخى موارد نيز در داخل تورّم بعضى شاخههاى درخت تشكيل مىشود. از يك درخت بزرگ كافور بورنئو در حدود u200a۴u200a/u200a١u200a كيلوگرم كافور بورنئو گرفته مىشود.
u200a٢u200a. كافور بورنئو يا بورنئول كه به شكل دانههاى متبلور قرمز مايل به سفيد يا صورتى مايل به سفيد در بازار عرضه مىشود، از نظر شيميايى يك ترپن الكل u200a١u200aاست كه فرمول خام آن Cu200a١٠u200a Hu200a١٧u200a OHمىباشد. در u200a٢٠٨u200a درجۀ سانتىگراد ذوب مىشود و در u200a٢١٢u200a درجۀ سانتىگراد به جوش مىآيد. در آب حل نمىشود. بوى آن شبيه كافور معمولى و رنگ و طعم آن گرم و سوزاننده است.
درخت كافور بورنئو در سوماترا و بورنئو مىرويد.
از نظر تركيبات شيميايى در رزين روغنى درخت كافور بورنئو يا در كافور بورنئو مواد بورنئول u200a٢u200aو كامفن و ترپينئول و سسكىترپن وجود دارد [روا].
در چين گرد كافور بورنئو را اغلب سمّى مىدانند و تقريبا مصارف داخلى آن معمول نيست مگر به مقدار خيلى كم و بيشتر در استعمال خارجى، در موارد تيرهگى قرنيۀ چشم مصرف مىشود [روا]. از گرد آن در استعمال خارجى براى كاهش ورم و التهابهاى پوستى به كار مىبرند [استوارت]. از گرد آن براى معالجۀ آبلهمرغان در استعمال خارجى مصرف مىشود [چىيو]. در استعمال خارجى در موارد ناراحتىهاى غشاى مخاط بينى، چشم و گلو و بواسير مصرف مىشود [هو].
مطالعات اخير چينىها بر روى كافور نشاندهندۀ اين است كه كافور بورنئو بدون دود و خوب مىسوزد و بوى مطبوعى دارد. اگر جويده شود بتدريج در دهان ذوب مىشود. كمى تلخ و گزنده و كمى خنككننده است و داروى مفيدى براى تنظيم كارهاى طبيعى فيزيولوژيكى است. مقدار كمى از آن در مصارف داخلى براى موارد ضعف ديد چشم و التهاب گلو تجويز مىشود. معروف است كه داروى خوبى در استعمال خارجى براى بيمارى كاتاراكت u200a٣u200aچشم است و براى كاهش ورم نيز مفيد است [چونگ يائوچى]. در اندونزى از گرد مغز ميوههاى درخت به عنوان قرمزكنندۀ پوست u200a۴u200aمصرف مىشود و براى معالجۀ كوليك و درد شكم كاربرد دارد.
در گذشته اشخاصى كه تصميم به خودكشى داشتند مقدار زيادى از آن را مىخوردند. ولى به علت گرانى قيمت آن خوشبختانه خيلى كم در اين مورد مصرف مىشود. در مصارف داخلى به مقدار خيلى كم (كمتر از u200a۵u200a/u200a٠u200a گرم) به عنوان محرّك، معرّق، مسكّن و ضد اسپاسم و براى تسكين درد مفاصل u200a١u200aو كشتن كرم معده و در موارد عادت ماهيانه دردناك تجويز مىشود. در مصارف خارجى، گرد آن را براى التيام شانكر، Buboes (تورم Lymphnode كه اغلب چركين مىشود و معمولا بعد از بروز شانكر و سوزاك ظاهر مىشود) و تاولهاى بزرگ و زخمهاى اكزمايى روى موضع مىپاشند. علاوه بر گرد كافور بورنئو روغن كافور بورنئو نيز در بازار هست كه شبيه روغن كافور معمولى است ولى از نظر خواص در سطح بالاترى قرار دارد. اين روغن را در موقعى كه درخت كافور بورنئو را مىاندازند و دانههاى متبلور كافور را برمىدارند از چوبهاى شكستۀ تنۀ درخت روغنى نيز جارى مىشود كه همين روغن u200a٢u200aكافور بورنئو است كه از آن به عنوان مرهم براى التيام زخم استفاده مىشود. از اين روغن براى تسكين درد روماتيسم نيز استفاده مىشود [ريدلى]. معمولا براى حفظ و نگهدارى جسد براى مدتى تا قبل از دفن كردن از كافور بورنئو استفاده مىشود [بركيل].
گياه ديگرى به نام علمى Blumea balsamifera DC. از خانوادۀ Compositae در مناطق هندوستان تا جنوب شرقى چين انتشار دارد. از اين درخت نيز در هند و چين بورنئول گرفته مىشود. در اسانس آن دو مادۀ لووروتاتورى u200a٣u200aبورنئول و لووروتاتورى كامفور u200a۴u200aوجود دارد. و به علاوه در برگهاى اين گياه يك اسانس متبلور كه داراى يك نوع كامفور به نام نگاى كامفور u200a۵u200aو يك گلوكوزيد است وجود دارد.
خوردن عصارۀ اين برگها فشار خون را كاهش مىدهد و براى معالجۀ هيجان، بىخوابى و فشار خون بالا تجويز مىشود.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه فروردين 1393 ساعت: 21:0
به فارسى «كافور» و در كتب طب سنتى نيز كافور نامبرده مىشود. جسم سفيد و شفاف و متبلورى است كه به فرانسوى Camphre يا Camphre du japon و به انگليسى Camphor و Laurel camphor گفته مىشود. كافور از درختى گرفته مىشود به نام درخت كافور كه به فرانسوى Camphrier و Laurier du Japon و به انگليسى Camphor tree نامبرده مىشود. گياهى است از خانوادۀ Lauraceae نام علمى آن Ciamomum camphora) L. (Nees & Eberum و مترادفهاى آن Camphora officinarum Nees. و Laurus comphora L. مىباشد.
توضيح: در مدارك امريكايى نام اصلى گياه را منسوب به گياهشناسان ديگرى مىنويسند ) Ciamomum camphora) L. (J. S. Presl( .
u200a١u200a. درخت كافور درختى است بزرگ داراى تنۀ صاف و قائم و تاج بزرگ. از كليۀ اعضاى درخت از جمله چوب تنه، شاخهها، برگ و. . . كافور گرفته مىشود، البته در پوست آن بيشتر است. درخت شبيه درخت زيرفون است. درخت كافور در مناطق گرم شرقى آسيا در جنگلهاى هندوستان، در چين، در جزيرۀ فورموز معروف به ماچين، در ژاپن، جاوه و سوماترا انتشار دارد و در مناطق ديگرى كاشته مىشود.
تكثير درخت كافور از طريق كاشت دانه يا خوابانيدن شاخههاى آن انجام مىگيرد.
درخت كافور به ايران وارد شده و در باغ كشاورزى لاهيجان درخت u200a۶٠u200a سالهاى از كافور ديده مىشود.
u200a٢u200a. كافور: مادهاى است كه از جوشاندن و تبخير قطعات ريزشدۀ ساقه، شاخه و ريشۀ درخت به دست مىآورند و به شكل قطعاتى به وزن u200a١٠٠u200a-u200a٧۵u200a كيلوگرم به بازار مىآورند. البته اين كافور خام است و براى مصارف دارويى و طبى آن را از طريق تصعيد و يا تقطير تصفيه مىنمايند و با نامهاى كافور ژاپنى و كافور چينى در بازار به فروش مىرسد.
كافور جسمى است سفيد شفاف متبلور، داراى بوى تند، نافذ و طعم تيز و معطّر.
سبكتر از آب است و در مجاورت هواى آزاد فرّار مىباشد. فرمول خام آن Cu200a١٠u200a Hu200a١۶u200a O و در u200a١٧۵u200a درجه سانتىگراد ذوب شود. در آب كمى حل مىشود ولى در اتر و استون و الكل و كلروفورم و روغنهاى چرب و روغنهاى فرّار بخوبى حل مىشود. از هيدرژناسيون كافور الكلى به نام بورنئول به دست مىآيد كه اگر آب از بورنئول گرفته شود مادۀ كامفن به دست مىآيد. كافور نه فقط در درخت كافور وجود دارد بلكه روغن فرّارى است كه در عدۀ زيادى از گياهان يافت مىشود از جمله در گياهان صاصفراس، دارچين، خولنجان، زرنباد، هل و گياهان ديگرى نظير آزربه، لاواند، اكليل كوهى همه اسانس روغنى فرّارى دارند كه در آن مقدار زيادى كافور وجود دارد.
از نظر تركيبات شيميايى و مواد عامله در درخت كافور اسانس روغنى فرّار وجود دارد. در برگهاى آن در حدود u200a٧٣u200a/u200a٠u200a درصد كامفور u200a١u200aو 97/0 درصد كامفرول u200a٢u200aمشخص شده است ]G. I. M. P[ . در گزارش مطالعات ديگرى تركيبات شيميايى درخت كافور چنين شرح داده شده است:
مواد كامفور، ليمونن u200a٣u200aكه همان دىپنتن u200a۴u200aاست و پى سيمول u200a۵u200a، پى نن، ارتودن u200a١u200aو سالون u200a٢u200a[چونگ كوئو تونونگ يائوچى]در درخت كافور وجود دارد.
آقاى كوبوتا نظر داده است كه در قسمت چوبى درخت در حدود u200a١u200a درصد اسانس روغنى (كامفور و كامفوراويل) يافت مىشود. از تقطير اسانس كافور در درجۀ حرارت بالا در حدود u200a۵u200a درصد سسكىترپن و u200a١٠u200a درصد سسكىترپن الكل u200a٣u200aبه دست مىآيد كه مصارف پزشكى دارد. در چربى دانههاى درخت، گليسيريدهاى لوريك اسيد u200a۴u200a، كاپريك اسيد u200a۵u200aو اولئيك اسيد مشخص شده است ]S. G. I. M. P[ .
كافور معمولا چون مخلوط و غير خالص به بازار عرضه مىشود بايد با آزمايشهايى از درجه خلوص آن اطمينان حاصل كرد. روشهاى مختلفى براى اين آزمايشها هست از جمله اگر كافور را روى يخ و برف بگذارند و آتش بزنند، اگر مانند شمع مشتعل شد، خالص است و الاّ غير خالص مىباشد. دوم اينكه قطعۀ شيشهاى را روى آتش گذارند و روى آن قدرى كافور بريزند، اگر تمام كافور سوخت و چيزى نماند خالص است. راه ديگر اينكه اگر كمى از آن را بر شقيقه بمالند، اگر خنكى و سردى بسيار در چشم ظاهر شد و آب از چشم آمد، خالص است. سرانجام اينكه بوى كافور خالص شبيه بوى ترنج و ليمو است و براى حفظ آن بايد در شيشۀ ضخيم سرتنگى بريزند و درب آن را محكم ببندند تا حتى الامكان سطح كمترى از آن در مجاورت هوا قرار گيرد.
در كره از كافور به عنوان داروى ضد تشنج و در عين حال حشرهكش استفاده مىشود [چونگ]. در چين به عنوان داروى معرّق، بادشكن، آرامبخش، مسكّن و كرمكش و ضد روماتيسم u200a۶u200aكاربرد دارد. در استعمال خارجى براى تسكين درد دندان، مخلوط با پمادهايى براى معالجۀ كچلى u200a٧u200aبه كار مىرود [استوارت].
مقدار زياد و خارج از حد مجاز آن سمّى است، لذا مصرف كافور بايد زير نظر پزشك و در حد مجاز باشد [اشتاين متز]. رواu200a١u200aمعتقد است كه كافور تونيك است و در استعمال خارج براى معالجۀ التهابها و ورم آبسهها و روماتيسم كاربرد دارد. كافور خاصيت ضد عفونى كردن و تحريك قلب دارد [موزيگ و شرام و كاريونه و كيمورا].
به علاوه براى معالجۀ بيمارىهاى جهاز تنفسى مفيد است و در مورد مسموميت از ترياك به عنوان پادزهر مورد توجه است. هاو u200a٢u200aمعتقد است كه ضدعفونىكننده و كرمكش است و معالج وبا و فلج مىباشد. در هند و چين به عنوان ضد اسپاسم و براى كاهش ترشح شير مستعمل است [كروست و پتلو].
كافور از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى ايران سرد و خشك است ولى با كمال تعجب در هند آن را گرم و خشك مىدانند. از نظر خواص حكما طب سنتى معتقدند كه فرحآور است و مقوى دماغ و قلب و براى رفع تبهاى عفونى و ذات الجنب و زخمهاى ريه، سل و اسهال گرم مفيد است. رفع تشنگى و مسكّن التهاب كبد و كليه و سوزش مجارى ادرار است. اگر با گلاب و گل سرخ به پيشانى ماليده شود، مسكن سردرد گرم مىباشد. اگر با آب گشنيز و سرمه ساييده و مخلوط كرده و به چشم ماليده شود، باعث جلوگيرى از برآمدن دانه در پلك مىگردد و اگر دانه برآمده است، فروكش مىكند. اگر قطرۀ محلول آن با آب گشنيز تازه در گوش ريخته شود براى تسكين درد گوش گرم و قطع خونريزى از بينى نافع است. غرغرۀ آن با گلاب براى تسكين درد دندان كرمخورده و زخمهاى دهان مفيد است. پاشيدن گرد آن روى زخمها و جراحتهاى بد در مورد زخمهاى گرم و جراحات تازه و قطع خون و تسكين درد آنها نافع است. براى سردمزاجان مضّر است و معده را ضعيف مىكند و نيروى جنسى را كاهش مىدهد. استشمام بيش از اندازۀ آن موجب سفيد شدن مو، پيرى، قطع اشتها، قطع نسل و توليد سنگ مثانه و سنگ كليه است لذا در اين قبيل موارد بايد ادويه گرم مانند گل قند، روغن سوسن، بنفشه و نرگس خورده شود.
شيخ الرئيس ابو على سينا معتقد است اگر كافور در حد اعتدال خورده شود، براى تقويت قلب و روح مفيد است. و در مزاجهاى گرم براى تعديل گرمى مزاج مؤثر و نافع است ولى در مزاجهاى سرد بايد مخلوط با داروهاى گرم خورده شود مانند مشك و زعفران و خشكى آن را با مخلوط كردن با روغن بنفشه و شببو تعديل كرد. مقدار خوراك آن تا u200a۵u200a/u200a٠u200a گرم است. اگر u200a١٠u200a گرم آن خورده شود خطرناك است و قاطع نيروى جنسى مىشود، ايجاد اختلال و فساد در معده و مسموميت مىكند.
مواد ناسازگار: كافور را نبايد با سقز يا صمغهاى سقزى مصرف نمود.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه فروردين 1393 ساعت: 19:40
كاوا گياه ديگرى است كه در كتب طب سنتى و به فارسى «كاوا» گفته مىشود. به فرانسوى آن را Kava يا Kawa و به انگليسى Kava نامند. گياهى است از خانوادۀ فلفل Piperaceae نام علمى آن Piper methysticum Forst. مىباشد.
اين گياه به صورت درختچهاى است و در مناطق مختلف اوقيانوسيه و پولىنزى و جزاير هاوايى انتشار دارد. در ايران تا به حال شناسايى نشده است. ريشۀ اين گياه مهمترين قسمت دارويى گياه است.
مادۀ عامل فعال فيزيولوژيكى گياه در رزين آن است. در سال u200a١٩٣٩u200a آقاى وين وان در نتيجه بررسىهاى خود اعلام نمود كه در رزين آن مادۀ مؤثر دارويى به نام دىهايدروكاوائين u200a١u200aكه مشابه ماريندىنين u200a٢u200aاست، وجود دارد و در سال u200a١٩۵٩u200a آقاى هانسل يك مادۀ مؤثر آرامبخش و مسكّن ديگرى به نام دىهايدرو متيستىسين u200a٣u200aدر آن مشخص نمود كه تأثير آن بسرعت مادۀ قبلى ظاهر نمىشود ولى پايدارتر است [اشتاين متز].
ريشۀ درختچۀ كاوا براى معالجۀ سوزاك، ضد عفونى مجارى تناسلى و مجارى ادرار، كاهش التهاب و ورم مثانه مصرف مىشود. تأثير آن از دو جهت است اولا ضدعفونىكننده است، ثانيا نوعى مخدّر مىباشد. و طبق تحقيقاتى كه در گينۀ جديد به عمل آمده به صورت امولسيون مصرف مىشود. مقدار مصرف آن معمولا u200a٧۵u200a-u200a١u200a گرم عصارۀ هيدروالكلى ريشۀ گياه است كه طى روز اين مقدار در چند بار مصرف مىشود. به بيان بهتر مقدار عصاره الكلى بايد آنقدر باشد كه از يك گرم كاوا تهيه شده باشد.
چون ريشۀ كاوا مخدّر است، مصرف آن بايد با احتياط و در حد مجاز و زير نظر پزشك باشد.
گونه ديگرى از خانوادۀ Piperaceae درختچهاى است به نام علمى Piper angustifolia L. كه به فرانسوى Matico و به انگليسى Matico plant گفته مىشود و برگهاى آن كه مصرف دارويى دارد در بازار دارويى به ماتيكو معروف است. درختچه كوتاهى است به بلندى كمتر از u200a٣u200a متر. برگهاى آن متناوب چرمى، نوكتيز و داراى دمبرگ كوتاه است، همچنين پوشيده شدهاند از كرك، روى برگها قهوهاى و زير برگها سبز روشن مىباشد. گلهاى آن اغلب نر و ماده به صورت سنبله و ميوهاش كه داراى يك دانه است، معطّر مىباشد. اين گياه در نواحى امريكاى جنوبى انتشار دارد. وجود آن در ايران هنوز شناسايى نشده است. از برگهاى آن اسانس زردرنگ كه محتوى مواد Azarone و Apiol و يك مادۀ تلخ به نام Maticine و يك اسيد به نام Arthantic acid است، جدا شده است.
از برگهاى اين گياه براى قطع خونروى داخلى و خارجى استفاده مىشود، به همين جهت به آن Solder's herb يا گياه مفيد براى سربازان نيز مىگويند. دمكرده و يا تنطور برگهاى آن را در موارد خون در ادرار و اخلاط خونى و براى جلوگيرى از خونريزى بينى تجويز مىكنند. براى تهيۀ دمكرده يك قاشق مرباخورى از برگ گياه را در يك پيمانه (u200a٢٢٠u200a گرم) آب جوش u200a١٠u200a دقيقه دم كرده و مصرف مىكنند.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه فروردين 1393 ساعت: 18:20
به فارسى در بازار دارويى ايران «فلفل دراز» و در كتب طب سنتى و بازار «دار فلفل» نامبرده مىشود. به هندى آن را «پىپلامول» نامند. به فرانسوى Poivrier Long و به انگليسى Long pepper گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ فلفلPiperaceae نام علمى آن Piper longum L. و مترادف آن Chavica roxburghii Miq. مىباشد.
دار فلفل گياهى است چندساله، بوتهمانند داراى ريشهاى ضخيم و برگهاى آن قلبىشكل، نوكتيز، به ابعاد u200a٩u200a-u200a۶u200a*u200a۵u200a-u200a٣u200a سانتىمتر. دمبرگ آن نسبتا دراز است. گلها به شكل سنبله و گروهى در محل اتصال دمبرگ به ساقه ظاهر مىشود. ميوۀ آن كوچك، گوشتدار، شبيه شاهتوت به رنگ سياه، دانههاى آن كوچك، سرخرنگ و به هم پيوسته كه پردههاى سياهرنگى بين آنها قرار دارد. ريشۀ آن پرگره، ضخيم، پوست ريشه خاكسترى و مغز آن سفيد و طعم آن تند است. اين ريشه را به فارسى و در بازار دارويى گياهى ايران «فلفل مويه» مىنامند. اين گياه در ايران نمىرويد و در مناطق حارّه و گرم هندوستان و هند و چين و شبه جزيرۀ مالايا انتشار دارد و در ساير مناطق دنيا اغلب كاشته مىشود.
از نظر تركيبات شيميايى گياه بخصوص در دانهها و در ريشه و ساير قسمتهاى آن مواد چاويسين u200a١u200aو پىپرين u200a٢u200aيافت مىشود [فوكود].
ميوۀ آن مقوى معده است [روا]. داروى مفيدى براى آفتابزدگى و نزلههاى رودهاى و درد معده و در عين حال كرمكش است [ايشى دويا]. از داروهايى است كه براى معالجۀ زنان عقيم و بعضى موارد اختلالات كليهاى و مجارى ادرار تجويز مىشود [استوارت]. بهطور كلى براى معالجۀ بيمارىهايى كه موجب پايين آمدن درجۀ حرارت بدن مىشود مفيد است [هوبونز]. آقاى فوكود اين دارو را يك داروى گرم و گرمكننده مىنامد. براى تنطيم وضع بلغم مفيد است [هوپر]. بويژه براى تسكين سرفه و نزله و سوءهاضمه و كوليك نتايج خوبى دارد [ريدلى]. معمولا دانه و ريشۀ اين گياه و گلها و ساقههاى جوان آن در طب سنتى مستعمل است [ليو].
فلفل دراز از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى گرم و خشك است و خواص ميوۀ آن: محلل مواد سرد، باد و گاز است. و گرفتگىهاى كبد و طحال را باز مىكند. مقوى معده است و به هضم غذا كمك مىنمايد. قى را رفع مىكند و محرك نيروى جنسى است و ترشح اسپرم را افزايش مىدهد. مدّر و قاعدهآور است. جنين را سقط مىكند و براى صرع و فلج و سرفه سرد و رطوبى و نقرس و سياتيك مفيد است.
اگر آن را كوبيده با روغن مخلوط نمايند و به محل عقربزدگى بمالند مفيد است.
مقدار خوراك آن تا u200a۵u200a گرم است. ممكن است سردرد ايجاد كند در اين صورت از صمغ عربى يا گلاب يا صندل مىتوان استفاده نمود. جانشين آن از نظر خواص هموزن آن فلفل سفيد و يا هموزن آن زنجبيل و زرنباد (نصف وزن از هريك) مىباشد.
ريشۀ گياه فلفل دراز را فلفل مويه گويند. از نظر طبيعت و خواص و مقدار خوراك ريشۀ آن شبيه ميوۀ فلفل دراز و كمى هم قوىتر از آن است و اگر به تنهايى خورده شود و يا آب پختۀ آن با مويز، غرغره شود، براى قطع بلغم از دماغ و براى صرع مفيد است. براى قولنج و بادهاى سرد و بيمارىهاى طحال و سياتيك و نقرس و تشنج بسيار مفيد است. معده را تقويت و گرم مىكند و اشتها را افزايش مىدهد.
جانشين آن از نظر خواص هموزن آن نارمشك و يا دو ثلث وزن آن سورنجان و ثلث وزن آن حب القرملم است. (شرح سه گياه اخير در جلدهاى ديگر اين كتاب درج شده است) .
فلفل مويه براى گرممزاجان مضّر است و موجب كاهش نور چشم و كاهش ترشح اسپرم مىشود.
مصرف اين گياه بايد در حد مقدار مجاز و با نظر پزشك و كارشناس گياهدرمانى انجام پذيرد.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه فروردين 1393 ساعت: 17:0
به فارسى گيّاك و در كتب طب سنتى با نامهاى «گياك» و «كياكو» و «خشب القديسين» (به چوب آن كه مصرف دارويى دارد» آورده شده است. به فرانسوى Gaīac و Gaīac officinal و به انگليسى Pockwood گفته مىشود. گياهى است از خانوادۀ Zygophyllaceae نام علمى آن Guaiacum officinale L. و مترادف آن Guaiacum bijugum Stokes.مىباشد.
درختچهاى است با شاخههاى كمى متورم برگها متقابل مركب از u200a٣u200a-u200a٢u200a جفت برگچه، هر برگچه بىكرك تخممرغىشكل به رنگ سبز روشن است. و گلهاى آن آبى، ميوۀ آن به شكل كپسول زرد مايل به قرمز داراى دو خانه كه محتوى دانههاى آن است.
اين درخت بومى مناطق شمالى امريكاى جنوبى، ونزوئلا، كلمبيا مىباشد. چوب آن خيلى سخت و در نجارى زينتى مصرف دارد و ضمنا سابقا براى ساختن چرخهاى آسيا و نظاير آن به كار مىرفته است.
در چوب درونى گياه كه مصرف دارويى دارد رزين مخصوصى يافت مىشود كه از عصارۀ آن مادۀ گاياكول u200a١u200aبا بوى شبيه كرئوزوت و مادۀ گاياسن u200a٢u200aبا بوى شبيه بادام تلخ گرفته مىشود. بررسى ديگرى نشان مىدهد كه در رزين گياه مقدار زيادى اسيد گاياكونيك u200a٣u200aاز نوع آلفا و بتا وجود دارد و همچنين مقدارى اسيد گايارتيك u200a۴u200aو اسيد گاياسينيك u200a۵u200a، اسيد گاياسيك u200a۶u200aو يك مادۀ زردرنگ و وانيلين u200a٧u200aيافت مىشود.
از نظر مصرف دارويى بيشتر چوب آن در بازار عرضه مىشود ولى از پوست و گاهى از ريشه آن نيز استفاده مىشود. چوب آن به شكل قطعاتى بريدهشده منظم فروخته مىشود. پوست آن خاكسترى و چوب آن سخت و صمغى و داراى طعمى تلخ است. مغز چوب با رنگ زرد مايل به سبز و داراى بلورهاى درخشندهاى از اسيد بنزوئيك است. گاياكول كه مادۀ عامل رزين آن است و در كرئوزوت نيز وجود دارد مادهاى ت خيلى ضدعفونىكننده و براى بىحسى موضعى بسيار مؤثر است. در دامپزشكى مصرف زياد دارد.
گياك از گياهانى است كه جديدا يعنى در دو سه قرن اخير در ليست گياهان دارويى مشرقزمين وارد شده زيرا در كتب سنتى كه يكى دو قرن اخير نوشته شده و منتشر شده است نام اين گياه نيز برده شده و در مورد خواص آن بحث شده است. شايد هم قبلا در كشورهاى دنياى جديد مورد بحث و فحص حكما بوده است. از نظر طبيعت طبق نظر حكماى طب سنتى چوب گاياك گرم و خيلى خشك است و از نظر خواص ضدعفونىكننده، خنككننده و براى اكثر بيمارىهاى بلغمى، سوداوى و خونى نظير فلج، سستى، دردهاى مفاصل، سياتيك، نقرس، جذام، اقسام سيفيليس و زخمهاى بد نافع است. در مورد سيفيليس و زخمهاى بد معتقدند چوب گياك اثرى قوىتر از چوب چينى و عشبه مغربيه دارد و لذا در هر مورد كه در نظر بوده است از چوب چينى و عشبه براى معالجۀ سيفيليس استفاده نمايند، خردههاى چوب گياك را با خردههاى چوب چينى و عشبه مخلوط كرده و خيسكردۀ آن را مصرف مىنمودهاند.
روش تهيۀ اين شربت اين است كه چوب گياك را گرفته و با سوهان آن را كاملا ريز و خرد مىنمايند و به صورت خاك ارّه درمىآورند و با چهار برابر وزن آن چوب چينى كه آن را هم خرد كردهاند مخلوط كرده و مخلوط را در u200a۵u200a برابر وزن هر دو چوب عرق تقطيرى قند دو آتشه و سه آتشه مىخيسانند و در ظرف چينى و يا شيشهاى ضخيمى ريخته و درب آن را خوب مسدود مىنمايند كه بخار از آن بيرون نرود و تا u200a۴٠u200a روز در آفتاب مىگذارند و مرتبا به هم مىزنند پس از آن صاف كرده و در شيشه مىريزند. اگر خوب تهيه شده باشد، رنگ شربت حاصل سرخ ياقوتى شفاف مىباشد و علامت خوبى آن اين است كه اگر قدرى از آن را در فنجان ريخته و روى آب بريزند به رنگ شير درمىآيد. مقدار مصرف اين شربت براى مزاجهاى معتدل u200a۴٠u200a-u200a٣۵u200a گرم در روز، براى اشخاص قوى u200a٧٠u200a-u200a۶٠u200a گرم در روز است و بايد u200a۵٠u200a-u200a٣٠u200a روز اين مقدار دارو را مصرف كنند. معمولا پس از u200a٢٠u200a روز آثار بهبودى ظاهر مىشود.
ممكن است به جاى عرق قند ساير عرقهاى مناسب مانند عرق گاوزبان، عرق شاهتره، عرق بادرنجبويه به كار رود و خرده چوب در آن ريخته و خيسانده شود. در دوران خوردن اين شربت بيمار بايد رژيم غذاى بىنمك داشته باشد، آب نيمگرم بخورد خلاصه كليه پرهيزهايى كه دستور آن در بخش چوب چينى داده شده مراعات كند.
به علت گرم و خشك بودن گياك در دوران مصرف آن عوارضى نظير خشكى دهان، كم شدن اشتها بروز مىنمايد. مصرف زايد بر حد مجاز آن عوارض و ناراحتىهايى در جهاز هاضمه و معده و روده ايجاد مىكند لذا بايد مصرف آن زير نظر پزشك و در حد مجاز باشد.
شربت ضد روماتيسم گياك: رندهكردۀ چوب گياك u200a٣u200a واحد، قند u200a١٠u200a واحد، آب مقطر به مقدار كافى. چوب را در u200a٣٠u200a واحد آب بجوشانند و صاف كنند و تفاله آن را در u200a٣٠u200a واحد ديگر آب جوشانده و صاف كنند و دو صافشده را مخلوط كرده تبخير نمايند. تا u200a۶u200a واحد بماند. بعد قند را افزوده و تبخير كنند تا قوام آيد و اين شربت معرق و ضد روماتيسم است و مقدار خوراك آن u200a۵٠u200a-u200a٣٠u200a گرم است.
جوشاندۀ گياك:u200a۵٠u200a گرم چوب گياك رندهشده را به مدت يك ساعت در مقدارى آب بجوشانند كه پس از صاف كردن u200a١٠٠٠u200a گرم شود و بگذارند تهنشين شود و صاف روى آن را بردارند و فنجان فنجان مصرف كنند. اگر u200a١٠u200a گرم گرد مغز ريشۀ شيرينبيان به آن اضافه كنند اثر بهترى دارد و محرك و معرّق است.
جوشاندۀ معرّق ضد روماتيسم گياك:u200a۴٠u200a گرم چوب رندهشدۀ گياك را در u200a١۵٠٠u200a گرم آب بجوشانند تا نصف شود و صافشدۀ آن را u200a۶u200a قسمت نمايند و روزى u200a٣u200a قسمت صبح و ظهر و شب ميل كنند. براى رفع نقرس و روماتيسم مفيد است.
عصارۀ گياك: چوب گياك رندهكرده u200a١u200a واحد، آب مقطر u200a١٨u200a واحد. ابتدا چوب رندهشده را در u200a٩u200a واحد آب مدت يك ساعت بجوشانند و صاف كنند و تفاله را در u200a٩u200a واحد ديگر آب مدت يك ساعت بجوشانند و u200a١٢u200a ساعت بگذارند بماند و صاف روى آن را برداشته با صافشدۀ اولى مخلوط نمايند و تبخير كنند تا به غلظت عصارۀ نرم درآيد و بعد u200a٨u200a/u200a١u200a واحد الكل u200a٨٠u200a درجه به آن افزوده و خوب مخلوط نمايند و مجددا به قوام عصاره تبخير نمايند و حفظ كنند. مقدار خوراك اين عصاره كه معرّق و ضد روماتيسم است u200a١٠u200a-u200a١u200a گرم بهطور حب مىباشد.
الكسير ضد روماتيسم و نقرس: مرّمكى u200a٣u200a واحد، رزين گياك u200a۴u200a واحد، صبر زرد u200a۴u200a واحد و الكل u200a۵٢u200a درجه u200a٣٠٠u200a واحد. و هريك از مواد را جداگانه در u200a١٠٠u200a واحد الكل حل كنند و محلولها را مخلوط نموده با كاغذ صاف كنند براى رفع روماتيسم و نقرس هر روز صبح u200a٣٠u200a-u200a١٠u200a گرم از اين الكسير خورده شود. اين الكسير چون صبر زرد دارد به عنوان مسهل هم اثر خواهد داشت.
برچسب: نویسنده: فلاحتگر تاريخ: شنبه فروردين 1393 ساعت: 15:40